سلام عشقای خوشمل منننننن 😍😍😍 خوبین😘😘😘 ببخشید که خیلی منتظر موندین😎😎😎
از زبان لیدی باگ : شب ها که همه خوابن میتونستیم به خودمون تبدیل شیم 😉 یهو نصفه شب شهردار شانگهای شرور شده بود!!!!!! ما رفتیم که کمک کنیم😥 (این علامت@ یهنی راوی داره توضیح میده ) تبدیل شدیم و رفتیم کمک کنیم از زبان کت : اسم رقیب جدیدمون .......بود ( خودتون به دلخواه یه اسم انتخاب کنید) شلیک های قدرت مندی داشت یکی از شلیک هاش خورد به.....
از زبان لیدی : یکی از شلیک هاش خورد به کت 😞 با عجله رفتم سمتش گفتم حالت خوبه ؟😥😥😥 بیهوش شده بود(@ راستی گفتم الان بگم فصل یک داستان کم کم داره تموم میشه و قراره در فصل جدید اواسط فصل بچه دار بشن ممکن هم هست دیر تر.... لطف کنین تو کامنت ها چند تا اسم دختر و پسر بگین ممنون😍)
از زبان کت : خیلی درد داشتم🤯 سینه م درد میکرد و چشمام سیاهی رفت😨 از زبان لیدی : خیلی از دست اون هیولا عصبانی بودممممممم😠😠😠😠😠😠😠 بهش حمله کردم و شیع اکوماتایز رو شکوندم 💍(شیع👉🏻 اکوماتایز) سریع کت رو ب*غ*ل کردمو بردمش بیمارستان اشک روی گونه ام سرازیر شد😭🙎🏻♀ دکتر اومد و وقتی دید دارم گریه میکنم گفت+ نگران نباش خوب میشه+ یکم امیدوار شدم گفتم میتونم ببینمش ؟ گفت البته رفتم پیشش بهش سروم فصل بود خیلی ناراحت شدم رفتم رو صندلی کنارش نشستم☹️ کت اروم گفت بانوی م..من ؟ وای باورم نمیشه😍😍😍 بهوش اومده بود از خوشحالی گریه ام گرفته بود😄😄 بغلش کردم
دکتر اومد و کت رو معاینه کرد🧐 گفت میتونه مرخص بشه🤪🤪🤪🤪 کت خواست بیاد پایین که نذاشتم🤔 گفت چی شده 🤨 گفتم هیچی میخوام فعلا تو بغلت بمونم 👧🏻👧🏻 کت خندید 😘😘😘 بالاخره برگشتیم هتل 🏘 کت سینش هنوز درد میکرد دستمو گذاشتم رو سینه اش👫و هم رو 💏
.............
خب خب اینم از این😘😘😘😘
لایک و کامنت فراموش نشه فالو =فالو دنبال کنین تا دنبال بشین😘😘😘
بای😘😘😘
سلام آجی میشی ؟
سلام داستانت خیلی فوقالعادہ س میگم خب اسم کاترین کاترینا ماریانا متیو جک مانی انتونی ماریا راستی بہ تست ھای منم سر بزن بای♥️
ممنون چشم عزیرم لایک و دنبال هم کردم😘😘😘😘