سلام به همه💕💕💞💜💝💝😘😘😘😘 این داستان دربارهی مرینت و آدرین بعد ازدواجشونه 😘😘💝💝💜💜💞💞💕💛🍓🍓❤امیدوارم خوشتون بیاد💗❤🍓💛💛😘💝💝💝💝💝💜💜💞💕
از زبان مرینت : داشتیم آماده میشدیم تا بریم بیمارستان،به خاطر اینکه بریم تا بچه ای که تو شکمم هست به دنیا بیاد ،خیلی استرس داشتم و خیلی میترسیدم . از زبان تیکی : مرینت نگران نباش من تو اتاق زایمان پیشتم ،نگران نباش . از زبان مرینت : خوشحالم که تو همیشه پیش امی تیکی . از زبان تیکی : و همیشه هم میمونم . از زبان آدرین : مرینت آماده شدی ؟. از زبان مرینت : آره حاضرم. بعد آدرین وارد اتاق شد و پلگ هم همراهش بود ، از زبان پلگ : مرینت چرا ترسیدی بیاپنیر کمنبر بخور .
از زبان آدرین : پلگ 🤨😒!!!.از زبان پلگ : چیه خب ؟. بعد پنیر کمنبر رو قورت داد و خورد ، از زبان آدرین : خب بانوی من آمادهای بریم . از زبان مرینت : بریم پیشی .بعد سوار ماشین شدن و رفتن به سمت بیمارستان .
وقتی به بیمارستان رسیدن از ماشین پیاده شدن و رفتن تو بیمارستان . از زبان آدرین: مرینت ببینم به اسم بچه فکر کردی که چی باشه؟. از زبان مرینت : معلومه که فکر کردم آدرین اگه دختر بود اسمش رو میذاریم ءما ،اگه پسر بود اسمش رو میذاریم هوگو چطوره پیشی ؟. از زبان آدرین : اسم های واقعن خوبی بودن بانوی من . بعد نوبت گرفتن و رو صندلی نشستن و منظر شدن تا نوبتشون بشه .
بعد از چند دقیقه ، از زبان خانم پرستار : خانم آگرست لطفا به اتاق زایمان بیایین . از زبان مرینت : آدرین من واقعن میترسم . از زبان آدرین : نگران نباش بانوی من ،من همیشه پیشتم . از زبان مرینت : ممنونم پیشی . بعد رفت به سمت اتاق زایمان و رو تخت نشست ، مرینت انقدر استرس داشت که نمیتونست استرسش رو مخفی کنه . وقتی دکتر وارد اتاق شد دید که مرینت نگرانه . از زبان دکتر : خانم آگرست نگران نباشین ما کارمون رو به خوبی انجام میدیم . از زبان مرینت : باشه ،ممنون . بعد دکتربه مرینت آمپول بیهوشی زد بعد مرینت بیهوش شد 😴😴.
حالا داستان رو از طرف آدرین ادامه میدیم ، از زبان آدرین : پلگ من واقعن نگران مرینتم 😰😥. از زبان پلگ : نگران نباش آدرین هیچ بلایی سر مرینت نمیاد قول میدم. از زبان آدرین : پلگ به نظرت عمل زایمان مرینت چقدر طول میکشه ؟. از زبان پلگ : من نمیدونم ،ولی خیلی گشنمه ،میشه بهم پنیر کمنبر بدی ؟. از زبان آدرین : پلگ !!!، تو همین چند ثانیه پیش پنیر کمنبر خوردی !!!!. از زبان پلگ : ولی من گشنمه بهم پنیر کمنبر بده !!!!!.
از زبان آدرین : فعلن نه ،باید بریم خونه تا بهت پنیر کمنبر بدم ،چون الان پنیر کمنبر همراه خودم ندارم 😅😄. از زبان پلگ : باشه ،خیلی خوب 😒.بعد یه خانم پرستار اومد سمت آدرین .از زبان پرستار : آقای آگرست بهتره برین خونه ،همسرتون فردا مرخص میشه . از زبان آدرین : باشه ،ممنون . بعد از رو صندلی پاشد و رفت سمت ماشین تا بره خونه .
وقتی آدرین رسید به خونه و وارد خونه شد ،پلگ با سرعت رفت سمت کشو پنیر کمنبرش ،یعدفه گوشی آدرین زنگ خورد ،ادرین دید که مینو داره زنگ میزنه . جواب داد ، از زبان آدرین : الو ،سلام مینو . از زبان مینو : سلام آدرین، ببینم مرینت چطوره ؟. از زبان آدرین : مرینت الان تو اتاق زایمانه و فردا مرخص میشه . از زبان مینو : آها، باشه خواستم حال مرینت رو پرسیده باشم ،آلیا رفته خونه پدر و مادرش تا بهشون یه سری بزنه منم الان خونه ام دارم میرم دنبال آلیا ،خداحافظ . از زبان آدرین : خداحافظ مینو . بعد قطع کرد .
از زبان آدرین : امید وارم که حال مرینت خوب باشه . از زبان پلگ : بابا آدرین نگران نباش ،بیا بازی کامپیوتری کنیم ،مطمئنم که من میبرم . از زبان آدرین : باشه پلگ بریم بازی کنیم . بعد رفتن سمت بازی کامپیوتری .
حالا داستان رو از سمت مرینت ادامه میدیم . فردا ، از زبان مرینت : وقتی چشمامو باز کردم یه صحنه خیلی قشنگ جلوی چشمام بود . یه پرستار داشت یه بچه خیلی کوچولو رو تو بقلش تکون میداد . از زبان مرینت : او، او،اون بچه منه ؟. از زبان پرستار : بله خانم اگرست به دخترتون سلام کنین . از زبان مرینت : دختره 😀😃. بعد پرستار بچه رو داد بقلم . از زبان مرینت : عزیزم ،اسمت رو میذارم ءما چقدرم شبیه پدرتی . بعد یعدفه یاد آدرین افتادم و بهش زنگ زدم تا خبر خوش رو بهش بدم .
خب دوستان پارت اول تا اینجا به اتمام میرسه تا پارت دوم بای 😀😀😃😃😄😄😄😃😀😀😒😅😅💜💝💝😘😘💗👑🌈💘💘.
بعدی
این کپیه
من میکنم گزارش میکنم
دهن مبارک را بسته نگه دارید نمیگویند لالی😶