
خب این پارت یه پارت خعلی باحاله پس از دستش ندین 🥺💜
نینا : وارد اتاقه شدم و با یه صحنه ی عجیب روبرو شدم 😬😲 وسط اتاق یه میز و صندلی بود و رو دیوار های اتاق اشکال عجیبی بود ولی تو چشم ترینشون اونی بود که روی دیوار رو به روی میز بودیم علامت بی نهایت بود که دور و برش دو تا نقطه داشت ولی عجیب تر از همه این بود نور های بنفش این اتاقک احاطه کرده بودن ...
جیمین : بعد از کلی جون کندن کنسرت و فن ساین تموم شدن و بلاخره ما عزم رفتن کردیم وسطای راه بودیم و من داشتم از پنجره ی ماشین بیرون رو دید میزدم 😬😂 که چشمم به به جای آشنا خورد همون جایی که اون روز نینا افتاده بود رو زمین با یادش لبخنده کمرنگی رو لبم نقش بست و با خودم اتفاقای اوه روزو مرور کردم وقتی دستم پاره شد و نینا با نگرانی و عصبانیت بهم نگاه میکردو غر میزد وقتی خودمو زده بودم به خوابو دستمو پانسمان کرد و وقتی موقعه بیدار کردنم مسخره بازی کردمو حرسی شد 🥺💜 وقتی صبح بیدار شدمو اون روی کتابا خواب بود و وقتی کتابه رو کش رفتم همشون لحظات خعلی کیوت و قشنگی بودن ...
تو افکار خودم غرق بودم که یاد جا کلیدیش افتادم از تو جیبم درش آوردمو بهش خیره شدم طرح یه برگ بود یه هو به دست اومد و جا کلیدی رو از دستم قاپیدش به صاحب دست که کسی نبود جز جین هیونگ نگاه کردم که گفت : چیه نگا داره ؟ 😬 یه هو یونگی هیونگ گفت : دیدن سگ صفا داره بعد دستاشو گذاشت رو دهنشو گفت : اییییییی چی گفتم 😐 جین هژونگ ببخشید غلط کردم ⭐ منم از فرصت استفاده کردمو جا کلیدی رو کش رفتم و یدفعه ...
بلاخره با کلی کل کل و شوخی و خنده به خونه رسیدیم 🎶 من رفتم بالا تو اتاق که چند دقیقه بعد صدای در اومد و یکی وارد شد ( چند دقیقه قبل در سالن خونه ی اعضا از زبان راوی ) راوی : به محض رفتن جیمین اعضا دور هم جمع شدن و تا در مورد حال جیمین باهم صحبت کنن : جین : بچه ها من نگرانشم چند وقته خعلی گرفته است 😐💔 یونگی : هرچند خوابم میاد ولی داخل بحثتون شرکت میکنم ولی جین هیونگ راس میگی 🎶 نامجون : موضوع اصلی اینکه چه گلی به کلمون بزنیم ؟ 😬 جین: نظرتون چیه یکیمون باهاش بحرفه ؟ 🤨 جیهوپ : خو کی باهاش حرف بزنه ؟😐 کوک و تهیونگ باهم گفتن : من نیستم 💔 یدفعه همه ی نگاهت برگشت سمت جیهوپ و جیهوپ گفت : چیه نگا داره 😐 همه باهم گفتن دیدن هر صفا داره بعد نامجون گفت : تو باهاش بحرف 💜 جیهوپ تا اومد حرفی بزنه شوکا گفت : لطفااااااااا ( مدیونین اگه فک کنین سپ لاورم 😁💜) جیهوپم یه نگاه مظلوم کردو گفت : سعی خودمو می کنم و به سمت اتاق جیمین رفت 😐
زمان حال از زبان جیهوپ : وارد اتاق شدم دیدم جیمین و تخت دراز کشید یدفعه گفت : جین هیونگ حوصله ندارم لطفا برو بیرون 😐 منم گفتم : منم جین نیس 🥺 جیمین : آهان ببخشید ✨من : بیا دو کلوم مردونه بحرفیم🎶 جیمین:باشه 😐 من : چته 🥺 جیمین : خودمم نمی دونم 😐 من : کسی رو دوس داری 😐 جیمین : به نظرت لایق هستم که کسی رو دوس داشته باشم ؟¿ من : آره قطعا 💜 اگه کسی رو دوس داری دست دست نکن ✨ یدفعه جیمین بلند شد یه کوله برداشت اون جاکلیدی رو با یه کتاب گذاشت داخلش و گفت : ممنون هیونگ تو بهترینی و رفت سمت پله هارو زد بیرون از خونه منم سریع رفتم پیش بچه ها و جریان رو تعریف کردم اونام کلی بهم گفتن : خاک تو سر تو او اون جیمین جو گیر 😂💔
جیمین : از خونه زدم بیرون تقریبا هوا روشن شده بود که رسیدم اونجایی که نینا بیهوش شده بود و سعی کردم مسیر جنگل رو به خاطر بیارم که موفقم شدم به خونه ی نینا که رسیدم با کلیدی که داشتم درو باز کردم و وارد شدم رفتم سمت میز که با صحنه ای که دیدم سر جام میخکوب شدم ...

لایک و کامنت و فالو فراموش نشه 🙃💜 چالش : پایانش رو باز بزارم یا غمگین یا شاد ؟؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
غمگیناا مثلا یکی بمیرح
وای چرا پارت بعد نمیاد فسیل شدم بس منتظر موندم 😣😣💔
اممم پارت بعد کی میاد 😕 ؟
سه یا چهار روز دیگه 🥰💜
شاد عالیییییی
😇🥰
جیییییغ
چرا کم نوشتی😐😁
کم نبود که ☺
آفرین 😑😝
چیچا 😏
ممممم زود تمومش نکن 😟
بزار حداقل ۲۰ پارت بشه بعد پایان غمگین قشنگ نیست مگه نه ؟ ☺
پس شاد بزار عالی بود 😍 😍
🥺😎