اول پارت ۱ رو بخون بعد بیا پارت ۲ کیوتی 🍭🍫
سانا : کارم تمام شد یونا : بای بای بعد از مدرسه همراه تهیونگ رفتم خونه با تهیونگ خداحافظی کردم و وارد خونه شدم یونا : سلام بابا سلام مامان پدر : سلام دخترم مدرسه چطور بود ؟ یونا: خوب بود من رفتم تو اتاق انقدر خسته بودم که خوابم برد تا صبح فردا خواب بودم ( چقدر خوش خوابه 😂😂) صبح بیدار شدم و رفتم مدرسه تهیونگ هم بود کلی با تهیونگ حرف زدم
زنگ اول شد امروز امتحان داشتیم امتحان خیلی آسون بود با اینکه هیچی نخونده بودم رفتم تو حیاط مدرسه هرچی دنبال تهیونگ گشتم پیداش نکردم نگران شده بودم همون لحظه گوشیم زنگ خورد فکر کردم تهیونگه ولی مامان بود😑😐 یونا : بله مامان مامان : من و بابات کار فوری داریم میخوایم بریم آمریکا ۲ ساعت دیگه پروازه فکر نکنم ببینمت غذا تو فریزر هست گرم کن بخور کار نداری ؟ یونا : نه مراقب خودتون باشی خدافس
داشتم تو مدرسه دور میزدم که تهیونگ رو با یک دختره دیدم که داشتن باهم حرف میزدن و میخندیدن . اعصابم خورد شد و رفتم جلو یونا : سلام آقای کیم تهیونگ خوشبختم از آشنایی مجدد ته ته : سلام تو اینجا چیکار میکنی ؟
یونا : تو اینجا چیکار میکنی ؟ یونجین : یعنی چی خانم اون دوست پسر منه به شما چه ربطی داره چیکار میکنیم ؟ یونا : دوست دختر جدید آره ؟ تهیونگ: توضیح میدم . یوجین: این کیه ته دوست دخترته ؟ ته ته : توضیح میدم .
یونا اون دهن کثیفت رو ببند هیچی نگو ته ته : یونا صبر کن یونجین : اصلا ازت همچین انتظاری نداشتم آقای کیم تهیونگ ته ته : یونجین اصلا اینجوری نیست یونجین : خف..ه ش...ووووو. دهنت رو ببند (با داد) الان فقط میتونمبگم ازت بدم میاد .
ته ته : چی میگی ؟؟؟؟ یونجین : بای بای برای همیشه از نظر یونا 👇👇👇 باز تنها شدم دیگه با هیچ کس دوست نمیشم از همه بدم میاد میخواستم قهوه بخورم که ۹ تا پسر دورم رو گرفتن از ترس داشتم میلرزیدم
اجی😐یونجین اسم پسره😶😹