...................
خوب بچه ها این رمانی میخام بنویسم درماینی هست و میخام اسمشو بزارم «نیمه گمشده تو» این داسنا از همو سال اول شروع میشه و هرروز سیع میکنم ی پارت رو بزارم
برو اسلاید بعد که اولین پارتشو بزارم☺☺☺
از زبان هرمیون:بیدار شدم و به تقویمم نگاه کردم یک روز دیگه شروع شده بود... اومدم ی ضبدر روی تقویم بزم که دیدمش.. یعنی ممکن بوددد امروز نامه هاگوارتز برام میومددددددد هورااااااااا بدون اینکه لباس خوابمو عوض کنم دویدم دم در کلی نامه اومده بود اولیش از طرف خاله جسیکا بود... بعدیش از طرف مادر بزرگم و بعدیش... خودش بود نامه هاگوارتز رفتم تا به پدر و مادرم بگم پدرم روی کاناپه نشته بود و صبونه میخورد گفتم: پدر برام نامه هاگوارتز اومدهههه بابام: او اره خیلی خوبه و بقیه صبونشو خورد فکر کنم نفهمید من چی گفتم رفتم تا به مامانم بگم در اتاقشو باز کردم... روی تخت نشته بود و روی پاش کامپیوتر گذاشته بود گفتم: مامان حدس بزن چی شدهه مامان: بزار ببینم نامه هاگوارتز اومده گفتم: از کجا فهمیدییی گف: از قیافت مشخصه رفتم بقلش کردم داشتم میرفتم بیرون که...
خوب بقیش پارت ۲😉😉😉😉
چالش بنویس نیمه گمشده تو و بزار بقیشو کیبوردت بده خودم:نیمه گمشده تو خیلی تنها و کنه است و مکنده میدونم که با لباس میروند😂😂😂😐😐😐😐 چه کیبورد خریه😂😂😂
حالا که تا اینجا اومدی اون لایکم بزن دیگهههه
نیمه گمشده در واقع خودمو له اون لبخندت بشم چون برق قطعا پدرم روابط خود آدم ها عشق رو انتخاب به تو شدم 😂😂😂😂🤣🤣
اجب کیبوردیه😂😂😂😂