تست جدید لطفا حمایت کنید و اون قلب سفید رو قرمز کنید. نظرتون خیلی برام مهمه. مممنون خوب دیگه بریم شروع کنیم.
این خانم زیبا رز شی هان نام دارند. ۲۳ سال دارن و مهربونن و با تمام مرد ها سرد رفتار میکنه قبلا دوست پسر داشته ولی از هم جدا میشن چون همش فکر پول بوده. رز مادر و پدرش رو از دست داده. از زندگی مستقل خوشش میاد ولی خیلی خوش اخلاقه و حد خودش رو هم حفظ میکنه. اون خیلی وقته درس خونده تا وکیل بشه و تو تمام کره معروفه. خونه خیلی ساده ای داره و زندگی میکنه همه فکر میکنن چون پولداره مغرور و بد اخلاقه ولی اصلا این طور نیست. فکر نکنم چیزی جامونده باشه اگه بود وسط های داستان اضافه میکنم
این اقا جئون جانگ کوک هستند تو بهزیستی زندگی میکردن. عاشق رنگ بنفشه و خیلی باحال و پایه هست مهربونه و عاشق شیرموز هست. با کسی که باهاش سرد رفتار کنه سرد رفتار میکنه. ۲۵ سالشه و خیلی خرید میکنه اصلا نمیتونه پول نگه داره. پدر و مادرش رو تو بچه گی گم کرده و تو بهزیستی بزرگ شده. اهنگ هم خیلی گوش میده سلیقه افتضاحی داره هر چی ببینه بر میداره. خیلی میخوره ولی اصلا چاق نمیشه. ( اینجا بی تی اس وجود نداره ) از جلب توجه و مشهور بودن خوشش میاد و خیلی شلخته هست. و در حال حاضر دنبال کار میگرده. عکسش و لباسش
از زبون رز : با اشتیاق و خوشحالی رسیدم به اتاق ضربه ی ارومی به در زدم. با اجازه وارد اتاق شدم تعظیمی کردم و ایستادم. در حال خوردن صبحانه بودن. ببخشید وقتتون رو میگیرم دوتا خبر براتون دارم یکیش خوبه یکیش بد. پدر بزرگ : ( بابا بزرگ جونگ کوک ) خبر خوب چیه؟ من : پسرتون رو بعد از سال ها پیدا کردم. هیون :( مامان جونگ کوک ) اینکه خیلی خوبه پس خبر بد چیه؟ من : شرکت تولید گوشی تو امریکا وضع خوبی نداره داره ورشکست میشه. هیون و جئون : ( جئون بابای جونگ کوک هست ) چچچچییییی؟؟؟ چرا الان میگی؟ من : ببخشید الان به دستم رسید. جئون : کی جونگ کوک رو میاری؟ من : تا چند ساعت دیگه هیون : خوب پس میتونیم بمونیم تا ببینیمش جئون : نه وضعیت شرکت مهم تر از جونگ کوکه وقت زیاد هست باید بریم. پروازی هست به امریکا؟ من : بله تقریبا نیم ساعت دیگه حرکت میکنه. جئون : خوبه اماده باش میخوایم بریم. هیون : رز یه لحظه میای اینجا. من : بله حتما بفرمایید. ( خانواده جئون خیلی پولدارن ) هیون : ازت یه خواهش دارم لطفا تا چند روزی که نیستیم مراقب جونگ کوک باش باشه این قول رو بهم میدی؟ من : اامممم م.من چشم هیون : خیلی مممنونم ازت جئون : هیون کجایی دیر شدا. هیون : اومدم خداحافظ من : سفر خوبی داشته باشید.
من از اتاق خارج شدم. گوشیمو برداشتم و زنگ زدم یکی از بادیگارد ها با ماشینش بیاد دنبالم. پنج دقیقه منتظر موندم تا اومد. بادیگارد : خوب خانم کجا میرید؟ من : به احتمال زیاد باید اینجا باشه دیشب اطاعاتش رو در اوردم. به اینجا برو.. بادیگارد : چشم. من : باید تو همین خیابون باشه همین جا منتظرش بمون همه اماده ان؟ بادیگارد : بله دونفر اونجا اماده هستن بعدش میارنش تو ماشین. من : خوبه. با گوشیم مشغول شدم. ( خانواده جئون پول خیلی زیادی دادن به رز تا ازش استفاده کنه در براربر اینکه جونگ کوک رو پیدا کنه ) بادیگارد : خانم اون نیست؟ من : کو بزار ببینم خودشه دقیقا با همون مشخصات. بادیگارد : بچه ها وقتشه. از زبون جونگ کوک : تو خیابون داشتم میگشتم کلی فروشگاه و مغازه بود بالاخره که تو یکیش باید کار میکردم نه؟ دیدم یه ماشین بزرگ مشکی جلوم سبز شد خواستم رد بشم ولی روم یه چیز سیاه انداختن. بهم گفتن تا جایی که برسیم باید ساکت باشم. ( اینم بگم رز رفت خونه و بادیگاردش جونگ کوک رو گرفت ) دقایقی بعد. بادیگارد : اقای جئون لطفا پیاده بشید. جونگ کوک : اقای جئون؟ با منه؟ نه به اینجوری سوار کردنش نه به احترام گذاشتنش. با اقاهه رفتیم تو هنوز اون چیز سیاهه بود رو کلم.
بادیگارد : خانم اوردیمش. کت بسته خدمت شما. من : ممنون حالا پارچه رو بردار. بادیگارد : چشم جونگ کوک : وووااایییی هوای تازه هههههه( ههه =جیغ کشیدن ) تو کی هستی؟ با من چیکار داری من هیچی ندارم بهت بدم. من : ( باحالت خیلی سرد ) بچه جون این قدر قضیه رو پلیسی نکن من با تو کار خاصی ندارم. جونگ کوک : پس چرا منو این جوری اوردین؟ من : خود اقای جئون دستور دادن. جونگ کوک : اقای جئون؟ من : بله من کلی دنبالتون گشتم نزدیک چهار سال و بالاخره پیداتون کردم خانوادتون امروز نیستن برای شرکت امریکا مشکلی پیش اومده و مجبور شدن امروز سفر کنن متلسفانه نیستن تا چند روز بیشتر طول ننیکشه و زود بر میگردن تا زمانی که نیستن من حواسم بهتون هست. جونگ کوک : اهم اهم اون وقت تا چقدر؟ من : ااامم مثلا چقدر پول خرج میکتید کجاها میرید و کلرایی که باید انجام بدم. جونگ کوک : شما چند سالتونه؟ مجردین؟ من : فکر نمیکنم باید به شما پاسخ بدم جونگ کوک : خوب قانع شدم میتونم خونه رو ببینم؟ من : درسته اینجا خونه شماست ولی خیر الان خیلی کار داریم اصلا وقت نباید تلف کنیم.راستی میتگنید منو هان شی صدا کنید. رز با یه بشکن بادیگارد رو صدا زد.. من : خوب الان باید بریم فروشگاه لباساتون زیاد مناسب نیست باید عوض بشن. سوار ماشین شدیم و به سمت فروشگاه رفتیم. جونگ کوک : خانم هان شی من اون بنفشه رو میخوام من : نه اون اصلا مناسب نیست اینو بپوشید. جونگ کوک : اااییینننننن اخه من اصلا تو کت خوشگل نیستم. من : .... جونگ کوک : خیل خوب. چطوره؟ من : عالیه همین رو انتخاب میکنیم به علاوه پنج دست دیگه. کارمون که تموم شد اومدیم ارایشگاه. جونگ کوک داشت عکس مو ها رو میدید. این خوبه؟ من : خیر این بیشتر بهتون میاد. جونگ کوک : میشه بنفش کنم؟ من : باشه.
جونگ کوک : خانم شی هان من گشنمه. من : چی میل دارید؟ جونگ کوک : نودل من : ولی الان نمستونید بخورید میریزه رو لباساتون جووگ کوک : ولی من الان میخوام من : باشه. بعد از چند دقیقه بادیگارد برگشت و نودل رو داد به جونگ کوک جونگ کوک : داشتم میخوردم که ریخت روم. شی هان داشت با حرص بهم نگاه میکرد خوب کی کار کنم ریخت دیگه. من : اقای جئون بهتون گفتم نمیتونید بخورید. ارایشگر : تموم شد خانم میتونید برید. من : خیلی ممنون. جونگ کوک رفت لباسش رو عوض کرد و امد ( عکس لباس ) نظرتون راجب داستان چیه؟ کامنت کنید.
نتیجه 1
ممممنون
نتیجه 2
نظرت چیه کامنت کن
نتیجه 3
نظرت چیه کامنت کن
نتیجه 4
نظرت چیه کلمنت کن
عالی بود😍👌حتما ادامه بده
مرسی اجی جونم مممممنون
تستت حرف نداشت
دمت گرم اجی مرسی