چند تا شعر از شاعرای مختلف🪻🪻
وقتی جهان از ریشه جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشههای یأس میآید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل میکند باید به بیتفاوتی واژهها و واژههای بیطرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است! -قیصر امین پور-
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو مینویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزلهای من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی تو را کنار خود احساس میکنم اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است خو.ن هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟ -محمد علی بهمنی-
گر بدین سان زیست باید پست من چه بیشرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه بنبست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری بر تراز بیبقای خاک! - احمد شاملو -
یک نفس با دوست بودن همنفس آرزوی عاشقان این است و بس واحههای دوردست دل کجاست تا بیاساییم در خود یک نفس؟ واحه هایی گم که آنجا کس نیافت رد پایی از نگاه هیچکس خستهام از دست و دل هایی چنین پیش پا افتاده تر از خار و خس ارتفاع بالها: سطح هوا فرصت پروازها: سقف قفس خسته از دل خسته از این دست و دل ای خوشا دلهای دور از دسترس!
نظرات بازدیدکنندگان (0)