اینم پارت سوم ببخشید قبلی ها کم بود سعی میکنم بیشترش کنم
از شدت عصبانیت میز و صندلی و تکون میدادم. نمی دونم چرا ولی وقتی می ترسیدن حس خوبی بهم دست میداد و من دوست داشتم این کارو تکدار کنم ولی من بهش دست ندادم و کارو تموم کردم
هر دو شونو کشتم( خب در موردش خیلی توضیح نمی دم چون سن بیشتر خواننده ها زیاد نیست سن خودمم زیاد نیست) و از اونجا نرفتمو همونجا موندم تا اینکه پلیس اومد
پلیس که اومد از هیچی سر در نیورد و بعد از چند ماه شهر داری خونه رو فروخت به یه خانواده ی پر جمعیت که 3 تا دختر داشت و 2 تا پسر که دختر کو چیکه یه عروسک 50 سانتی داشت
خب خب داستان تازه شروع شده فعلا سوم شخصه بریم سراغ داستان
-مامان عروسکم رو کجا بزارم؟-الان انقدر کار دارم وقت ندارم خودت یجا بزار-باشه از زبان سولا: رفتم تو اتاقم گذاشتمش روی تخت که از پایین صدام زدن. -سولا بیا توام کمک کن دیگه کلی کار ریخته رو سرمون-اومدم
رفتم پایین یه کوه ظرف گذاشته بودن برام-چه خبره ما که هنوز چیزی نخوردیم.-ساکت شو ظرفارو بشور- چرا من؟ از اون ور جینا گفت: چون تو کوچیک تری-هههههه-هندونه... که مامان پرید وسط بحس مون-دخترا... سولا تو برو ظرف ها رو بشور (راستی محض اطلاع بگم سولاو جینادخترن)جینا تو برو بالا
-باشه مامان-باشه ظرفارو که شستم رفتم بالا تو اتاقم رو تخت ولوو شدم احساس کردم یکی صدام کرد*اهسته *: سسسوووولللاااا سسسسوووولللااااا-اه بله دیگه چی کار دارین؟ چرا سولارو میکشی؟
خب تموم شد به نظرتون اون کی بود سولا رو صدا میکرد؟ لایک و فالو فراموش نشه کامنت هم بنویس حتما
محض اطلاع و دوبتره بگم اون دخت ه که مرده بود اسمش ایزابل بود
عالی بود فرشته خانم 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
بنظرم همو دختره که مرده بود 😊😊😊💜💜💜
موفق باشی فرشته خانم 💜💜💜💜💜
💜💙💜💙💜💜💙💜💙
💜💜💜💜💜💜💜