ببخشید دیر شد این قسمت 7 البته از قسمتی از اون از زبان راوی است
از زبان راوی : رجینا با داد میگه : یعنی چی که نامه رو گم کردی اگه یه نفر دیگه اون رو پیدا کنه چی دختر سیاه پوش : خا..نو..م خا....نو ..م بخشیید رجینا : ساکت باش فقط ساکت باش و با خودش میگه اون دختره ملکه ماجراجویی اونم مثل ...... فضول ( بعدا میفهمین مثل کیه )
برمیگردیم به روال اصلی داستان یعنی از همون جا که تمام شد رفت سمت در و باز اش کردم کسی نبود یه صدا میومد برگشتی سمت راست که انی ( خدمت کار شما ) میبینی میری سمت اش و دستش میگیری تا بلند بشه و ازش میپرسی : چیشد عزیزم انی : هیچی خانوم پام لیز خورد و ادامه میده شما چیزی لازم ندارید میگی : نه من میرم بخوابم مواظب خودت باش و به سمت اتاقت میری
میری تو اتاقت و رو تخت داراز میکشی با خودت میگی : فردا باید برم پیش جیسون و این نامه رو بهش بدم داری فکر میکنی میتونه اتش سوزی کار رجینا باشه یا نه که خوابت میبره
با صدا پچ پچ بلند میشی کسی تو اتاق نیست فقط از یه طرف ی نور میاد بیشتر که دقت میکنی تو نور یه خانوم رو میبینی خیلی شبیه مادر بزرگ هست کم کم داره ناپدید میشه که به خودت میای و صداش میکنی اما اون رفته ......
هر چی فکر میکنی اون چه داشت میگفت یادت نمیاد با خودت حتما چیز مهم نیست سعی میکنی بخوابی اما چه خوابی تا صبح فقط به اون خانوم فکر میکنی
بالاخره صبح میشه یه لباس ساده میپوشی و میری پیش مادربزرگ سلام بر ملکه قصه ها لبخند میزنه و تو در اغوش میگره میگه : چطوری نوه گلم یکم با هم حرف میزنید یاد اون خانوم میفتی و میگی : مامان بزرگ غیر از خاله جسی و مامان شما اقوام دیگه هم داشتین با تعجب و همراه یه حس عجیبی نگات میکنه و میگه : نه چطور میگی : ........
بالاخره تصمیم میگری بگی : اخه دیشب یه خانوم دیدم خیلی شبیه شما بود مامان بزرگ یکم هول میشه و میگه : کجا ؟؟ میگی : توی اتاقم بود تو یه حاله نور مامان بزرگ هول میگه : حتما خواب دیدی میگی : اره احتملا ولی خودت مطمئینی خواب نبود
بعد صحبت با مامان بزرگ میری ببینی جیسون کجاست تا نامه رو بهش بدی و باهاش درباره رجینا صحبت کنی اول میری کارگاه چاپ اما اونجا نبود ...
هر جا رو میگردی پیداش نمیکنی یعنی کجاست ؟؟؟؟؟
پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه نظرتون رو کامنت کنید ممنون از سایت تستچی