
در همسایگی کـــوکــ🍪ــی 😁💜
آنید : فیلم ترسناااااااک آخه عنترا فیلم ترسناک دیدنتون چی بود این وسط آخه منه بدبخت از فیلم ترسناک می ترسم تا به خودم اومدم روی نزدیک ترین صندلی به پرده ی سینما بودم ایییی الهی بمیری هانی پوووووووووووووووف الان باید تظاهر به نترس بودن بکنم تا این کوک بووووق دیگه آتو ازم نداشته باشه آروم باشه آنید آروم ___یه ساعت بعد ____ فیلمه زیاد ترسناک نبود ولی وقتی آخره تیتراژ نوشته بود بر اساس واقعیت ترسمون چند برابر میکرد اییییی خدایااااااااااا بالاخره از اون سینمای کوفتی اومدیم بیرون و....
آنید : به سمته در ماشین راه افتادمو سوار شدم پشت سرمم هانی و دونگی کوک هم قبل از من سوار شده بود چند دیقه ایی گذشت که به شهر بازی رسیدیم وقتی بچه بودم با بابام خیلی میومدم شهره بازی با این فکر آهی کشیدم که همه کله هاشون به سمتم چرخید منم گفتم : چیه خوشگل ندیدین 😁؟ ___ کوک : اونو که هر روز تو آینه می بینم اسکل ندیده بودم که اونم به لطف شما دیدم 😁 تا اومدم یه چیزی بگم هانی با عصبانیت گفت : بسه دیگه ای بابا __ من : ببخشید __ کوک : معذرت 😉 __ هانی : نه این چه حرفیه آقای جئون این آنیده که باید معذرت بخواد منم که دیدم هوا پسه رفتم سمته ترن هوایی و...
رفتم سمته ترن از باجه بلیط گرفتم اونم برای همه بلند دیقه گذشت و بقیه اومدن خداروشکر کوک دیگه حرفی از دیشب نزده بود بلیزارد دادم به بقیه و سوار ترن شدیم ___ چند دیقه بعد ___ با سر گیجه پیاده شدم سرم گیجی ویجی میرفت تلو تلو خوران راه میرفتم که پق به یه چیزی خوردم چه بوی خوبیم میده لامصب سرمو بلند کردم که با یه قیافه ی آشنا مواجه شدم یکم که دقت کردم دیدم که اوا این که کوکه خودمو جمعو جور کردم و خواستم از بغلش برم که...
آنید : اومدم برم که دستش مانعم شد زیر گوشم گفت بخاطر اتفاقی که دیشب افتاد هوا برت نداره که دوست دارما نه فقط دلم برات سوخت بعدشم ولم کرد وات د فاز این یارو چه مرگشه همممممم بیخیالش ولی احساس بدی بهم دست داد شاید بخاطره اینکه بهم ترحم کرده بود خودم بهش گفتم برام ترحم نکنه ای خدا من چه مرگمه خلاصه که رفتیم رنجر و سفینه بعدشم رفتیم توی یکی از این رستورانایی که کنار شهره بازی بود کوچیک بود ولی خوشگل برای شام دوکبوکی سفارش دادم بقیه هم هر کدوم یه چیزی سفارش دادن داشتم میخوردم که فهمیدم فقط یه تیکه کیمچی ( یه نوع ترشی شور) مونده خواستم برش دارم که....
کوک چاپستیک شو ( چاپستیک : همون چنگکا که باهاشون غذا میخورن) همزمان با من روی کیمچی گذاشت گفتم : ولش کن ___ کوک : ماله خودمه ___ من : گفتم ولش کن ___ کوک : تو ولش کن من اول برش داشتم....
لایک و کامنت و فالو فراموش نشه 😁❤ راستی می خوام تا پارت 20 الی 23 بنویسم نظرتون چیه؟؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
•• 𝓡. 𝓗
| 9 ساعت پیش
مرسی مهی جونم 😁💜
هقق قلبممಥ‿ಥ🌈💜💖💖
😇💜
ادامه بده خیلی قشنگه 💜💜
مرسی 😴❤
عالییییی بود💜
مرسی 😴💜
این عالیه حتما ادامه بده 🥺🥺🥺💜💜💜💜😍😍😍
خیلی خیلی ممنون 😴💜
عالی
مرسی مهی جونم 😁💜
لطفا پارت بعد
چشم عزیزم 😁❤
عالی بود
مرسی قشنگم 😉🍪
ادامه بده قشنگ بود💚💛
مرسی 🥺❤