خب این قسمت مربوط به یول باله🤤
آنچه گذشت:دراکو فاتحه موقعیت رو خوند. از زبان سارا:از کراب و گویل بدم میومد یجوری بودن جدیدا یک پرفسور جدید به اسم انبریج اومده بود تو مدرسه فرد و جرج نبودن سر کلاسش میمردم کلاس برای درس بود و اون هر کاری میکرد جز درس دادن.
مراسم یول بال:از زبان هری:سارا امسال تو بول بال شرکت نمیکرد(چی شد اول پارت ذوق کردی استرس داشتی با کی میره یول بال)منم تصمیم گرفتم نکنم.سدریک با چو رفت ریدل زیادی دور و ور سارا آفتابی میشد دلم میخواست خ.ف.ش کنم البته ظاهرا سارا همین حس رو داشت ولی ملفوی چی اون چرا از تئودور خوشش نمیومد. کنار سارا نشستم.رون با هرمیون و سدریک با چو رفته بودن یهو ملفوی رو دیدم اونطرف سارا
نشست گفت:(پاتح خواهر ویزلی بهت اهمیت نداد که اینجایی؟) -خودت چی تو که اینهمه دختر دورت هستن خب با یکیشون میرفتی.-چشم غره ای رفت و با اعصبانیت گفت:(ساکت شو به تو مربوط نیست.) بحثمون رو ادامه دادیم و حرص همو در میاوردیم. از زبان سارا:وقتی تنها بودن عالی و وقتی کنار هم میزاشتیشون دیوونه ات میکردن
با صدای اونا نه موسیقی رو میشنیدم نه میتونستم رقص ها رو ببینم تا یکم یاد بگیرم راستش هیچی از رقص نمیدونستم. بلند شدم و رفتم اما هیچکدوم متوجه نشدن رفتم کنار جینی نشستم.رون بهش گفته بود که امسال شرکت نکنه.
از زبان دراکو:یهو به خودم اومدم دیدم صندلی سارا خالیه ظاهرا پاتح هم چیزی نفهمیده بود. وقتی خوب نگاه کردیم دیدیم سر میز خواهر ویزلیه رفتیم پیشش و نشستیم. از زبان هری:وقتی نشستیم سارا خیلی جدی و کمی خشن گفت:(اگر میخواهید دعوا کنید برگردید سرمیز قبلی من میخوام موسیقی رو بشنوم.)کمی هول شدیم گفتم:(نه نه معذرت میخوام نمیدونستم اذیت میشی.)
کلی ایده داشتم ولی خواهرم رشته افکارمو پاره کرد تا پارت بعد بای
نکنننننننننن
نه نمیکنم
نه نکن داستان جذابیتش شاید بیاد پایین🤕
عالی😍
نمیکنم خودم با خودم به تفاهم نرسیدم از داستان غمگین اصلا خوشم نمیاد
عالی بود❤️
ممنون
نه اینکارو نکن عالی بود
چشم