😚😚😚😚😚😚😚😚🔔🔔🔔🔔🔔❤
یهو.....می بینی توی تخت خودت نیستی و می ری جلوی آینه تا به خودت برسی که یهو جیغ می کشی یک پسری تقریبا ۱ یا۲ سال ازت بزرگ تر سرشو از زیر پتو در می یاره و می گه :چیه؟ تو می گی : من شکل الیزا شدم !!! اون می گه چون تو الیزا هستی خواهر من !!!
بعد تو می گی :خواهر تو من داداشم کره هستش اون می گه:اها این دروغ جدیدی هستش که به دوستات گفتی؟! قیافت تو اون لحظه😂😂 اون می گه :حالا چرا می خندی ؟؟؟؟! می گی:چون شما همتون منو قال گذاشتین منو مثل الیزا گریم کردین و منو وقتی خواب بودم اوردین اینجا🤣😂
بعد اون می گه:نه دیگه تو خداییش خل شدی خواهر من تو الیزا مکنزی هستی و من داداشتم و مامان بابامون الان سر کار هستن و ساعت ۸ است و پاشو برو که به اتوبوس برسی تو می گی : باشه آقای زرنگ خان
میری برای مدرسه حاضر می شی و صبحانه بر می داری و می ری سوار اتوبوس نی شی و الیزا رو می بینی(الیزا تو بدن تو) می ری می گی: من توی جسم تو چیکار می کنم اون می گه نه سوال اینجاست که من توی جسم تو چیکار می کنم ؟
میری برای مدرسه حاضر می شی و صبحانه بر می داری و می ری سوار اتوبوس نی شی و الیزا رو می بینی(الیزا تو بدن تو) می ری می گی: من توی جسم تو چیکار می کنم اون می گه نه سوال اینجاست که من توی جسم تو چیکار می کنم ؟
و بعد تو می گی فکر کنم بخاطر ورد اون پیر زن هستش
و بعد اما می یا د و می گه حرفاتو نو شنیدم با من بیاین و بعد از کیفش یکگل به تو و یک گل به الیزا می ده
و اونو می ذارین تو کیفاتون
و می رین مدرسه و قتی مدرسه تموم می شه و میرین خونه وقتی گلی که الیزا بهتون داده رو بو می کنین و بعد یهو....
بایییی
اجیییبیی چرا جای حساس تموم میکنی هااااا
عالی بود پارت بعدی لطفا
می خوام مشتاق باشین برای خوندن پارت بعد🤣🤣مرسی کامنت دادی 😍😍😍
اجی وضیفه یک اجی اینه کامنت بده عشقم