.......
کسانی که خود.شی میکنند رسم بسیار پسندیدهای دارند، یعنی از این دنیا نمیروند مگر وقتی که انگیزهها و اوضاع و احوالی که سبب شده است با این عالم قهر کنند به اطلاع این و آن برسانند؛ اگر کسانی باشند که بیسر و صدا غزل خداحافظی را میخوانند، نمیشود بگوییم این سکوتشان از سر غرور است. در بیشتر موارد، اینها یا وقت کافی برای توضیح ندارند یا نمیدانند چگونه بنویسند.
اكتشافات علمی هیچگاه توسط اشخاص با ایمان صورت نمی گرفت و کسی هم که زندگی اش را وقف ایمانش میکرد احتیاجی به اثبات فیزیکی باورهایش نداشت.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره ایده جادوگری فریبکار بوده است. ساعت خوب ساعت شنی است هر لحظه به تو نشان میدهد که دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد و به یادمان می آورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمی گردد. نه افسوس نه اصرار بر این خط بی انتها تاثیری ندارد.
هر چه بیشتر میان مردم میگردم بیشتر ازشان بیزار می شوم آدم ها خیال میکنند چون دهان دارند باید چیزی بگویند و چون زبان دارند حتماً می فهمند. اما نه فهم با زبان فرق دارد و من حالا میدانم اگر شغلت با مردم باشد تازه میفهمی چه مردم شریف زبان نفهمی داریم.
مادربزرگ همیشه حسرت گذشته را میخورد. در گذشته خودش جوانتر بود، آفتاب گرمتر بود، خامه به زودیِ امروز ترش نمیشد و همهچیز بهتر از حالا بود. همهاش آنوقتها، آنوقتها.
وای فوقالعاده بود 🛐
میشه بگی از چه کتابی یا کتاب هایی بود؟