5 سال پیش 10 اسلاید 254 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (14)
  • پیش اومده همین کنترل البته خواهرم نه پدر ولی منم انتقام گرفتم وقتی که کنکوری بود سر درس صداش زدم و کنترل کنارم بود رو ازش خواستم بهم بده😂😎

    • فایتینگ 😂😂😂😂😂👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

  • ج چ . نه 😂

    • منم به فرزند خوندگی قبول کنین 😐😐😐😐👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻

  • چ : آره 🙄
    یه بار بابام گف کنترل نمیگیره برو از رو دکمه رسیور رو خاموش کن منم به زور و با بی حوصلگی پاشدم به رسیور که رسیدم بابام خودش با کنترل خاموش کرد خندید 🥲💔

  • وای دقیقا 😹😹

    • ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️❤️

  • 😂😂😂😂
    لحظه بعد اونجایی که دراز کشیدی حال نداری اصلا تکون بخوری یهو بابام میگه پاشو ی لیوان چایی بریز 😂😂😂😂😂😂

    • دقیقاً..یا اون لحظه که میشینی میگن پاشو 😂😂😂😂😂😂😐

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.