
سلام سلام عای زندگی سلااااام😹😹😹بریم سراغ پارتی که اسمشو گذاشتم یا بسم الله الرحمن الرحیم... دیگه خودتون بدونید رمانتیک بازی توش زیاده😂😂😂
کم کم رسیدیم به خونه جیمین اینا هنوز از ماشین پیاده نشده بودیم که دستمو گذاشتم رو دست جیمین و گفتم:جیمین... من خجالت میکشم😥. جیمین با اون یکی دستش دستی روی موهام کشید و گفت:چاگیا خجالت نداره که الان بیا ببین مامانم چقدر خوشحال میشه از دیدنت☺😸. بعد وسایل رو پایین آوردیم و وارد ساختمون شدیم... جیمین زنگ در رو زد و بعد چند ثانیه مامانش اومد در رو باز کرد... (دیگه نمینویسم مامان جیمین همون مامان مینویسم😊) مامان:وای جیمین پسر تو کجا بودی دل آشوبه گرفتم😟... . جیمین:سلام مامان. بعد من یواشی از پشت جیمین بیرون اومدم... مامان:وای *ا/ت* تویی😄خیلی خوشحالم از دیدنت... . من:سلام👐مرسی😅. مامان:بیاین تو دیگه معطل چی هستین؟. من و جیمین هم وارد خونه شدیم... بعد جیمین همه چی رو به مامانش گفت... مامانش هم رو کرد به من و....
گفت:*ا/ت*جان از یه بابت ناراحتم که این اتفاق افتاده(اینکه دزد به خونه ش زده) و از یه بابت خوشحال اینکه یه چند روزی پیش مایی😅ولی نگران نباش همه چی درست میشه😊... . و بعد آروم بغلم کرد منم متقابلا بغلشون کردم... تو بغلش حس خوبی داشتم انگار مامان خودم بغلم کرده بود خیلی مهربون بود اخه😍بعد کم کم به اتاق بالایی راهنماییم کرد و گفت:این اتاق مهمونه کشو و کمد ها هم خالین وسایلتو بچین توش کلا فکر کن اتاق خودته راحت راحت باش... باشه؟. من:باشه☺ممنونم💜. بعد مامان جیمین رفت و منو جیمین شب بخیر گفتیم و من رفتم تو اتاق و در رو بستم وسایلمو چیدم توی یکی از کشو ها کیف و کوله دانشگاهم رو هم گذاشته گوشه اتاق... هرچند فردا هم روز تعطیل بود و دانشگاه نداشتیم شکر خدا😅 انقدر خسته بودم که حتی نمیتونستم لباسامو عوض کنم و...
همونجوری پلاس شدم روی یکی از تخت های اتاق (اتاق در واقع دوتا تخت داره یکی این طرفه یکی اون طرف البته فاصله بین و خیلیییییی هم زیاد نیست😹) و بلافاصله پلکام رفت و خوابم برد😴... ادامه داستان از زبان جیمین:مسواکم و زدم و لباسامو عوض کردم درسته به *ا/ت* شب بخیر گفتم ولی چون یکم معذب بود گفتم برم ببینم در چه حاله ولی هرچی در اتاق رو زدم هیچ صدایی نمیومد😶انقدر نحسی گرفته بودمون که هیچ بعید نبود الانم زبونم لال اتفاقی افتاده باشه😐 پس در رو باز کردم و رفتم تو و دیدم *ا/ت* مثل یه جوجه کوچولو🐥 خوابش برده حتی پتو هم نزده رو خودش و لباسشو عوض نکرده... رفتم جلو و آروم پتو رو برداشتم و زدم روش و آخر سر هم دلم نیومد همینجوری برم و لپش رو آروم ب. و. س. ی. د. م و شب بخیر آرومی گفتم و رفتم تو اتاق خودم و منم کم کم خوابیدم😴😴😴
ادامه داستان از زبان*ا/ت*(من):آروم تکونی به خودم دادم و چشمامو باز کردم... صبح شده بود انقدر خسته بودم دیشب که زرتی خوابم برد😴😴😴...یکم نگاه این ور اونور کردم که چشمم خورد به اون یکی تخت دیدم جیمین پتو رو عین پیله پیچیده دور خودش و رو تخت خوابیده😶چ... چی یعنی دیشبم اینجا بوده؟فکر نکنم😐خواستم بیخیال همه چی بشم و یه کوچولو دیگه بخوابم چون هنوز یکم خواب آلود بودم که شکر خدا دستگاه گوارش محترم اجازه نداد و باید سریع خودمو میرسوندم به دستشویی😂... رفتم پایین نمیدونستم دستشویی کجاست یکم نگاه اینور اونور کردم که یهو با صدای مامان جیمین به خودم اومدم مامان:سلام *ا/ت* جان😊. من:سلام صبحتون بخیر👐. مامان:دنبال چیزی میگردی بگو کمکت کنم. من:چیزه راستش...ببخشید ولی دستشویی کجاست؟ 😅. من:همین کنار در ورودیه... . من:عاها ممنون😅.
اومدم راهمو کج کنم و برم سمت دستشویی که مامان جیمین گفت:راستی *ا/ت* کوک امروز دوستش اومد باهم رفتن تو اتاقشون مال همینه جیمین اومد پیش تو چون رو کاناپه خواست به خوابش ادامه بده که نزدیک بود با مُخ بخوره زمین😂😂الانم کوک با دوستش رفته بیرون منم تو بازار کار دارم باید برم خرید میز صبحونه رو جمع نکردم صبحونه تون رو یادتون نره بخورید☺. من:مرسی چشم میخوریم😊💜. و بعد رفتم سمت دستشویی اومدم بیرون دیدم صدای بسته شدن در اومد فکر کنم مامان جیمین رفت... بعد طبق عادت قلنج انگشتامو شکستم و دوباره رفتم سمت اتاق... وارد اتاق شدم دیدم جیمین هنوز همونجوری خوابیده رفتم رو تخت خودم و دراز کشیدم... نمیدونم چرا اما دلم میخواستم الان تو بغل جیمین باشم اخه خیلی کیوت شده😻همینجوری داشتم نگاهش میکردم.....
که یهو چشماشو باز کرد... یکم طول کشید تا ریکاوری بشه😹ولی بعد که به خودش اومد به من نگاه کرد و با صدای دورگه ش که بخاطر بیدار شدنش از خواب بود گفت:سلام بیدار شدی؟. من:دَلام😺آره بیدار بگشتم😄. جیمین تک خنده ای به نوع سلام کردنم زد و گفت:کیوت مسخره :). دو سه ثانیه ای گذشت که دیدم نه واقعا دلم میخواد برم پیشش پس آروم صداش زدم:جیمین شیییییی... . جیمین:جان؟. من:میشه بیام پیشت😺. آروم لبخندی زد از اون لبخنداش که چشماش دیگه معلوم نبود و بعد آروم گوشه پتوش رو کنار زد و گفت:بدو بیا😄. منم که از خدام بود بلند شدم و رفتم پیشش...جیمین آروم هردوتامون رو زیر پتوش جا داد و بغلم کرد منم محکم بغلش کردم💑(چرا تو دلم پروانه ای شد😐😻)نفساش به پیشونیم میخورد و قلبم رو به تپش مینداخت انگار هر لحظه بیشتر از قبل عاشقش میشدم💞یهو جیمین گفت:عاخ چه خوبه اول صبح آدم اینجوری انرژی بگیره😻.
من:پس دوست داری هان؟جرأت داری یکم سرتو بیار پایین تر... . اونم جوری که بخواد ثابت کنه جرأتشو داره سرشو آورد پایین منم آروم لپش رو ب. و. س. ی. د. م و گفتم:دیشب من خواب بودم اما دیدم چیکار کردی اینم طلبت پسش دادم😄... . جیمین:عاخ همیشه از این بدهی ها داشته باش چاگیا😻... . (فکر میکردم *ا/ت* دیشبو یادش نیست😐😹) بعد آروم سرمو با دستاش نوازش کرد منم خودمو تو بغلش جا دادم و گذاشتم تا موهامو با دستای کیوت و بعضی وقتا هاتش🔥نوازش کنه ... بوی عطر پیرهنش مسخم کرده بود... آره این همون پسری بود که روز اول مجبورش کردم بره آخر نیمکت بشینه و باهاش زیاد خوب نبودم ولی الان دیوونه ش شدم😄. بعد چند دقیقه از بغل هم در اومدیم که جیمین گفت:عاخ عاخ چاگیا بهتره بریم یه چی بخوریم کیسه صفرام الان میاد تو حلقم😹. من:تو برو بخور من فعلا گشنم نیست... .
جیمین:یعنی چی؟. من:یعنی پیچ پیچی😂😂. جیمین تکونی به خودش داد و رو تخت نشست و گفت:اذیت نکن دیگه بدون تو نمیخورم😐. من:وا...😂. جیمین:حالا نمیای؟ باشه خودت خواستی ها😁. یکم از حرفش متعجب شدم که یهو از روی تخت رفت پایین و بعد یه دستشو زد زیر زانوم و یه دستشو دور کمرم بعد بغلم کرد و از رو تخت بلندم کرد... پاهامو تو هوا تکون تکون دادمو گفتم:نکن... جیمیییییییییین عر الان میفتم نکن بزارم زمین😶. جیمین هم تکونی بهم داد که باعث شد بترسم و از ترس محکم دستمو حلقه کردم دور گردنش و سرمو بردم سمت گردنش و چشمامو محکم بستم که جیمین گفت:خب پس اگه میخوای نیفتی محکم بگیرم و وول نخور😹. منم محکم تر گرفتمش و چشمامو بیشتر فشردم رو هم...بعد که صحیح و سالم رسیدیم پایین رفتیم سمت آشپزخونه و جیمین نشوندم روی یکی از صندلی ها.... کم کم که مطمئن شدم فضا اَمنه چشمام رو باز کردم و...
گفتم:از دست تو جیمین😂داشتم سکته میکردم😹. جیمین:تا تو باشی نگی من گشنم نیست😹والا بخدا... . و بعد رفت دستاشو شست و اومد نشست سر میز... من هنوز تو فکر این بودم اول نون پنیر بخورم یا نون و مربا کلا همیشه درگیری داشتم با مربا و پنیر پس تو دلم ده بیست سی چهل کردم😂... جیمین هم که داشت لقمه میگرفت، اول فکر کردم داره برا خودش میگیره که لقمه رو گرفت سمتم و گفت:تا تو انتخاب کنی قرن جدید میاد😹😹بیا اینو بخور ترکیبی از هردوتاشونه خوشمزه س😁... . خواستم لقمه رو از دستش بگیرم که لقمه رو کشید و گفت:عا عا... دهنتو وا کن هواپیما میخواد فرود بیاد😉😹. خنده ای کردم و دهنمو باز کردم.... جیمین:دینگ دینگ دینگ مسافران محترم کمربند های خود را ببندید به فرودگاه نزدیک میشویم😂. و بعد آروم لقمه رو گذاشت تو دهنم...
و به همین صورت با خنده و شوخی صبحونه دو دیقه ای رو توی نیم ساعت خوردیم😹 بعدشم میز رو جمع کردیم و رفتیم نشستیم تو هال روی کاناپه... جیمین:میگم *ا/ت*... . من:بلی؟. جیمین:میگم میای فیلم ببینیم حوصله م سر رفت😄. من:آی اَم موافق😃👍. جیمین هم پا شد رفت تو اتاق خودش و یه فلش آورد گفت:خیلییییی وقت پیش چند تا فیلم جدید زدم رو این هنوز همه شو ندیدم😅... یکی از اینا رو ببینیم. و یکی از فیلم هارو پِلی کرد هنوز اولای فیلم بود ولی معلوم بود فیلم قشنگیه... همه تمرکزم رو فیلم بود که یهو جیمین دستشو از دور کمرم رد کرد و دور کمرم دستشو حلقه کرد منم یکم بیشتر خودمو تو بغلش جا کردم و همونجوری باهم دوباره مشغول دیدن فیلم شدیم... ..............
پایان پارت هجدههههههههه💜💛💜💛💜💛💜💛💜 من الان چه کود حیوانی به سر خود بگیرم(راهنمایی کنید تو کامنتا)😹😹واقعا پارت هجدهیم ولی تازه رمانتیک بازیا شروع شده😹عاخه یعنی چی😂😂😂چیکار کنم الان؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود💖
کود خر بریز خوبه😜😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
ج چ : اون قسمت تخت...😍😅💜
باورم نمیشه که داستان به این قشنگی رو نخونده بودم 🤦🏻♀️
خیلیییی قشنگ بودددد مثل همیشه 😍😍😍
راستی کلی حرف دارم که باهات بزنم 🙂💔
خیلی خوب بود 😺❤
منتظر پارت بعد هستمممم 😁
سلام !
میتسوها نمیدونم هنوز منو یادته یا نه 🙂💔
ولی...
منتظر تست جدیدم باش 🙂💜
چون در رابطه با نبودنمه !
پارت بعد کو؟؟😭😭😭😭😭😭
وایییییییی🤧🤧🤧😭😭😭😭😭😭
سلوم به همگی😜
یه فرمایشی داشتم😂💖
لطفا کمی بیشتر بنویس و اینکه اگه میشههه ترو خدااا روزی دو تا تست آپ کن که زود زود بتونیم بخونیم. داستانت عالیهههه خیلیییی😊✨
خدا عالیه😍😍😍😍😍😍😍
عشقول جونم منتظر پارت بعدی هستیم زود باش🥺💜
اجییییییییی جووووووووون پارررررررررررررت بععععععد
کییییییی قرااااااااره بیاااااااااد 🤔🤔🤔🤔🤔
امشب مینویسمش😀