سلام بچه ها چطورین امروز اومدم چند تا کتاب معرفی کنم که رمان نوجوانان هست بزن بریم
داستان دربارهٔ پسری به نام گئورگ است که یک روز نامهای قدیمی از پدرش پیدا میکند. پدر گئورگ سالها قبل، وقتی گئورگ خیلی کوچک بوده، از دنیا رفته است. پدر در نامه داستان آشنایی خودش با دختری مرموز را تعریف میکند که همیشه یک پرتقال همراهش بوده است. او مدتها دنبال این دختر میگردد و سرانجام متوجه میشود که این دختر، همان زنی است که بعدها مادر گئورگ میشود. گئورگ هنگام خواندن نامه، با داستان عشق پدر و مادرش، آرزوها و ترسهای پدرش آشنا میشود. پدرش از او میخواهد دربارهٔ یک سؤال مهم فکر کند: اگر میدانستی زندگیات روزی تمام میشود، باز هم انتخاب میکردی که به دنیا بیایی و زندگی کنی؟ گئورگ کمکم متوجه میشود که با وجود سختیها و پایان اجتنابناپذیر زندگی، خودِ زندگی و تجربه کردن آن ارزشمند است.
داستان دربارهی دختری به نام نورا سید است که احساس میکند زندگیاش پر از شکست و پشیمانی شده و هیچچیز آنطور که میخواسته پیش نرفته است. نورا بهطور جادویی وارد کتابخانهای عجیب بین زندگی و مرگ میشود. در این کتابخانه، هر کتاب یک زندگی متفاوت از او را نشان میدهد؛ یعنی زندگیای که اگر در گذشته انتخاب دیگری میکرد، ممکن بود داشته باشد. نورا زندگیهای مختلفی را امتحان میکند؛ در بعضی از آنها موفق و ثروتمند است، در بعضی ورزشکار یا دانشمند شده و در بعضی زندگیها خانواده و روابط متفاوتی دارد. اما کمکم متوجه میشود که هیچ زندگیای کاملاً بیمشکل و عالی نیست. در پایان، نورا میفهمد که بهجای حسرت خوردن برای زندگیهایی که نداشته، باید همین زندگی خودش را بپذیرد و برای بهتر کردنش تلاش کند.
داستان دربارهٔ دختری به نام لونا است که در جنگل زندگی میکند. مردم شهر باور دارند که هر سال باید یک نوزاد را به جادوگری به نام زان بدهند تا از خشم او در امان بمانند. اما زان اصلاً نوزادها را قربانی نمیکند؛ او آنها را نجات میدهد و به خانوادههای دیگری میسپارد. یک روز زان نوزادی را پیدا میکند و بهجای شیر معمولی، بهاشتباه نور ماه به او میدهد. این اتفاق باعث میشود لونا قدرت جادویی پیدا کند. زان تصمیم میگیرد از او مراقبت کند و او را بزرگ کند. لونا وقتی بزرگتر میشود، کمکم دربارهٔ گذشتهٔ خودش و رازهای جادوگر، شهر و خانوادهاش حقیقت را کشف میکند. در این مسیر، با کمک دوستانش یاد میگیرد که ترس و دروغ میتوانند آدمها را کنترل کنند، اما عشق، حقیقت و شجاعت میتوانند آنها را آزاد کنند
لوک واتسون یک پسر معمولی نیست؛ او وقتی خیلی عصبانی میشود، به گرگینه تبدیل میشود. بعد از اینکه برای سومین بار این اتفاق میافتد، دولت خانوادهٔ او را به محلهای عجیب به نام خیابان جیغ میفرستد؛ جایی که خونآشامها، زامبیها، جادوگرها و موجودات عجیبوغریب زندگی میکنند. لوک در آنجا با دو دوست جدید به نامهای رسوس، یک خونآشام، و کلیو، یک مومیایی، آشنا میشود. لوک از زندگی در خیابان جیغ خوشش نمیآید، چون پدر و مادرش از موجودات آنجا میترسند و او میخواهد هرطور شده راهی برای برگشتن به خانه پیدا کند. لوک میفهمد که برای باز کردن راه خروج، باید شش یادگار جادویی را که بنیانگذاران خیابان جیغ پنهان کردهاند، پیدا کند. اما صاحب مرموز و شرور خانهها، اوتو اسنیر، هم دنبال این یادگارهاست و میخواهد جلوی لوک و دوستانش را بگیرد. در پایان، لوک و دوستانش وارد یک ماجرای ترسناک و خندهدار میشوند و تلاش میکنند اولین یادگار را پیدا کنند و خانوادهٔ لوک را از خیابان جیغ نجات دهند.
لایک کن جیگر 🌹
این کتاب بیشتر از اینکه یک داستان یا کتاب آموزشی معمولی باشد، یک کتاب سرگرمکننده برای امتحان کردن دانستههای علمی است. مطالب علوم ترسناک را به شکل سؤال، معما، آزمون و بازی مطرح میکند تا خواننده ببیند چقدر از موضوعات علمی میداند. موضوعات مختلف علوم، مثل بدن انسان، حیوانات، فیزیک، شیمی، فضا، زمین و پدیدههای طبیعی در قالب سؤالهای عجیب و خندهدار مطرح میشوند. هدف این است که خواننده هم سرگرم شود و هم اطلاعات علمیاش را محک بزند
کتاب «پاستیلهای بنفش» نوشتهی کاترین اپلگیت دربارهی پسری به نام جکسون است. جکسون پسری منطقی است و خیلی به خیالپردازی علاقه ندارد. اما خانوادهاش با مشکلات سختی روبهرو هستند؛ پدرش بیمار است و کارش را از دست داده و خانواده از نظر مالی در شرایط بدی قرار گرفتهاند. حتی ممکن است دوباره مجبور شوند در ماشین زندگی کنند. در این شرایط، دوست خیالی جکسون، کرنشا، که یک گربهی بزرگ و عجیب است، دوباره وارد زندگی او میشود. کرنشا با اینکه خیالی است، به جکسون کمک میکند با ترسها و مشکلاتش کنار بیاید. جکسون کمکم میفهمد که همیشه لازم نیست همهچیز را فقط با منطق حل کند و گاهی خیال، دوستی و امید هم میتوانند به آدم کمک کنند
برادلی بزرگترین و بدرفتارترین دانشآموز کلاس پنجم است. او درس نمیخواند، تکالیفش را انجام نمیدهد، با بچهها دعوا میکند و مدام دروغهای عجیب میگوید. به همین دلیل تقریباً همه در مدرسه او را «بچهٔ بد» میدانند و خودش هم در ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر مینشیند و از بقیه فاصله میگیرد. � کاراکتاب اما با آمدن کارلا، مشاور جدید مدرسه، همهچیز کمکم تغییر میکند. برخلاف بقیه، کارلا برادلی را یک بچهٔ خراب و بیفایده نمیبیند؛ او سعی میکند بفهمد پشت رفتارهای بد برادلی چه چیزی پنهان شده است. برادلی هم برای اولین بار احساس میکند یک نفر واقعاً به او اعتماد دارد. � Ketabnak در ادامه، برادلی کمکم اعتمادبهنفس پیدا میکند، با احساساتش روبهرو میشود و تلاش میکند رفتارش را تغییر دهد. او متوجه میشود که تصویری که دیگران از او ساختهاند، الزاماً چیزی نیست که خودش باید برای همیشه باشد.
تام گیتس پسری بازیگوش، خلاق و کمی شیطان است که عاشق نقاشی کشیدن، شوخی کردن و دردسر درست کردن است. تعطیلات تمام شده و تام باید به مدرسه برگردد، اما یک مشکل بزرگ دارد: تکالیف تعطیلاتش را کامل نکرده است! در اولین روز مدرسه، تام متوجه میشود که جای میزها عوض شده و بدتر از همه، مارکوس زرزرو کنار او نشسته؛ پسری که تام اصلاً از او خوشش نمیآید. از طرف دیگر، معلمشان، آقای فولرمن، حواسش به تام است و تام باید مراقب باشد بیشتر از این به دردسر نیفتد. تام در کنار ماجراهای مدرسه، با خانواده، دوستان و خواهرش هم اتفاقات خندهداری دارد. او همیشه سعی میکند راهی برای فرار از مشکلات پیدا کند، اما نقشههایش معمولاً اوضاع را خندهدارتر و گاهی بدتر میکنند. در پایان، کتاب نشان میدهد که زندگی مدرسه، حتی با تکالیف، معلمها و دردسرها، میتواند پر از اتفاقهای بامزه و خاطرهانگیز باشد.
ریپلی، قهرمان داستان، یک نابغهی ریاضی است که به مدرسهی فوقمحرمانهی جاسوسی راه پیدا کرده. این بار بن همراه اریکا سوار هواپیما میشود و به سمت جنوب میرود تا به دشمن اصلی خودشان نزدیک شوند. اما مأموریت خیلی زود خطرناک میشود. بن و دوستانش درگیر یک تعقیب و گریز هیجانانگیز میشوند و باید همزمان با خطرهای مختلف و نقشههای دشمن مقابله کنند. در این ماجرا، بن مجبور میشود بیشتر از گذشته به هوش، شجاعت و مهارتهای جاسوسی خودش اعتماد کند. هرچه داستان جلوتر میرود، مشخص میشود که دشمن بسیار نزدیکتر از چیزی است که بن تصور میکرد. سفر به جنوب به یک مأموریت خطرناک تبدیل میشود و بن و دوستانش باید قبل از اینکه گرفتار شوند، نقشهی دشمن را خنثی کنند.
اینم گل برای ناظر
نظرات بازدیدکنندگان (0)