خب خب اینم پارت ششم
رفتم سر کلاس کلاس تموم شد رفتم تو حیاط کوک هم اومد
کوک: هنوز منو نبخشیدی ؟ ا.ت:باید بخشیده باشم کوک: امم خب ا.ت : برای چی اون شیر توت فرنگی برداشتی که اینطوری بشه کوک: دلم میخاست
ا.ت : ایشش پروو خب دیگه من میرم خونه اماده شم تویه عنتر امشب تولدته کوک: خندید باشه برو
رفتم سمت خونه و اماده شدم یه لباس قرمز که بالاش باز بودو یه کیف قرمز مشکی با یه کفش مشکی پوشیدم خیلی ناز شده بودم حتی بدون ارایش یه رژ قرمز یه خیلی هات شده بودم منتظر بودم تا نونا بیاد
نونا اومد منم رفتم دم در خونه یه لباس کوتاه که دامش صورتی و با لا تنش سفید بود پوشیده بود سوار ماشین شدیم
نونا: میدونی من امم خب به غیر از تو دوستی ندارم و خب امم ا.ت: چیشدع نونایی بگو
نونا: امم خب من کوک و دوس دارم عاشقشم همین اخیش راحت شوم بلتخره به یکی گفتم ا.ت: کپ کرده بود نونا از کوک خوشش میومد میدونستم سخت عاشق میشه اما عشقش واقعیه ولی نمیدونم چرا حسی خوبی نداشتم دوس نداشتم از کوک خوشش بیاد
ا.ت : عالیه تو بهش گفتی نونا: نه
رسیدیم تولد خیلی باحال بود همه داشتن میرقصیدن کوک یهو اومد یه کت و شلوار جذب مشکی پوشیده بود گفت که ما بشینیم نشیتیم تو فکر بودم که کوک اومد درخواست رقص داد بهم چون نونا پیشم بود قبول نکردم کوکم هم رفت ناراحتم شد اعصابم خرد بود رفتم سمت دستشویی که یکی دستمو کشید
تا پارت بعدی خداحافظی 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
پارت بعدی🙃✌️💜
خیلی خوب بود😘
داستانت عالی
ولی خیلی شبیه سریال زیبایی حقیقی است
از دستم ناراحت نشو 🥰🥰🥰