
سلاااااام خب این پارت قراره یه چیزایی معلوم بشه 😐💜 پسسسسسسس این پارت رو از دست ندید 😁 شدم آگهی بازرگانی 😐💔
ادامه ی متن کتاب : هر چی می گذشت دختر تنها و تنهاتر میشد تا اینکه یه روز چشم وا کرد و دید هیچ کسو نداره همه ی کسایی که دوستشون داشت مرده بودن اما به نفر براش باقی مونده بود برادرش برادر کوچیک ترش اون موقع بود که دختر ( منظورش نیناس ) قسم خورد که از برادرش محافظت کنه روز ها هفته ها و ماه ها میگذشت و برادرش بزرگ و بزرگتر میشد دختر با وجود برادرش دیگه احساس تنهایی نمی کرد و خوشحال بود ولی هیچ احساسی چه شادی و چه غم پایدار نیس دوباره جنگ قبایل شدت گرفت و یه روز برادرش مریض شد دختر رفت تا دارو پیدا کنه و وقتی که برگشت برادرش رو غرب در خون پیدا کرد دختر خودشو نبخشید رفت پیش جادوگری که هیچکس نمی دونست انسانه یا شیطان خوبه یا بد ولی دختر رفت و از جادوگر تقاضا کرد که بکشتش و جادوگر گفت نمی شه دختر تصمیم گرفت که حداقل کاری کنه که مثه مرده ای متحرک باشه پس به جادوگر گفت که ناپدیدش کنه
جادوگر نمی تونست یه چینین کار کنه پس یه نفرین ساخت ... نامجون : جیمین جیمین هوووووووی جیمین من : بله نامجون : کجایی پسر یه ساعتها دارم صدات میکنم ببین برای کنسرت فردا پی دی نیم گفته بیاین کمپانی تا روی دنس تمرین کنیم من : آهان باشه .............................💜.......................... سوار ماشین شدیم داشتیم از کمپانی بر می گشتیم تمام مدت تو حالم هوای خودم بودم و داشتم فکر می کردم چطور ممکنه یه دختر بتونه به همچین دردی رو تحمل کنه یه دفعه با ضربه ای که به پیشونیم خورد از فکر در اومدم و یه آی بزرگ گفتمو سرمو برگردوندم به سمت عامل این درد که با صورت خندون جین هیونگ مواجه شدم و گفتم : یااااااا هیونگ این چه کاری بود شما سنی ازتون گذشته نباید از این کارا بکنین جین هیونگ : من مــــن پیرم خجالت بکش بچه به چه حقی به من گفتی پیر هاااااان ؟ نامجون هیونگ : جین به اعصابت مثلث نه ببخشید مثلط باش
نینا : روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم به این فکر میکردم من مطمئنم که این پسر جیمین داشت یه کاری میکرد وگرنه لوک لتش واسه چی بود ؟ هی بیخیال بابا
جیمین : بلاخره با کلی بحث و دعوا سر پیر بودن و نبودن جین هیونگ رسیدیم خونه و اولین کسی که وارد شد حین هیونک بود که یه راست به سمت آشپزخونه رفت تا غذاهایی که خریده بودیم رو سر میز بچینه بعدش یونگی هیونگ رفت دوش بگیره و بعدش کوک رفت لباساشو عوض کنه بقیمونم به سمت اتاقامون حرکت کردیم که بریم واسه تعویض لباس بلاخره جین هیونگ صدامون زد واسه غذا سر میز نشستیم من فقط با غذاخ بازی می کردم فکرم مشغول به نوشته های کتاب بود اصن واسه چی باید یه همچین چیزایی داخل این کتاب نوشته شده باشه ؟ (فلش بک ) داخل کتاب های اون کتابخونه کتاب های متفاوتی وجود داره که خیلیاشون به اسم افرادی هستن و زندگی اون فرد رو داخلش نوشتن چه گذشته و چه آینده اما هیچکس نمی دونه چه کسی اوتارو می نویسه ( زمان حال ) تو افکار افکار بودم که جیهوپ هیونک گفت : حییمن چرا نمی خوری توکه (گیمباپ نوعی غذای کره ای ) دوس داشتی جین : عاشق شده 😅 تهیونگ : جیمین اگه کسی رو در نظر داری خودم واست بیام خواستگاری خلاصه بعد از کلی خنده و شوخی راهی اتاقامون شدیم جیهوپم رفت سمت تختش و گرفت خوابید منم کتاب رو در آوردم و مشغول خوندن شدم
ادامه ی متن کتاب : به جادوگر گفت که ناپدیدش کنه اما جادوگر بر خلاف تصور تمام افراد اون سرزمین فردی ناتوان بود پس نمی تونست کسی رو بیشتر از یک ساعت ناپدید کنه بنابر این جادوگر یک طلسم ساخت طلسمی عجیب که دختر رو جاودانه کرد البته تا وقتی طلسم شکسته بشه طلسم به دست تنها کسی که اونو می بیمه شکسته می شه اما نه با عشق و نه با ب۰و۰س۰ـه بلکه با چیزی فرا تر از این دو ...
لایک کامنت و فالو فراموش نشه 🙃👐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود ❤️
:)
لاو 🎶
ملت شریف فیک خون 😁💔
می خوام همراه این فیک یه فیک دیگه او بنویسم خب حالا نقش شما چیه ؟
به سوال خوبی اشاره کردم 😐😁 بروبچ بگید که درمورد کدوم عضو بی تی اس بنویسم و پیشنهاد بدید که اسم شخصیت دختر چی باشه و سپاااااااااس از همراهیتون 😁🍂
کوک
کوک 🔪
جونگ کوک
جیمیننننن
ایییییش لعنت بهت (شوخی میکنما ناراحت نشی) تازه رفته بودم تو حس بیشتر بنویس تروخدا
باشه می خوام از این به بعد ۷ قسمتی بنویسم پارت هارو تا بیشتر بشه 😐💜
دوباره دوباره پارت شیش فایده نداره 😐چی گفتم 😐😐
😂😂 عالی ادامه ☺
😐😂 باشه منتظر پارت بعدی باش 😐😂
عالی بود😊😊😊😊😊😊بعدی بعدی بعدی
😐💜
عالییییی😐💜
پارت بعدی😐😐😐😐😐😐😐😐😐
😁🍂
عه الان دقت کردم دیدم توام اینو 😐💜 گذاشتی 😂
اره😐💜
عالیییییی بود 😍😍😍😍🙂😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍🥰😍😍😍🥰🥰😍😍😍😍😍🥰😍🥰😍🥰🤩🤩🤩🥰😍🤩😍🥰🤩😘😘😘😘😘😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘🙂😘😀😜😘🙂😀😜😘🙂😀😜😘🙂😀😜😘🙂😀😜😘🙂😀😜😘🙂😀
زود تر پارت بعد رو بذار لطفا🙏🙏🙏🤝🤝🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
چشم حتما 🎶
ادامه 😐😐😐😐😐😐😐
صبر کن خواهرم 😐💔