این کتاب جزو دسته کُتُب خر شرکی محسوب میشه؟ شاید. بهرحال این جور کتابا خوراک خودمن. پرسی جکسون از اونا بود که اول کلی زور زدم تا بشینم پاش ولی بعد که نشستم دیگه پا نشدم. اصلا به بحث دینی و فلسفی کتاب کاری ندارم همین اول بگم. من صرفا از لحاظ داستانی و ادبی (و نظرات شخصی و غیره و غیره) بررسیش میکنم و کاری به دین ندارم. و الان که دارم اینو مینویسم ساعت ۲ نصف شبه و قصد بازخوانی و ویراستاری ندارم پس غلط املایی و جمله بندی و این چرت و پرت ها رو جدی نگیرین.
_بخش معرفی رو نخونین_ این کتاب در مورد یه پسر بچهست که کاملا انسان نیست. در واقع یه دورگه نیمهخدا_نیمهانسان هست. پسر گلم پرسیوس جکسون. اول کتاب با ورودش به کمپ دورگه ها(خونه دومم) شروع میشه ( دقیق تر بگم با هشدار راجب اینکه کتاب رو نخونیم شروع شد) و هر کتاب روایت یکی از ماجراجویی هاشه. شخصیت مورد علاقهم همین پسرم پرسیه. البته به علاوه گراور و هرمس(گوگولی) و اپولو و پوسایدن و ریچل و لوک و هیدیز(جوووون) و کایرون و بلک جک(رفیق شفیق) و تایسون و مامان پرسی و بابای انابث و یه چند نفر دیگه. شخصیت های زیادی از این کتاب رو دوست دارم. خودش بیانگر شخصیت پردازی عالی نویسندهست. دمش گرم واقعا. با انابث مشکل دارم. نمیدونم چرا اکثرا از شخصیت مکمل های دختر توی کتاب هایی که مین کرکترشون پسره (کتاب های محبوبم) خوشم نمیاد. از هرماینی تو هری پاتر ، از تامارا تو مجیستریوم، از انابث تو پرسی جکسون،... نمیدونم هم چرا. البته اکثرا شبیه به هم هستن و همون غرور و حالت علامه دهر گونه و مستقل رو دارن. شاید از دلایلش همین غرورشون باشه. در کل از این قاعده فقط دخترم اریکا استثنا هست.
btw یه مورد جالب دیگه راجب خودم، اینکه وقتی شخصیت اصلی یه کتاب پسر باشه (پسر نوجوون اکثرا) کتابه بیشتر به دلم میشینه و اتفاقا اون پسره رو هم خیلی دوست دارم. و به طور معمول اون شخصیت فرعیِ اغلب مذکر که میشه رفیق صمیمی مینکرکتر (اشاره غیرمستقیم به مایک) رو هم دوست دارم. کلا با پسرای داستان بیشتر از دخترا حال میکنم (این یه مشکله؟)
کتاب پرسی جکسون رو من حدود دو سال پیش جلد اولشو استارت زدم. ولی بعد از تموم کردن جلد اول یه وقفه خیلییی طولانی افتاد تا دوباره برم سمتش و جلد دوم رو شروع کنم. بعد هم بین جلد دو و سه دوباره وقفه افتاد ولی از اون به بعد یه سره دارم میخونم و پیش میرم. تا الان که دارم اینو مینویسم نصف جلد چهارم رو تموم کردم. پی دی اف میخونم ( as always ) . و سایتی که پی دی افشو داخلش پیدا کردم اینجوری بود که از هرجا تونسته بود هر جلدو گیر اورده بود. یعنی مترجم های هر جلد و مسلما سبک ترجمه شون باهم خیلی فرق داشت ( به خاطر همین هنوز سر تلفظ اسم دیونسیوس شک دارم. دیونسیوس یا دیونیسوس؟ مساله این است)
تایتل های هر فصل این کتاب به تنهایی یه دنیای جدان. اصلا بی نظیر. یکی از یکی بهتر! (با دوقلوی بابا نوئل کشتی گرفتم، خدایان برای مزدنم رای میگیرند، معلم فلسفهم را اتفاقی پودر میکنم) توصیف به جا. یکم یه جاهایی میتونست از توصیف چشم پوشی کنه و الکی کشش نده ولی توصیف کرده. البته به قدری نیست که مشکل محسوب بشه و با توجه به ژانر کتاب (فانتزی مسلما) قابل درکه. روایت روون. روایت یه جوریه که کاملا به طرز فکر یه پسر نوجوون که پرسی باشه میخوره. و صادقانه یه جاهایی از خنده اشکم در اومد. خلاقیت نویسنده حد نداره. به بهترین نحو تونسته افسانه های یونان باستان رو با دنیای امروزی وفق بده و تلفیق کنه. (پوسایدن با تیشرت هاوایی و شلوارک و صندل. اریز با استایل گنگ. افرودیت با رژ لب و ریمل. هرمس با گوشی تلفن و رکابی دوندگی) پیچش داستانی کاملا حساب شدهست. یه جاهایی توی اکثر کتاب ها میبینیم که داخل یه جلد خیلی یهویی یه شخصیت یا یه اتفاق رو وارد میکنن و کل جلد به همون چیز وابستهست و دیگه توی جلد بعد ازش خبری نیست. این کتاب اینجوری نبود. مثلا اون هتل_زندان جادوییه بود تو جلد اول؟ تو جلد سوم دوباره اورده شد و تاثیر بزرگی هم روی جلد چهارم داشت ( تا جایی که من میدونم). اتفاقات غیرمنتظره ای که داخل کتاب میفته کاملا به جا هستن. (مثلا کی فکرشو میکرد اون دوتا داداش باشن؟ یا اون یارو خی.انت کنه؟ یا اون یکی با دژمن خونیش همکاری کنه؟ یا اون در واقع شخصیت مثبت باشه؟) (بابا ناظر واقعا نیازه این حد از سختگیری؟ راجب کتاب دارم حرف میزنم نه انسان های واقعی)
خب دیگه تعریف بسه. بیاین ببینین پدرتون چی داره واستون. از بین تمام ایزدان اورده شده توی این کتاب رتبه اول رو پیش من جناب هیدیز داره (دوست داشتم بچهش بودم). بعد از اون هرمس با اختلاف بسیار زیاد از نفر سوم، مقام دوم رو داره. بچم با اینکه خدای دزد هاست ولی خیلی خوب و باحاله دوستش دارم. رتبه سوم رو هم پوسایدن و اپولو باهمدیگه دارن. از.تالیا.مت،نفرم. بدبخت حس،ود عق،دهای مغ،رور. عینهو همون رفیقش انابث. همون بهتر که رفت. فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از اتنا هم بدم اومد. فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از دیونیسوس/ دیونسیوس هم خوشم اومد .(تاحدودی) گراور. ستیر خن،گِ دست و پا چلفتیِ (نیاز به سانسور داره مگه؟) سست عنصرِ خودمه. بچم خیلی بز جالبیه. یکم اندر خصوصیات اخلاقیش که فکر کنین خوشتون میاد ازش. مثل تایسون. تایسون رو اول دوستش نداشتم ولی بعد خوشم اومد ازش. (هنوز به فرزندی قبولش نکردم!)
کایرون. از اون معلم های پیر با سابقه درخشان و کلی تجربه و در عین حال بروز و مهربون. پایه هم هست. درکل بچه خوبیه (بازم به فرزندی نپذیرفتمش). نمیدونم اگه اون نبود داستان چجوری میخواست دووم بیاره. بین خودمون باشه هیبت سانتور گونهش رو بیشتر دوست دارم.کاش میتونستم یه بار ازش (یا حداقل از یه سانتور) سواری میگرفتم. حیف. واقعا باید حضور ایزد ها رو بیشتر میداشتیم. مخصوصا هرمس و اپولو و پوسایدن و علیالخصوص هیدیز پسرم (اگه بگم پسرم اشکال نداره که؟ چون به سهراب پسر رستم هم میگم پسرم_) جالبن. علیرقم قدرتی که هرکدومشون دارن شوخ طبع هم هستن. بار طنز داستان یه بخشیش رو دوش هموناست (بیشترش رو پسرام پرسی و گراور حمل میکنن) لوک نباید میرفت. هنوز امیدوارم چمیدونم اجبار در کار بوده باشه یا مثلا کرونوس تسخیرش کرده باشه یا همچین چیزی و در باطن ادم خوبی باشه. انابث هم لیاقتشو نداره. صددرصد انابث لیاقت پرسی رو هم نداره. لیاقتش همون تالیاست. Anyway لوک هم جزو بچه هامه تا حدودی. و دوسش دارم و بهش افتخار میکنم. هرمس هم دوسش داره، پسرشو
نکته قابل توجه راجب ظاهر کتاب اینه که عکس های همه جلد ها رو اگه به ترتیب کنار همدیگه بذاری مثل یه پازل کامل میشن. هه. وقتی این کار ترند نبود ما (نویسنده در واقع) طرح جلد های پیوسته داشتیم. بله ما ترند رو میسازیم(ذرت) کلی حرف زدم و بی شوخی فکر نمیکنم کسی تا اینجا خونده باشه (اگه خوندین الائم حیاتی بدین ذوق کنم) خالی شدم. با خوندن این کتاب تحت تاثیر روایت های یونانی قرار نگیرین و فکر نکنین که اونا حقیقت دارن چون ندارن و یه مشت افسانه (افسانه واقعی) بیشتر نیستن و نباید باورشون کنین. پیشنهاد واسه کتاب بعدی که تحلیل(خیر سرم) بشه؟ نظری راجب کتاب پرسی جکسون؟ موفق و پیروز، مواظب خودتون و قلباتون هم باشین.
پرسی جکسون فن!؟!؟!🥹 فنه کتابشی یا فیلمش؟
قطعا کتابش🫡
موافقم فیلمش و سریالش خیلی خوب نبود
اره اصلا با توصیفات کتاب جور نبودن شخصیت ها
و به هیچ وجه نتونسته بودن اون فضای جادویی کتاب رو در بیارن
فقط نصف قسمت اولش رو دیدم و یکم از قسمت اخر و بسیار خوشحال شدم که کامل ندیدمش. اخه زئوس سیاه پوست؟ پرسی با موهای بور؟ انابث هم سیاه پوست با موی تیره؟ کلا برعکس همه توصیفات بود
دقیقا annabeth سیاه پوست!؟ واقعا!؟ کارکتری که بوره!؟ بعد خیلی جالبه که بعد اومدن پرسی که موهای سیاه داره رو بور کردن-💀
با خوندن این کتاب تحت تاثیر روایت های یونانی قرار نگیرین و فکر نکنین که اونا حقیقت دارن چون ندارن و یه مشت افسانه (افسانه واقعی) بیشتر نیستن و نباید باورشون کنین.
ــــ
تو مگنس چیس یه والکری مسلمون بود (میدونی والکری چیه) که با وجود این همه اتفاقات و دیدن خدایان و لشکر جنگجویان مرده هنوز هم خدا رو (یا به قول خودش الله) رو قبول داشت که انصافا با وجود همچین دنیای پر هرج و مرجی کار سختیه میگفت به نظرش ایزدان موجودات قدرتمندی هستن و جالب اینجاست که هایمدال هم گفت با توجه به خانوادش اینو قبول داره
خب پنج رو تموم کردی نظرت چی بود
بهتر که شش رو نخوندی اونجور که شنیدم بعد قهرمانان المپ و قبل آزمونهای آپولو قرار داره
خب وقتی پرسی اصلا جیسون رو نمیشناسه چجوری چجوری میخواد ازش حرف بزنه خب اگه تا اونجا خوندی میدونی کین دیگه و اونا سهتا از هفت دورگه پیشگویی هفت هستن
راستش نه دیگه قرار نیست اول شخص باشه ولی پرسی جلد تو دوم هست بهت اطمینان میدم این مجموعه یکی از بهترینهاست اول شخص نیست ولی از دیدگاه شخصیتهاست
جیسون پسر زئوس یا دقیقتر بگم رومی زئوس ژوپیتره
پرسی پیدا نمیشه ولی معلوم میشه کجاست
نمیتونم بگم پرسی دقیقا کجاست چون اسپویله
و گراور هم درگیر کارهای خودش بود زیاد تو کتاب نبود جز توی یکی از خوابهای جیسون تو جلد چهارم
راجب پنج تصمیم گرفتم یه پست جدا بذارم اونجا نظرم رو راجبش میگم. ولی اونجا که پوسایدن پرسی رو بغل کرد خیلی گوگولی و ناز بود. همینطور ورود هادس. اصن اوف.
واقعا فکر نمیکردم سیلنا جاسوسه باشه. پشمانم ریختند.
بحث های خانوادگی هادس و پرسیفونی و دیمیتر تو یه لول دیگه بودن😂
حق با تو بود. دیگه اونقدرا با انابث و ثالیا مشکل ندارم.
پرسی چقد تو جلد پنج بالغ و جاذابلعنتی شده بود. پسر هندسام خودم.
و نیکو. این جلد نیکو هم خیلی بزرگانه تر بود رفتارش.
بخش مورد علاقهم یکی اونجا بود که پرسی با دربان اون ساختمانه کلکل کرد و گفت ۴۰ تا دورگه باعث اومون هیولا ها میشه. یکی اونجا که پوسایدن اومد کمک خدایان واسه تیفون. یکی لحظه ورود پوسایدن به المپ. یکی هم اونجا که دیونیسوس پاداش های گراور رو بهش گفت. و بهتر از همه اونجا که پوسایدن پرسی رو بغل کرد. اوخودا.
اپولو و پوسایدن همچنان دارن سر جایگاه سوم باهم رقابت میکنن. هرمس هنوز جایگاه دومه. هادس هم اول. ولی اختلاف بین جایگاه دوم و سوم خیلی کم شده. شاید هم هرمس و پوسایدن و اپولو باهمدیگه بشن دوم🤔
بهرحال که خیلی باحال بود این جلد.
کاش بقیه جلد ها هم از دید اول شخص پرسی بودن. خیلی میخندیدم با دیدگاه ها و تشبیه های متفاوتش. حیف
آره حدس میزدم چون جمع بندی کتاب آخر خودش یه مجموعه جدا یود پر از غافلگیری منم باز میام کلی اظهار نظر میکنم آره پوسایدون خیلی خوبه ولی ماجراهای نیکو هم خیلی جالب بود و کلی از سوالاتی که شاید حتی متوجهش نشدیم رو جواب داد هادس و مادر نیکو هم خیلی خوب بودن و اونجاش که پرسی میگفت وقتی خانواده هادس میزدن به پشتش و ازش تشکر میکردن
آره سلینا ولی واقعا گناه هم داشت
فقط اونجا که دیمیتر میخواست همه رو تبدیل به گندم کنه
میدونم تالیا دوست خوبی براشون بود و اینو تجربه ثابت کرده
آره این جلد کلا همه چیزش عالی بود یکی از جاهایی که دوست دارم اونجاست که پرسی به مامانش میگه شلیک با تفنگ رو کی یاد گرفتی مامانش میگه حدود دو ثانیه پیش (خیلی بیشتر هم هست ولی خب)
آره آپولو انصافا بچه خوبی بود پوسایدون که پدر نمونه بود (چی میشد یکی از این پدرا به دوستهای مگنس چیس میرسید فریر بد نبود ولی مگنس تا قبل از مرگش نمیدوست باباش کیه) همه دوستش داشتن هادس شخصیت عجیب ولی دوست داشتنی بود هرمس هم واقعا اون چندتا جایی که دیدیمش خیلی خوب بود ولی این جلد واقعا گناه داشت
منفورترین هم همیشه زئوس
خیلی نگران نباش قهرمانان المپ کلا جدیتر بود ولی تا لئو و پرسی رو داری از این نظر نگران نباش این دوتا لنگه ندارن (البته اگه مگنس رو حساب نکنیم چیزایی که بلند به بقیه نمیگفت هم به اندازه کافی خندهدار بود مترجم هم عالی ترجمه کرده بود مثلا مگنس کلا به داییش خیلی طعنه میزد وقتی با داییش حرف میزدن مگنس تو دلش میگفت دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید یا یه جای دیگه میگه هردم از این باغ بری میرسد و منظورش حرفای عجیب رندولف بود که مثلا قرار بود درباره باباش باشه)
مگنس چیس رو هم شروع کردم
تصمیم گرفتم همزمان باهم پیش ببدم که سنگینی بیش از حد قهرمانان المپ روم اثر نذاره😂
فکر کنم خوب باشه ماجرای جدی قهرمانان المپ و لحن بیخیال مگنس ولی من این کار رو نمیکنم قبلا یه بار دوتا کتاب دیگه رو با هم میخوندم خیلی جلو نرفته بودم که دیدم دارم قاطی میکنم من حافظه نسبتا خوبی توی کتابها دارم ولی وقتی دوتا رو با هم میخوندم خیلی قاطی میشد و نمیتونستم هردوتا رو با هم بخونم از اون موقع به بعد دیگه این کار رو نکردم چون میدونم به من نمیسازه
راستی اگه مگنس چیس رو pdf میخونی به منم بگو از کجا دانلودش کنم میخوام pdf رو با کتابش مقایسه کنم
معمولا کتاب ها رو همزمان میخونم
مثلا همین الان علاوه بر پرسی و مگنس حدود ۱۰ ۱۵ تا کتاب دیگه رو هم دارم پیش میبرم و خودم هم دو سه تا داستان مینویسم. اره😂
پی دی اف میخونم. از توی یه چنل تو تل. سرچ کن پرسی میارهش
همه کتاب های ریک رو داره اونجا (همهشون ترجمه نیستن ولی اشکال نداره)
راستی از اون هفت نفر پیشگویی بزرگ
سه تاشون که جیسون و لئو و پایپر هستن. دو نفر دیگه هم قطعا پرسی و انابث. یکی هم احتمالا نیکو باشه (نه؟). اون یکی دیگه کیه؟
اسپویل کن اشکال نداره (دارم از فوضولی میمیزم)
وای چه باحال نمیدونم چجوری قاطی نمیکنی اون دو کتابی که میخوندم یکی ارباب حلقهها بود اون یکی رو یادم نیست (فعلا ارباب حلقهها رو نمیخونم چون چندتا کتاب دیگهش قبل ماجرای فرودو بودن کتاب اولش از نظر زمانی سیلماریلیونه ولی خیلی برام سنگین بود منتظرم بزرگتر که شدم اول اینو بخونم بعد هابیت بعد ارباب حلقهها)
ندارم و چیزی هم ندارم بازش کنه اگه مگنس رو هم pdf میخونی به نظرم چاپ پرتقال رو از کتابخونه اگه دارین پیدا کن بخون البته شاید pdf هم به اندازه کتاب خوب باشه من نخوندم پس خبر ندارم
راستی مگنس کلا چیزی نداشت که سانسور کنن چون خلا توی داستان ندیدم و مگنس هم کلا سرش تو کار خودش بود و اینا ولی اگه جایی فکر کردی ممکنه اینو سانسور کنن به من بگو چون pdf درست حسابی مگنس چیس رو گیر نیاوردم تا با این یکی مقایسه کنم
خوب حدس زدی همشون درسته ولی نیکو جزو هفت نفر پیشگویی نیست با اینحال نقش خیلی زیادی داره اصلا میبینی که هر فصل از دیدگاه یه نفره تو جلد آخر دیدگاه خود نیکو رو داریم دوتای دیگه دوستای پرسی تو جلد دومن اسمشون فرانک و هیزله حالا که میگی اسپویل این یکی عیب نداره بهت میگم که هیزل خواهر ناتنی نیکو هم هست
راستی به کجا رسیدی قهرمانان المپ نسبت به پرسی جکسون بلندتره
وای ارباب حلقه ها. خوندمش. هم خودشو هم هابیت رو خیلی قشنگه. دوست دارم راجب اونم پست تحلیل بذارم ولی هنوز در حدش نیستم. ایشالا به وقتش.
پرسی دوست دیگه هم پیدا میکنه؟ از کجا_؟ مثل اینکه جلد دو باحال تر از جلد یکه.
تا الان به اونجا رسیدم که بعد از دیدن اون خدای باد های شمال توی راه اژدهاشون خراب شد و سقوط کردن. pdf ای که من میخونم فصل ۲۰ (اونجا که رفتن با همون خداهه صحبت کردن) رو نمیدونم چرا نداشت. یعنی فصل ۲۰ش تکرار فصل ۱۹ بود. چیز خاصی رو از دست دادم؟
داره میزنه به سرم که ازت بخوام خلاصه این جلدو بهم بگی دیگه نخونمش یه راست برم جلد دو. خیلی کسل کنندهست. بقیه کتاب هایی که دارم میخونم رو ول کردم همه تمرکزم رو گذاشتم رو این که سریع تر تمومش کنم. برعکس ۴۶۷ صفحه هم هست. کتاب های سری قبل میانگین ۲۰۰ و خورده ای صفحه یا ۳۰۰ صفحه که بودن حدودا ۳ روز خوندن هر کدوم طول میکشید (همراه با بقیه کتابایی که دارم میخونم) این یکی رو خدا بخیر کنه
واسه مگنس یکی از فایل هایی که از تو گوگل پیدا کردم ترجمه پرتقاله. ولی اونی که توی اون چنله بود ترجمه یه گروه مستقله. حالا خوندمش اگه دیدم جایی ممکنه سانسورشده باشه بهت میگم.
تقدیم نامهش چقد باحال بود. کتابو تقدیم کرده بود به جی ار ار تالکین. خیلی خوشم اومد .دم ریک گرم
من نخوندم چون سیلماریلیون آغاز جهانشونه ولی تا یکم بعد از خونه تام بامبادیل خوندم
جلد دو و یک مثل همن پرسی هم بیحافظه افتاده وسط ماجرا مثل جیسون
از منم اونجا رو نداشت ولی حدس زدن کلیتش توی حرفاشون مشخصه فکر نمیکنم چیز خاصی باشه
اوه پس تا الان با ماگاسکت مامان سایکلاپس آشنا شدی (اسمش رو درست گفتم؟)
و لئو هنوز هم (و کلا تو مجموعه) بچه باحالیه
اگه ازم بخوای خلاصه رو بگم باز هم مجبوری دویست صفحه توضیحات نامربوط منو بخونی ولی به هرحال این جلد رو بخون خیلی هم بد نیست و مربی هج هم آدم جالبیه (یا بز جالبیه)
کسل کنندهست چون داری با آدمای کاملا جدیدی آشنا میشی ولی نخونی پشیمون میشی چون دیگه اینا رو نمیشناسی پس توی جلدهای بعد یه چیزی بگن اصلا متوجه نمیشی و نصف مجموعه بیمعنی میشه جز اون اتفاقات و رازها و شخصیتهایی توی این جلد هستن که روی بقیه هم تاثیر داره ریوردن هم یه چیزی میدونسته که اینو جلد اول کرده دیگه تازه اول راهی بایدم کند باشه
آها ممنون
تقدیم نامه رو نخوندم کتاب الکرونیکش رو خریدم (شاید بپرسی چرا الکترونیک چون دسترسی به کتابخونه ندارم و فکر نکنم کتابخونه اینجا همچین کتاب جالبی داشته باشه حتی اگه داشت چون اسمش رو نمیدونستم نمیتونستم بگیرم خیلی اتفاقی بهش برخوردم و اولین کتابم از ریک ریوردن بود) توی اون نبود
پرسی هم مثل جیسون شده؟ ولی نیکو خوش و خرم به زندگی ادامه میده؟ قائده و قانونش چیه_؟
الان اون سه نفر توی فاضلابن.جدی تهش چی میشه؟ خیلی حوصلهم ازش داره سر میره. واقعا دارم وسوسه میشم برای اولین بار توی عمرم برم اخر کتابو بخونم_
اینکه نمیشناسمشون اره خیلی تاثر داره. میدونی اگه مثلا یه کتاب دیگه بود و به پرسی ربطی نداشت و شخصیت اصلی جیسون بود قابل تحمل تر میشد. ولی الان که میدونم این داستان با حضور پرسی و حتی انابث خیلی قشنگ تر میشه نمیتونم😂
حالا غر میزنم ولی همزمان میخونم کتاب رو
اون گرگه کیه؟ لوپا؟ چیکارهست؟
جیسون از ثالیا کوچیکتره؟ یا اونم مثل نیکو اینا مثلا یه چند سال بدون بزرگ شدن زندگی کرده؟ در غیر این صورت یعنی زئوس دوبار پیمان رو شکسته؟
واکنش ثالیا به جیسون چه خوب بود. خیلی گوگولی بودن. فرض کن داداش کوچولوت بعد از چند سال همسنت باشه. اونم تو بهترین سن. ۱۶ سالگی.
الان رسیدم به بعد از خواب پایپر. اونجا که افرودیت کمکشون میکنه توی اون کافه هه بیدار میشن با لباس های خوشگل و اینا.
وای کتاب داره تموم میشه بالاخره
پسرم پرسی منتظرم باش که دارم میام
آره نقشه هرا همینه خوش و خرم معمولا با نیکو دی آنجلو توی یه جمله نمیان مگه اینکه فعلش منفی باشه اول اینکه نیکو اصلا تو جلد یک نبود چرا قفلی زدی روی همون تازه اگه بگم نیکو اندازه جمع همه اینا زجر کشید دروغ نگفتم
آهان فهمیدم قسمت مدهآ
الان که دیگه مربی هج رو داری حوصلت سر نمیره
خب فکر کن پرسی وجود نداره و شخصیت اصلی جیسونه ولی اینجا رو دست به دامن آنابت شدی؟
لوپا الهه گرگه وقتی رموس و رمولوس بنیانگذاران افسانهای روم بچه بودن اونا رو انداختن تو رود تایبر بعد از اینکه یه جایی از رود اومدن بیرون لوپا که یه ماده گرگه بزرگشون کرد الان هم نیمه ایزدان رومی رو آموزش میده (سعی کردم تا جای ممکن کم اسپویل بشه)
آره، نه، فکر نمیکنم این دقیقش باشه چون آخر نفهمیدم ژوپیتر هم پیمان بسته یا نه ولی فکر نمیکنم
آره اون یکی از قسمتهای خوبش بود حیف نمیتونن وقت بیشتری با هم باشن
اگه اشتباه نکنم اونجا که میخوان برن به کوه انسلادوس
وقتی تمومش کردی بگو آخرش به نظرت خیلی افتضاح بود یا الان که میشناسیشون و اینا بهترن
با خاطرات نبوده پرسی و شخصیتهای جدید که چندتاشون رو واقعا دوست دارم (مثل رینا) و از بعضیا به شدت بدم میاد (مثل اوکتاویان) و غافلگیریهایی که داره امیدوارم بهت خوش بگذره
کتاب اول تموم شد و من زندهم🖐
خب بذار خودمو خالی کنم. یکم غیرمنسجم شاید باشه حرفام. به دل نگیر.
توقع نداشتم دوتا کمپ داشته باشیم. هرچند حدس میزدم بلایی که سر جیسون اومده سر پرسی هم اومده باشه ولی دوتا کمپ؟ به عقل جن هم نمیرسید. باید اعتراف کنم از یه جایی به بعد دلم واسه انابث تنگ شد. از جلد پنجم که بالغانه تر شد رفتارش دیگه ازش بدم نمیاد. و این جلد حضورش به نظرم میتونست حداقل واسه من کتاب رو قابل تحمل تر کنه.
گایا رو من همیشه یه مامان مهربون و گوگولی و یه چیزی تو مایه های تفیتی (انیمیشن موانا) تصور میکردم. اینکه گفت کرونوس به ترغیب اون اوند اورانوس رو کشت...
از ورود میداس خوشحال شدم. چون میداس رو میشناختم. و واقعا دم ریک گرم که انقد با شخصیو ها بازی میکنه.
از دوئل های درا و پایپر هم خوشم اومد. مخصوصا اخر کتاب وقتی از ماموریت برگشتن و پایپر شد مشاور ارشد کابین. تا قبلش هیچ تصوری از کابین افرودیت و حتی هفاستوس نداشتم.
اون بخش که رفتن خونه جک لندن؟ گفت که جک یه دورگه بوده. همون لحظه که داشتم میخوندمش کتاب سپید دندان نوشته جک لندن از تو کتابخونهم داشت بهم چشمک میزد😂
یه جاهایی توی کتاب ریک سعی داشت اون شوخطبعی که توی سری قبل به کار برد رو بیاره. ولی فکر کنم چون از زبون پرسی نبود یا همچین چیزی اون تاثیر قدیمی رو نداشت. یعنی تو کل ۴۵۰ صفحه این کتاب من فقط جای ملاقاتشون با اون خدایباد ها خیلی خندیدم. الباقی جاها شاید تک و توک به خاطر لئو یا هج.
هی داره بیشتر و بیشتر از هرا بدم میاد. همینطور از زئوس. البته اونجا که جیسون توی کابینش داشت با مجسمه زئوس حرف میزد یکم واسه زئوس احساس تاسف کردم. یکم.
و مثل اینکه حدسم درست بود. زئوس دوبار پیمان شکست. ولی همین یه سوال دیگه به وجود اورد. گفتی هیزل دختر هادسه. که اینجوری میشه: نیکو و هیزل بچه های هادس. ثالیا و جیسون بچه های زئوس. و پرسی بچه پوسایدن.
قرار نیست پرسی خواهر یا برادری داشته باشه؟ مثلا توی اون یکی کمپ؟ چون اینجوری دوتا خدای بزرگ دیگه هرکدوم دوتا بچه دارن و پرسی یه دونهست.
توی اون یکی کمپ به پرسی سخت میگذره؟ منظورم اینه که اینجا جیسون رو راحت پذیرفتن ولی اونجا هم پرسی رو راحت میپذیرن؟ میفهمن که از کمپ یونانی هاست؟
خدایان دوباره کی المپ رو باز میکنن؟ مثلا دیگه قرار نیست واسه انقلابتابستانی برن اونجا؟
و اینکه مقصد اون کشتیه یونانه. و پرسی هم توی سانفرانسیسکو (؟) یعنی میرن دنبال پرسی بعدش میرن یونان؟ من وقتی داشتم میخوندم کتابو همش تصور میکردم کمپ رومی ها توی ایتالیا باشه. و حتی یه بارم به مغز فندقیم خطور نکرد که اونم مثل المپ و چیزای دیگه با تمدن جابه جا میشه🤓
جلد دو چقد فلش بک داره. هی فرانک و هیزل از گذشتهشون میگن.
وقتی هیزل گفت میخوام ببرمت پیش داداشم کلی دعا کردم منظورش نیکو باشه و وقتی بود جیغ کشیدم. جیغ کشیدن از من خیلی بعیده..... کل خانواده داشتن چپ چپ نگام میکردن
تبریک میگم
آره منم نمیتونستم حدس بزنم گرچه نشونههایی بود از آدمایی مثل جیسون ولی کی فکرش رو میکرد
آره آنابت میتونست خوب باشه ولی این جلد مال این سه نفر بود رفقای شفیق نگران نباش ماجراجوییهای بعدی خیلی بیشتر و جالبتره و آنابت هم هست برای شوخطبعی داستان هم پرسی و لئو و مربی هج هستن هج فصل خودش رو نداره ولی باز هم خوبه جلدهای بعد از دوم همشون خیلی بهتر میشن چون همشون رو میشناسی و داستان همشون با همه
گایا از اینکه اورانوس بچههاش رو مینداخت تارتاروس عصبانی بود برای همین بچههاش رو به این کار ترغیب کرد اولین کسی که قبول کرد کرونوس بود که آخرین بچه بود ولی گایا همیشه با خودش درگیر بوده واقعا کارش رو درک نمیکنم بعد از این اتفاق رئا از اینکه کرونوس بچههاش رو میخورد ناراحت بود و گایا بهش کمک کرد ولی وقتی کرونوس کنار رفت و گایا بیدار شد اینو دید غولها رو به دنیا آورد تا با خدایان بجنگن واقعا درکش نمیکنم از اون بیشتر یونانیها رو که اینا باور داشتن درک نمیکنم
بیینم ثور یا لوکی یا اودین یا هایمدال رو هم میشناسی چون با مگنس چیس تصورت از اونا هم به هم میریزه البته نه مثل گایا ولی ریک کلا شخصیتشون رو عوض کرده (البته لوکی زیاد عوض نشده هنوز هم همون آب زیر کاه اساطیره)
آره تا بتونه ارجاعات به اساطیر داره
آره من کابین هفاستوس رو دوست داشتم پایپر هم واقعا شایسته بود حداقل از درا بهتر بود
خونه جک لندن همون خانه گرگ توی سونوما رو میگی؟ چه جالب من سپید دندان رو نخوندم و مطمئنا توی کتابخونه هم ندارمش
میدونی این مجموعه کلا جدیتر بود ولی این جلد هم به جز لئو که کلا شوخی میکرد و مربی هج جیسون و پایپر نگرانتر از اون بودن که بخوان درست شوخی کنن پایپر که کل داستان رو نگران باباش بود و داشت از دروغ گفتن میپاشید جیسون هم که نگران حافظهش بود
راستش به نظرم زئوس از هرا هم بدتره و هیچی باعث نمیشه دلم برای زئوس بسوزه ولی برای هرا چرا مخصوصا با چیزایی که درباره زئوس میدونم نصف آدمای یونان باستان بچههای زئوس بودن ولی هرا توی شورای المپ کلا دوتا بچه داشت تازه شنیدم زئوس جنگ تروا رو هم برای این راه انداخت که جمعیت نیمه خدایان رو کم کنه خب اگه راست میگی به جای اینکه بچههاتون رو به جون هم بندازین کمتر بچه بیارین
هرا هم از دست زئوس ناراحت و عصبانی بود ولی نمیتوست سر زئوس خالی کنه سر بچههای زئوس خالی میکرد زئوس هم فکر کنم عین خیالشم نبود
راستش درباره پیمانشکنی زئوس خیلی مطمئن نیستم چون جیسون عملا بچه ژوپیتر بود مثل یه آدم چند شخصیتی
راستش هیزل بچه پلوتو بود ولی آره خواهر نیکو هم هست احتمالا تا الان خودت متوجه شدی هیزل هم مال گذشته بوده
نه پرسی خواهر برادر ایزدی نداره و رومیها هم چون از دریا میترسن زیاد نپتون رو دوست ندارن پوسایدون هم کلا توی جمع آدما زیاد ظاهر نمیشه (نمیدونم چرا همیجوری الکی یاد فریر افتادم) راستش تاحالا به این دقت نکرده بودم ولی راست میگی
خود پرسی هم نمیدونه از اردوگاه یونانیها اومده برای پرسی هم خیلی بد نبود شانس آورد که همون اول دوتا دوست و راهنمای خوب پیدا کرد
خدایان مهم همشون دارن از اختلال شدید چند شخصیتی رنج میبرن با سردردهای شدید زیادی درگیر و ناتوانن
آره دیگه پرسی و دوستاش جزو پیشگویی هستن اونا رو که جا نمیذارن من خیلی فکر نکردم که اردوگاه رومی کجاست ولی خب جیسون تو کل جلد اول علاقه خاصی به اونجا داشت و بعدشم که حافظش برگشت گفت کجاست ولی حالاحالاها با این اردوگاهها داستان داریم
خب برای اینکه کسی رو بشناسی باید از گذشته طرف هم یه چیزایی بدونی (البته مگنس چیس جداست هیچکدوم مثل آدم از گذشته حرف نمیزدن)
آره نیکو کسی بود که هیزل رو برد به اونجا ولی بدبخت وقتی پرسی رو دید داشت سکته میکرد
من جیغ نمیکشم ولی خانواده من عادت دارن به اینجور چیزا
جلد دو رو هم تموم کردم😂 تو یه روز و نیم. و الان یکم همچینی چشمام دارن نمیچشمن. از پریروز یه ضرب پای لپتاپ دارم میخونم. وقتایی هم که با لپتاپ نمیخوندم ام با گوشی پیش میبردم. الانم هم تا حدودا ۴۰ صفحه از جلد ۳ رو خوندم. تا اونجا که لئو و هیزل میرن دنبال برنز اسمانی. بعد از ملاقاتشون با نمسیس. نمسیس خوبه؟ یعنی چیزایی که گفت واقعی بودن؟
خیلی حرف دارم نمیدونم چی رو اول بگم. تصورم از ثاناتوس یه روح ترسناک بود نه چیزی که هیزل گفت. زیبا؟ قطعا نه.ولی ازش خوشم اومد. با اون ایپدش😂
هرجور حساب میکنم مدتی که جیسون رفته بود از مدتی که پرسی رفته بود کمتر بود. جیسون دور و بر انقلابزمستانی اومده بود کمپ دورگه و تا انقلابتابستانی اونجا بود (شایدم برعکس) بهرحال میشه شیش ماه. ولی طبق گفته خوب پرسی، اون هشت ماه نبوده. جور نیستن باهم_
یعنی پرسی انقد محبوبه؟ تو همین جلد سه نفر بهش درخواست دادن. بعد انابث قدر نمیدونه. هعی.
ثور و اودین رو میشناسم. بقیه رو نه. عادت کردم دیگه، یکی رو طبق داستان های اساطیری فکر میکنی خوبه و بد در میاد یکی دیگه فکر میکنی بده و خوب در میاد. ریک چه کردی ریک.
دلم واسه رینا سوخت. هم جیسون ردش کرد هم پرسی. اخی.
چرا اکتاوین اینجوریه. اه اه. یه پیشگوی درست و حسابی ندارن. با عروسک پیشگویی میکنه. واقعا کمپ دورگه ها صد هیچ از کمپ ژوپیتر بهتره.
واسه لئو هم دلم سوخت. تو جلد سوم. گایا تسخیرش کرده بود نه؟ که توپ رو شلیک کنه. بعد دوباره متحد میشن کمپ ها؟ امیدوارم بشن.
به قول خودت این جلد سه خیلی روون تر از دوتا جلد قبلیه چون همهشون رو میشناسم و بک استوری های دردناکشون رو میدونم. یه مشت رنجکشیده دور هم جمع شدن میخوان دنیا رو نجات بدن.
قضیه نشان اتنا که دست انابثه چیه؟ همینطور نیکو؟ میدونم زیاد دارم پیگیرش میشم ولی خیلی دوستش دارم. زنده میمونه بچه؟ توروخدا بگو باباش بهش اهمیت میده.
هادس رو بیشتر از پلوتو دوست دارم. میدونی اسم پلوتو از ابهت هادس کم میکنه. نرم و صافت و ایناست... راجب نپتون هم همین حس رو دارم. پوسایدن کجا نپتون کجا.
دیدار دارن دوباره با خدایان توی المپ؟ رومی ها چی ؟ اینجور که متوجه شدم رومی ها چیزی به عنوان مثلا گردش در المپ توی انقلابین ندارن. بیچاره ها😂
وای پرسی جکسون فیلمش😭
کسی زیاد ندیدم ازش حرف بزنه دیدم یکی بالخره شناخت جدی خوشحال شدم
و اینکه پستت عالی بود خسته نباشی😭
خودم نخوندم کتابشو ولی نمیدونم چرا پستتو تا آخر خوندم_
میشه کتاب بعدی مگنس چیس باشه اگه خوندیش؟؟؟؟
ترتیب خوندن مجموعه......پرسی جکسون،قهرمانان المپ،محاکمه اپولو،پرسی جکسون۶و۷،مگنس چیس،خاطرات خاندان کین،خورشید و ستاره(ترجمه نشده)
عالی بود خسته نباشی
لوک نباید میرفت. هنوز امیدوارم چمیدونم اجبار در کار بوده باشه یا مثلا کرونوس تسخیرش کرده باشه یا همچین چیزی و در باطن ادم خوبی باشه.
ــــــــــــــ
وای واقعا دوست دارم موقع بزرگترین پیچشهای داستان قیافت رو ببینم (چون معلومه موقع نوشتن این هنوز بهشون نرسیدی) و نظرت رو بدونم دوست دارم بدونم وقتی کتاب تموم شد چی میگی
فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از دیونیسوس/ دیونسیوس هم خوشم اومد .(تاحدودی)
ــــــــــ
خدای مرموز ولی باحالیه مگه نه خدایی کی فکرش رو میکرد دیونسیوس هم ذرهای اهمیت بده یا قدرتی داشته باشه یا اصلا تمایلی برای استفاده ازش داشته باشه اونم چی برای کمک به پرسی
از.تالیا.مت،نفرم.
بدبخت حس،ود عق،دهای مغ،رور. عینهو همون رفیقش آنابت. همون بهتر که رفت.
ـــــــــــــــ
خب اینجا باید بگم داری درباره هر دوتاشون زود قضاوت میکنی البته شاید هیچوقت اونقدی از آنابت خوشت نیاد ولی یک مقدار زیادی از رو مخ بودن آنابت به خاطر این بود که همش طرف لوک رو میگرفت که در این باره هم خب اونموقع خیلی رو مخ بود اما حالا که لوک رو بیشتر میشناسم و یکی از خاطراتش رو از زبون خودش خوندم دیدم لوک قبلا واقعا بچه خوبی بوده
از بین تمام ایزدان اورده شده توی این کتاب رتبه اول رو پیش من جناب هیدیز داره (دوست داشتم بچهش بودم). بعد از اون هرمس با اختلاف بسیار زیاد از نفر سوم، مقام دوم رو داره. بچم با اینکه خدای دزد هاست ولی خیلی خوب و باحاله دوستش دارم. رتبه سوم رو هم پوسایدن و اپولو باهمدیگه دارن.
ــــــــــــــ
با همشون موافقم فقط من آرتمیس رو هم خیلی دوست داشتم اون واقعا افراد زیردستش رو دوست داشت یا حداقل بهشون اهمیت میداد واقعا از بعضی خدایان مخصوصا پدرش (با حذف چند کلمه نامناسب) خیلی بهتر بود