و اینک اینجا هستیم با این کتاب معروف که همه میشناسینش. یکم واسه اینکه این پست رو بذارم یا نه تردید داشتم چون نظراتم همهپسند نیست. ولی همینه که هست. یکم تند هست ادبیاتم پس اگه فکر میکنین ممکنه ناراحت بشین نخونین.
_نه به ایگنور توضیحات_ همه میدونین کتاب راجب یه پسر جادوگره که به خاطر مزگ پدر و مادرش موقعی که بچه بود، به خانواده خالهش سپرده میشه و بعد، موقع تولد ۱۱ سالگیش به هاگوارتز (مدرسه جادوگر ها) دعوت میشه و غیره و غیره. نکات قابل توجه زیادی داره این مجموعه. یکی اینکه یه هنجارشکنی خیلی بزرگ انجام داد. مزدن کرکتر ها. تا قبل از اون فانتزی های معروف اکثرا فانتزی های دیزنی بودن دیگه. خودتون میدونین منظورم چیه. توی این مجموعه نویسنده به بهترین نحو با زندگی هر کدوم از شخصیت هاش بازی کرده و داستان رو جالب تر کرده. یکی دیگه استفاده از عقاید معمول هست. چیزی که الان به ندرت استفاده میشه. یعنی یه زمانی فانتزی ها یه خورده چیز هایی از باور های رایج تو خودشون داشتن (جاروی پرنده و پیشگویی و چوبدستی و اینا) ولی فانتزی های الان صرفا از یه مشت اسطوره (اژدها و الف و پری و امثالهم) استفاده میکنن و یکم تکراریه. پس این نکته توی کتاب هری پاتر یه نکته مثبته. چیز دیگه ای که نظرم رو جلب کرد وضعیت نویسنده موقع نوشتن این اثر و سختی هاش واسه چاپش بوده. همه میدونین دیگه. رولینگ یه خانم فقیر بوده و کلی روی این کتاب با سختی وقت گذاشته و واسه چاپ کردنش دست به دامن ناشر های زیادی شده و تازه اخر به عنوان یه مرد چاپش کرده. همه اینها به ارزش اثر میافزایه.(جملهبندی رو عشقه)
فضا سازی خیلی خوبه. یه دنیای نه کاملا موازی با دنیای عادی خلق کرده و عِلَل موجهی برای این توازی ارائه کرده (امیدوارم متوجه حرفم بشین چون خودم نمیشم). کاملا مشخصه که رولینگ روی تک تک جزئیات دنیایی که داره فکر کرده و کلی روش وقت گذاشته. بهرحال نابرده گنج رنج میسر نمیشود. نکته مثب بعدی پیچش های داستانی خوبه. که بزرگترینشون احتمالا همون قضیه سوروس و دامبلدور باشه. داخل این اثر هر شخصیت ممکنه ویلن به نظر بیاد و یه فرشته باشه، یا یه ادم خوب به نظر بیاد و ویلن باشه. هر چقدر هم این اتفاق داخل این مجموعه تکرار میشد باز هم شوکه کننده بود. خلاقیت نویسنده توی ساخت ورد ها. ورد هاش یه ریشه ای از خود کلمه به انگلیسی دارن ولی متفاوتن. و این کار اون موقع بدون کمک هوش مصنوعی یه کار واقعا سخت بوده. دمت گرم رولینگ.
این از نقات قوت کتاب. بریم سراغ یه سری نقاط منفی. بزرگترین چیزی که اول از همه به چشمم اومد این بود که وقتی یه چیز خاص توی یه جلد وارد میشد اون جلد کاملا وابسته به اون چیز خاص میشد و اتفاقات حول محور اون میگشت. مثل اون اسب های نامرئی. یا اون اتاقه(اتاق الزامات). این ضعف متاسفانه توی خیلی از کتاب های این ژانر که تعداد جلد بالا دارن دیده میشه. نشوندهنده اینه که نویسنده از قبل برنامه ریزی واسه اون چیز نداشته و یهویی به ذهنش اومده. درواقع تنها کتابی که خوندم و از این قائده مستثنی بوده یعنی یه چیز که وارد میشه ممکنه حتی دو یا سه جلد بعدش تاثیر داشته باشه مجموعه پرسی جکسونه. شمام اگه چیز دیگه ای سراغ دارین بگین. یه نقطه ضعف دیگه که فکر کنم اکثر هوادار ها هم باهام موافق باشن تفاوت کتاب و فیلمه. یه سری جزئیات بسیار زیادی رو داخل کتاب بوده که ازش توی فیلم چشمپوشی شده. حتی وجود بعضی شخصیت ها! (مثلا چارلی ویزلی)
نکته دیگه ضعف ویلن بود. ویلن داستان زیادی ضعیف و ناتوان بود. به حدی که یه پسر بچه که حتی در دسته "جوان" هم قرار نمیگرفت تونست بکشش! همونی که به قول خودشون ملت حتی از اوردن اسمش هم میترسیدن! کجا رفت اون ترسه پس؟ الکی میترسیدن؟ تازه اونموقع یه فرد قدرتمند دیگه هم وجود داشته (دامبلدور) ولی موقع نبرد هری و ولدمورت دامبلدور نبود. با این حال هری برد. این جا خیلی ابکی بود راستش.
کتاب هری پاتر رو من بعد از اینکه یه سری فانتزی چرت و اماتور گونه خوندم رفتم سراغش و چون اون موقع سنم هم کمتر بود فکر میکردم دیگه بهترین اثر فانتزی جهانه. اشتباه میکردم. بعد از هری پاتر به اصرار دوستم ارباب حلقه ها رو شروع کردم و دیدم نه.... هری پاتر خیلی با بهترین اثر فانتزی جهان فاصله داره. بعد از اون باز هم فانتزی های خوب خوندم و فهمیدم هری پاتر حتی در رتبه دوم هم قرار نداره. (نظر شخصیمه) (رتبه دومم رو بگم میریزین سرم)
حالا شخصیت ها. هری... بچه خوبیه ولی حرصم میگرفت گاهی از کاراش. خیلی خوشم نمیاد ازش ولی چه کنم. بچه یکم دمدمی مزاج بود و احمق ببخشید.جَواز ورود به جمع پسر هام رو بدست نیاورد. (شباهتش به فرودو خیلی اذیتم میکنه و ناخوداگاه به این فکر میکنم که شاید رولینگ ارباب حلقه ها رو خونده بوده) هرماینی. قبلا هم گفتم. از شخصیت مکمل های اینجوری بدم میاد. درسته که هری به خاطر هرماینی زنده میموند و کل داستان مدیون این دختره ولی بازم من باهاش حال نمیکنم. چون خیلی مغروره و خیلی حق به جانب (تیپیکال شخصیت مکمل ها) ران/رون. این بچه از قائده اصلی من مستثنیست. گفتم من غالبا شخصیت های اینجوری که گاها شخصیت مکمل هستن و دوست صمیمی مین کرکترن رو دوست دارم. مثال هم زدم. ولی ران رو نه. دوستش ندارم. نمیدونم چرا کلا با شخصیت های این کتاب جور نیستم. شاید چون با خود کتاب هم جور نیستم؟ بهرحال. ران به نظرم زیادی دنبال اثبات خودش بود و خیلی سست عنصر.
شخصیت های فرعی تر رو باز بهتر درک میکنم. مثل سوروس. اونجا که هری رو ازار میداد خیلی کیف میکردم. سیریوس. اینو دوست دارم. یه مرد پولدار و با وقاو و اصیل. در عین حال خودش راهشو تشخیص داده و صرفا پیرو نیست. بی پروا و حمایتگر. رفیق شفیق و وفادار. دو جلد خیلی کم بود واسه حضورش. پتانسیل حضور گسترده تر رو داشت واقعا. دامبلدور. از همون اول باهاش لج بودم. به قول یه بنده خدا، یکم وایب استاد روفوس (مجیس) رو داشت ولی فقط دو سه جلد اول. بعدش دیگه استاد روفوس بزرگ کجا دامبلدور کجا. اخرش هم که مزد خوشحال شدم واقعا. البته بعد از اینکه فهمیدم نقشه خودش بوده و سوروس رو مجبور کرده بیشتر ازش بدم اومد و دلم واسه سوروس سوخت. ملفوی و خانواده. خودم اون موقع طرفدارش بودم. کلا ساید منفی این مجموعه و دوست داشتم. اینم مثل همون که رفیق شخصیت اصلی رو دوست دارم، اکثرا رقیب شخصیت اصلی رو هم دوست دارم (موری رو نه). الباقی شخصیت ها فرعی ترن ولی بیشتر دوستشون دارم. حقیقتا فیلم ها و کتاب های فرعی این مجموعه بیشتر به دلم نشست. مثلا جانوران شگفت انگیز. جالب بودش. بخوام کلی بگم اولین شخصیت مورد علاقهم از این کتاب مامان دریکوعه. نارسیسا. بعدش سوروس و سیریوس رتبه دوم هستن و رتبه سوم ریموس و رگولوس.
اتفاق مورد علاقهم توی این داستان اونجا بود که هری فهمید خودشم هورکراکسه. خیلی خوشم اومد. اونجوری که همه اتفاقات کتاب یهویی به همدیگه مرتبط شد خیلی جذاب بود. از طرفی اونجا که هری زنده شد رو دوست نداشتم. اگه میمزد و جنگ به بچه های دبیرستان واگذار میشد خیلی با شکوه تر و متاثر کننده تر میشد. هرکی نظری داره دیگه.
متشکرم که تا اینجا اومدین. خوشحال میشم بحث کنیم باهم راجب این مجموعه. موافقین باهام؟ مخالفین؟ پیشنهادتون واسه کتاب بعدی هم پذیرا هستم. بازم میگم اینا نظرات شخصی من راجب هری پاتر بود. ممکنه شما خیلی با من فرق داشته باشه نظرتون. طبیعیه. ولی تبادل نظر میکنیم. منتظرتونم.
کاملا موافقم. به نظر من هری پاتر ایده ی جالبی داره اما رولینگ بعضی وقتا نتونسته این ایده رو درست اجرا کنه و خیلی جاها شخصیت پردازی تک بعدی، ناقص یا با اهداف مبهمه
درسته. تعداد بالای شخصیت ها نویسنده رو گیج کرده حس میکنم
نقد ات واقعا جدی بود و واقعا با تمام جزئیات قبول اش داشتم. بیشتر از چیزی که باید دیده می شد دیده شد. در کنار نکات مثبت اش نکات منفی هم داشت که همینا باعث تکمیل کتاب شد.
کمتر ترند هایی رو دیدم که واقعا لیاقت دارن
با عرض معذرت خیلی چیز میز گفتم😂
صاحب اختیارین
برای من در نظر بگیریم رده بندی شخصیت های مورد علاقم به ترتیب اسنیپ، گریندل والد، ریگولوس، سیریوس، ریموس، مک گوناگل و بلیزه فعلا.
وای گریندل والد
اینو من چندین سال بعد از اینکه فیلمشو دیدم فهمیدم جانی دپه😂
ریموس رو هم واقعا نقص خاصی نداره که راجبش بگم، اونو دوست دارم چون خیلی شخصیت خوبیه به نظرم. ریگولوس هم یه چیزی داره که خاصش میکنه یه سری ویژگی ها که اونا رو راجبش دوست دارم. دیگه اینکه لوسیوس رو هم دوست دارم، سختگیره و کنترل گره ولی در نهایت همه اینا برای ارزش قائل شدن برای خانواده اش بود. اگرچه اون نژIد پرستی اش خیلی رو مخم بود. از دراکو خوشم نمیاد خیلی لوسه به نظرم و اینکه همه میگن چه مظلوم اصلا هم مظلوم نبود و سختی نکشیده بود فقط اون دو سه جلد آخر یه چیزیش شد. بقیه جلد ها فقط یه قلدر لوس بود
موافقم باهات. خاندان ملفوی جالب بود. گودرت داشت
دامبلدور رو به عنوان شخصیت خاکستری ای که نه ازش خوشم میاد نه بدم میاد میگیرم چون بعضی جاها کمک کرد ولی اکثر جاها خودخواه بود و هی میخواست به هدف خودش برسه. اسنیپ که اوهههه تو کتاب خیلی خیلی خیلی رو مخم بود و هر بار تقریبا داشتم بهش ف9ش میدادم، ویژگی های منفی زیادی داشت ولی شخصیت اول مورد علاقمه هنوز با اینکه من کلا باهاش پدrکشتgی دارم😂 همزمان هم شخصیتش جالبه و خوشم میاد و همزمان میخوام بزنم دهنشو- آره. سیریوس اینکه هری رو مثل جیمز میدید رو مخ بود فقط بقیه جوانبش خیلی خوب بود دوستش داشتم و دارم
سوروس بچه. انقد با کاراش با هری خندیدم
وای وای موافقم با اکثرش
یکی از اصلی ترین چیزایی که رو مخ من رفت همین هری بود که هی تو کتاب اصرار داشت عصبانی میشه سر بقیه خالی کنه، فکر میکرد حق با خودشه، کلی دفعه همه رو تو خطر انداخت. هرماینی هم که کلا یا هر چی میشد میگفت حق با منه و شما کارتون اشتباهه یا همیشه میگفت نه این چون با منطق من سازگار نیست درست نیست. رون رو نظر خاصی راجبش ندارم راستش.
کلا ثبات نداشت از لحاظ یه کارکتر.
نقد خوبی بود و خوندنش لذتبخش بود.
خسته نباشید.
قربان شما
زحمت کشیدی
تشکر