سلام علیکم دوستان حالتون خوبه خوب من برگشتم دیگه مظلوم نیستم اومدم خونه داییم هر روز کلی خوشمیگذرونم خدافظ کلاسا 😂😂😂😂
بدون توجه به شوگا رفتم تو اتاقمو درو بستم انگار بالاخره میتونستم گریه کنم اشکام اروم اروم میریختن از اون موقع بابام همیشه منو سرزنش میکرد حالا هم شوگا دیگه داشت باورم میشد که یونگی داشت نقش بازی میکرد و از ازدواج پشیمون شده دلم برای مامانم تنگ شده بود با اینکه ندیدمش اما دوستش داشتم مطمئنم ادم خوبی بوده ی چند تا عکس از کشو پدرم برداشته بودم من بدبخت ترین دختر روی زمین بودم دختری که نتونسته ی بار مادرشو بغل کنه پدرش اونو بخاطر هر موضوعی سرزنش کنه و و و و و من موندم چطوری تا الان زندم از زیر تختم کیف کوچیکی رو در ااوردم عکسای مامانمو در اوردم کاش من به دنیا نمیومدم که اون بمیره ( مامان ا.ت وقتی ا.ت به دنیا اومد مرد مامانه سرطان داشته 😔🤝 زدم تو فاز غم) عکساشو نگا میکردم اروم اروم اشک میرختم کاشکی یکی بود الان باهاش حرف میزدم یاد بار افتادم اولا که اومده بودم هر وقت ناراحت بودم میرفت تا دیر وقتم همیشه باز بود ساعت ۱۱ بود لباسامو عوض کردم و ی دست لباس راحت پوشیدم ی شلوار گشاد پارچه ای و ی لباس ساده مشکی کیف و گوشیمو برداشتم و اومدم بیرون ی نگاه به اتاق شوگا انداختم چراغش خاموش بود پس خوابیده شوگا: خوابم نمیبرد صدای در اتاق ا.ت اومد فک کنم میخواست اب بخوره اهمیت ندادم و چشامو بستم اما خوابم نمیومد پا شدم و پنجره اتاقمو باز کردم که چشم به ا.ت افتاد که سوار ی تاکسی شد و رفت این وقت شب کجا میره اصلا به من چه نه به من ربط داره من شوهرشم اره شوهری که شب بعد عقد با کسی که دوسش داره دعوا میکنه و سرزنشش میکنه ( بچم داره با خودش حرف میزنه بیا ا.ت خوب شد ) ا.ت: وقتی رسیدم به بار رفتم داخل چانگها تا دیدم اومد طرفم ∆چه عجب اینورا خیلی وقته نیومدی _ حالم هیچ خوش نیست ∆ چی شده _ کدوم اتاق خالیه ∆ طبقه بالا اتاق همیشگیت خالیه نذاشتم کسی بره توش _ ممنون ∆ چت شده تو برو تا من بیام سرمو تکون دادمو اروم اروم رفتم بالا هر وقت یاد مامانم میافتم داغون میشدم درو اتاقو باز کردم مثل همیشه بود تمیز و مرتب چانگها تنها کسی بود که به خوبی منو میفهمید حتی از الکس هم بهتر ( نویسنده تمام دوستای ا.ت رو پسر گذاشت چون میخواد بفهمونه که پسرا و دخترا دوستای خوبی برای هم میشن ) نشستم دم در بغض توی گلوم داشت خفم میکرد چانگها اومد و ویسکی ها رو گذاشت روی میز و اومد طرفم دستشو طرفم دراز کرد ∆ پاشو دوای دردت پیش خودمه دستشو گرفتم و پا شدم اروم اروم رفتم تو بغلش و بغضم ترکید همینطور اشک میریختم میخواستم خودمو حسابی خالی کنم
∆ کی باعث شده اینطور ناراحت بشی بگو تا پدرشو در بیارم یا .....یا نکنه باز یاد مامانت افتادی _ چانگها ∆ جانم _ میدونستی تو این دنیا کی از همه بدبخت تره ∆ نه کی _ من خندید و همون طور که موهامو نوازش میکرد ∆ پس اوضاع خیلی خیته .... بیا بشین ی ذره بخور حالت خوب میشه _ امشب میخوام جوری مس*ت کنم که تا چند روز بیهوش شم ∆ اوضاع بدتر شد که لیوانمو پر کردم و ی نفس خوردم ∆ ا.ت بمونم یا برم _ برو به کارات برس فقط اگه ....اگه من تا ۱ ساعت و نیم اینده ازم خبری نشد بیا سراغم ∆ باشه وقتی رفت گریم بدتر شد همون طور که اروم اروم اشک میریختم لیوانمو پر کردم و خوردم کم کم اروم شدم چانگها : الان دقیقا ی ساعت و نیم دو ساعت شده برم تا این کار دست خودش نداده رفتم و در اتاقو باز کردم دیدم از بس خورده لپاش قرمز شده و حداقل ۷ تا شات رو خورده حالش خیلی بد بوده حتما هیچوقت اینطوری م*ست نمیکرد _اوووووو چان.....چانگها ∆ اوووو ا.ت شی _ منو میبری خونه ∆ با کمال میل رفتم و زیر کتفشو گرفتم و کمک کردم و اوردم از پله ها پایین به یکی از کارمندا گفتم حواسش به بقیه باشه تا ا.تو برسونم تو ماشین سرشو به شیشه تکیه داده بود و هیچی نمیگفت ∆ ا.ت بهتری _ ..... ∆ ا.ت _ اهوم خوبم ...چانگها چرا من هر وقت م*ست میشم مثل بقیه تعادلمو از دست نمیدم که مثلا نتونم درست راه برم ∆ نمیدونم شاید بخاطر اینه که تو قوی ترین دختر جهانی لبخند محوی زد و دوباره به بیرون خیره شد ∆ خب ا.ت رسیدیم _ دستت درد نکنه ∆ بازم بیا پیشم دلتنگت میشیم _ منم همینطور باشه بازم میام ∆ با حال خوب بیا باشه _ امیدوار باش 🙂 از ماشین پیاده شدم یهو سرم گیج رفت اما سرمو تکون دادم تا از بین بره اروم رفتم تو اپارتمان و رفتم طرف اسانسور سوار اسانسور شدم تو اینه اسانسور خودمو دیدم صورتم از بس گریه کرده بودم پف کرده بود از اسانشور اومدم بیرون چشام درست نمیدید چند بار کلیدو سعی کردم بکنم اما نشد که بار اخر شد درو باز کردمو رفتم تو حال نداشتم کفشامو در بیارم با کفش رفتم تو شوگا: صدای در اومد ا.ت بود پا شدمو رفتم بیرون از اتاقم چراغ خاموش بود روشن کردم + ا.ت تو معلوم هس با دیدن صورت پف و چشمای قرمز ا.ت حرفم نصفه موند _ رفتم ی جا راهشو کج کرد طرف اتاقش که دستشو گرفتم + گریه کردی _ من ..... نه بابا گریه چی هست + بچه گول میزنی _ نه ولم کن میخوام برم اب بخورم دستمو از دستش جدا کرد و رفت طرف اشپزخونه و لیوان ابو تا خورد شروع کرد به عوق زدن و دوید سمت حموم ( ایا میدانستید اگه بعد از اون همه و*یسکی اب بخوری معده قاطی میکنه)
بعد از اینکه هر چی خورده بود و اورد بالا تو حموم موند و حموم کرد معلوم بود خیلی خورده نکنه بخاطر حرف دیروز من ناراحت شد تو فکر بودم که با حوله لباسی از تو حموم در اومد و رفت تو اتاقش صبر کردم که لباس بپوشه بعد از چند دقیقه رفتم و در زدم ا.ت: بعد از اینکه از حموم اومدم ی ذره از م*ستیم کم شد و حواسم ی ذره جمع تر بود لباس پوشیدم و خودمو انداختم رو تخت که صدای در اومد با صدای کاملا خسته و بی جونی که از ته چاه میومد اوهومی گفتم که شوگا اومد تو اون یکی بالتشمو بغل کردم که صورتمو نبینه + از اون حرف من عصبی شدی من قصد ناراحت کردنتو نداشتم فقط عصبی بودم چون جوابمو ندادی خودمو زدم بخواب + بیداری ا.ت الکی خودتو نزن به خواب اومد طرفمو بالتشو از بین دستام در اورد شوگا: پف صورتش گم شده بود اما چشاش هنوز قرمز بود + برای چی اینقدر گریه کردی _ همینجوری( منم بعضی وقتا همینجوری گریه میکنم 🙂🙂ااقا من یادم رفت تو تست معرفیم سنمو بگم الان میگم بنده ۱۶ ساله ام 🙂🤝) + همینجوری یهو چشمم به عکسای رو تخت افتاد یکیشو برداشتم که ببینم که ا.ت سریع ازم گرف و بقیشونو جمع کرد + ا.ت اون کی بود _ هیچکی + مادرت بود؟ _ نه + از چشات معلومه دروغ میگی _ اصلا بگم برای چی تو الان اینجا برو بخواب + تا اشتی نکنی و نگی برای چی اینقدر ناراحت بودی نمیبخشم _ اولا من قهر نیستم که بخوام اشتی کنم دوما گریه کردم به تو ربطی نداره سوما بفرما برو بخواب + باوشه و از اتاقش اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم اون عکس مادرش بود حالا ول کن بگیرم بخوابم فردا باهاش حرف میزنم ( اینجا به جمله ی برای شوگا خواب مهم ترین چیزه اشاره شده) ا.ت : رفت واقعا که بیخیال تر از مردا نیست و خوابیدم فردا صبح ،
خب چه خبرا 😁😁
جون دل لایک کردی ؟ من خودم تا این پارت رو نوشتم نمدونم چرا ولی کلی اشک ریختم 😂
نصفش اینجا بقیه اش نتیجه اس 😁 با حس اینکه یکی داره صورتمو میبوسه بیدار شدم که با فیس شوگا رو به رو شدم _ تو چیکا نذاشت حرفمو ادامه بدم و محکم ل*باشو گذاشت روی ل*بام همراهیش نکردم برای همین جدا شد + چرا همراهی نمیکنی _ نمیخوام حالا هم پاشو از روم و هلش داد و پا شدم + ا.ت چرا اینطوری میکنی جواب ندادم خودمم نمیدونم چرا اینقدر اعصابم خورد بود بعد از اینکه دست و صورتمو شستم رفتم تو اشپزخونه صبحونه رو حاضر کردم و خودم ی پاکت شیر خوردم و رفتم تو اتاقم شوگا هنوز نشسته بود روی تختم رفتم جلو و روی تخت دراز کشیدم _ صبحونه ات حاضر اقا
عاجو عالیست
یه جا نوشته بودی اسانشور 😂😂😂😂😂😂 از بس خندیدم که هنوز هم دارم میخندم یاده پسر عموم افتادم همش شِ شِ حرف میزد😂😂😂😂 میدونم اشتباه تایپی اما چکار کنم خندم گرف
داستانت عالیه اسانشور😆😆😆😆
واقعا من با گوشی تند تند تایپ میکنم بخاطر همینه 😂😂😂
ممنون عالیه