میخوام یه داستان بنویسم تو نظرا بگین ادامه بدم یا نه 😉
مرینت:سلام من مرینتم۱۸ سالمه خواهر و برادر ندارم و تک فرزنم من لیدی باگ هستم و من عاشق آدرینم.آدرین:سلام من آدرینم ۱۸ سالمه خواهر و برادر ندارم و تک فرزندم من کت نوار هستم و عاشق لیدی باگم
تیکی: مرینت پاشو مدرست .مرینت:ای وای تیکی چرا زودتر بیدارم نکردی با عجله آماده شدمو رفتم پایین داشتم از خونه میرفتم بیرون که مامانم گفت وایسا پرسیدم چیشده گفت بیاصبحونتو بگیر تو راه بخور منم گرفتمو خداحافظ مامان خداحافظ بابا و با سرعت رفتم سمت مدرسه رسیدم تو مدرسه رفتم سرکلاس نشستم سرجام
الیا:بازم که دیر کردی دختر. مرینت:آره خواب موندم 😁😁😁. (خب میریم بعد کلاس چون حوصله کلاسو ندارم) مرینت: الیا خداحافظ من میرم خونه. الیا: باشه خداحافظ . مرینت داشتم میرفتم خونه که بووووممممم یه صدا اومد یکی شرور شده بود سریع گفتم تیکی خال ها روشن و رفتم سراغش. از زبون آدرین:داشتم میرفتم خونه که یه صدا اومد سایمونو پیچوندم و رفتم تو یه کوچه و پلگ پنجه ها بیرون.
شرور شبیه فضایی ها بود خیلی گنده بود سبز بود و با بذاق دهنش همه چیو نابود میکرد و سه تا چشم داشت
گفتم گردونه خوششانسی یه تبل اومد خدایا با این چیکار کنم آها فهمیدم به کت گفتم سرشو گرم کن هروقت گفتم با پنجه بُرنده ساعتشو نابود کن. کت :چشم بانوی من. لیدی :رفتم جلو شرور و شروع کردم تبل زدن صداش خیلی بلند بود دستشو گذاشت رو گوشش به کت گفتم حالا. کت: لیدی گفت حالا من رفتم و ساعتشو نابود کردم. لیدی : کت ساعتشو نابود کرد منم آکومارو گرفتم و بعدم گفتم کفشدوزک معجزه آسا داشتم میرفتم تو یه کوچه که تغییر شکل بدم که چییییییی....... این داستان ادامه دارد😉😉
لایک و کامنت فراموش نشه تو کامنتا بگین خوب بود و ادامه بدم یا نه ناظر عزیز منتشرش کن ممنون
برای تستام نظر بدید ترو خدا
عالی بود داداش ادامه بده فقط برای داستانت عکس بزار چون خیلی ها هستند بخاطر عکس داستان میان میخونن
راستی به داستان منم سربزن
سلام مرسی آجی
سلام دریا هستم و از داستانت خوشم میاد منم دارم داستان مینویسم امروز پارت اولش منتشر شده اگه خوشتون اومد به بقیه هم معرفیش کنید
سلام تستت لایک شد🤩
یه تست راجب کار های عجیب بلک پینک گذاشتم برو ببین اجی ☺لطفا هم لایک کن هم داخل چالش شرکت کن💙🙂مرسی مهربونم 😍 تست های باحالی میزارم یادت نره دنبالم کنی ☺❤