
این پارت اخره پارت ۱ و ۲ و معرفی داستان رو میتونید داخل پروفایلم بخونید .
شوگا: من.... من.. دارم میرم شرکت میای ؟؟ ا/ت : آره شوگا: بریم از زبان شوگا : اه نتونستم بهش بگم ا/ت : من اماده ام بریم شوگا : باشه ( سوار ماشین شدین) شوگا : رسیدیم ا/ت : آاا باشه شوگا : نمیای ؟؟ ا/ت : من بیرون می مونم شوگا : باشه ( یونگی رفت داخل شرکت ) از زبان ا/ت : یه صدای داد نمیاد ( به سمت صدا حرکت کردی ) ( دیدی دارن یه پسر دبیرستانی رو کتک میزنن ) ا/ت : یاااا چرا دارین کتکش میزنین
پسری که داشت کتک میزد : به تو چه ؟؟ ا/ت : به من چه ها ؟؟ ( تو یکم هنر رزمی بلد بودی زدی ناکارشون کردی اونا فرار کردن ) ( راستی پسره که داشت کتک میخورد اسمش تهیونگه اما تهیونگ ایدل نیست و ا/ت و تهیونگ همو نمیشناسن) ا/ت : حالت خوبه ؟ تهیونگ : ممنون... خیلی خوب زدی ناکارشون کردی ا/ت:مرسی😁 تهیونگ : من باید برم برای خونه رفتن دیر کردم بازم ممنون ا/ت : مواظب باش خداحافظ ( بعد ۳ دقیقه ) شوگا : ا/ت کجا بودی ؟؟ اونجا که نشسته بودی نبودی نگران شدم ا/ت : ببخشید نگرانت کردم

(برگشتید خونه ) شوگا : ا/ت میشه یه چیزی بگم ا/ت : بگو شوگا : من به پدر و مادرم گفتم ازدواج کردم ا/ت : خب؟؟ شوگا : اما دروغ گفتم .. میشه فقط برای ۱ شب نقش زن منو بازی کنی ؟؟ ا/ت : چیییییییییییی؟؟؟ شوگا : اگه هم که نمیخوای ... ا/ت : باشه اگه تو میخوای به خاطر تو... شوگا : ممنونم از زبان شوگا : اون گفت به خاطر تو یعنی ممکنه اونم 🤩🤩🤩 ا/ت : چی شده انقدر ذوق کردی ؟؟ شوگا : هیچی هیچی شوگا : لطفا برو حاظر شو ۱ ساعت دیگه راه میوفتیم ا/ت : باشه ( بعد چند دقیقه ) ا/ت : چطور شدم ؟؟؟ شوگا: ا/ت : چطور ؟؟ شوگا : عالییییییی ا/ت : ممنون

( سوار ماشین شدین ) شوگا : رسیدیم ا/ت : یونگی..... شوگا : جانم ؟؟ ا/ت : من.. من استرس دارم ( شوگا تو رو به خودش می*چس*بونه ) شوگا : نترس عزیزم ا/ت : عزیزم؟؟ شوگا : از این به بعد جلو مامان و بابام اینجوری صدات میکنم ا/ت توی ذهنش : نکنه اونم منو دوست دارم نه نه این فقط یه نقشه شوگا : بیا دیگه ا/ت : امدم ( شوگا دسستو گرفت ) وارد جشن شدید ( بعد چند دقیقه ) مرد:افتخار اشنایی میدین ؟؟ ا/ت : خیر ( شوگا اومد پیشت از پشت بغ*لت میکنه ) شوگا : چیزی شده بیب؟؟ ا/ت : نه ایشون اشتباه اومده شوگا : بیا... ا/ت : کجا ؟؟ شوگا : پیش والدینم ا/ت : بریم بیب شوگا : بیب؟؟ ا/ت : خودت اینجوری میگی ( ضربان قلب شوگا بالا میره ) تو میری جلوتر شوگا زیر لب : اون عالیه
تو شوگا رفتین پیش پدر و مادر شوگا ( از اون اتاق خارج شدید ) شوگا : مادر و پدرم ازت خوششون اومده ا/ت: جدی ؟؟ شوگا : آره... بریم خونه ا/ت : آره ( رسیدین خونه ) شوگا : ا/ت من باید یه چیزی بهت بگم ا/ت : بگو شوگا: من... من دوست 🟪دارم ( شاید تستچی گیر داد ) ا/ت : منم دوست🟪دارم اما نمیدونستم بگم یا نه.... شوگا : خوشحالم ا/ت : منم

بعد ۲ سال ا/ت و یونگی باهم ازدواج میکنن و بچه دار میشن و اسم بچه رو میذارن♡ یوکی ♡

لایک و کامنت یادتون نره و همینطور فالو

پارت آخر تموم شد . به بقیه ی تستام سر بزنید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی خوب بود اما کوتاه بود
ج چ از تهیونگی
هر چی تعریف کنمکم گفتن
عالی
عالی بود اما کم😕
اره ۱ پارت از داستان قبلیم کمتر بود
براتون داستان بعدی رو بیشتر میکنم