آنچه گذشت:سدریک و سارا دعواشون شد سارا دنبال کوپه خالی میگشت که کوپه دراکو خالی بود
به راهم ادامه دادم یک کوپه خالی دیگه دیدم پنج نفر توش بودن اما ریدل هم بود یهو گفت:(بیا بشین.)منم برای اینکه لازم نباشه باهاش بیشتر از این حرف بزنم سریع گفتم:(نه نه ممنون من تو کوپه ... خواستم بگم سدریک اما اگر دنبالم میومد مجبور بودم برم تو کوپه و شخصیتم خورد میشد.
به سختی گفتم:(تو کوپه دراکومیشینم.)رفتم بیرون طبق پیشبینی اومد دنبالم منم با سرعت رفتم تو کوپه دراکو در حالی که نفس نفس میزدم روی دو زانو نشستم.دراکو کراب و گویل و پانسی ماتشون برده بود. گفتم:(من میتونم چند دقیقه اینجا باشم قبل از حرکت میرم.)
دراکو سرشو تکون داد و گفت:(چرا تا هاگوارتز همینجا نمونی جز پاتح و برادرت هم آدمای خوب وجود دارن.)گفت برادر فکرم رفت جای سدریک تصمیم گرفتم برای در آوردن لج سدریک هم که شده تو همین کوپه باشم.
ولی اسم هری که اومد خیلی ناراحت شدم اونا دوستام بودن و هیچکدوم دنبالم نیومدن.دراکو کراب و گویل یک طرف و پانسی طرف دیگه رو به رو دراکو بود. کنار پانسی و رو به رو گویل نشستم.گویل گفت:(میدونی شکستگی دنده چقدر خطرناکع)دراکو گفت:(آدم بعضی حرکات رو ناخودآگاه انجام میده.)-دقیقا آقای مالفوی اما حرکت اون روز من کاملا عمدی بود.
پانسی روش اونطرف بود کیفش رو برداشت و گذاشت رو پای من دراکو گفت:(پانسی چرا کیفتو روی پای سا ..یعنی خانم دیگوری میزاری.)-این اینجا نشسته بود ندیدمش طبق عادت کیفمو گذاشتم. دراکو خواست کیفشو برداره که من بلند شدم و لباسم رو صاف کردم کیف پانسی افتاد روی زمین و وسایلش ریخت بیرون چند تا عکس از دراکو هم توش بود. با اعصبانیت بهم گفت:(دیوونه این چا کاری بود که کردی.)-کیف تو چرا اینجا بود ندیدمش طبق عادت پاشدم لباسمو صاف کنم.
از زبان دراکو:داشتم از خنده میترکیدم از پس هر کسی برمیومد پانسی سرخ شده بود اول عکسا رو جمع کرد بعد بقیه وسایلو نگران بودم عکسا بعدا برام دردسر بشه.ظاهرا با سدریک قهر بود فعلا یک قدم از پاتح جلو تر بودم در مواقعی که جایی رو نداشت اومده بود جای من نه اون. آنچه خواهید دید:از زبان دراکو:از زبان دراکو:یک صدایی اومد رفتم بیرون. وای نه اون سارا بود چالش:به نظرتون چه بلایی سر سارا میاد
الاااان میمیره؟؟؟؟؟
اجی میشیی؟
روشا ۸ سالمه
نه نمیکشمش گناه داره
آره حتما سارا ۱۳
میمیره؟ 🤯😨
نه منصرف شدم.داستان برای استراحت و فراموش کردن دغدغه های ذهنی هست پس باید آخرش خوب باشه
چرا اینطوری میکنی چرا این جا ها کات میکنی😡
ببخشید قول میدم زود زود پارت بعد بزارم از پارت بعد حتما یک جایی میرسونم
راست میگه خو چرا اینطوری میکنی زهره ام ترکید😰