سلاممم اومدم ولاگ یه روزمو براتون بگم!
خب صبح ساعت 6 بلند شدم(با زور) و یک روز تفریحی رو شروع کردم(هاها) اولش رفتیم کوه که عکسشو نگرفتم.. یکم پیاده روی رفت و برگشت به کوه سه ساعت کشید😃.. بعدش اومدیم خونه از قرار معلوم تنها گردش امروزمون نبود پس بابام گفت که وسایلو جمع کنیم بریم کجا؟ اونجا😝
اره بابام گفت بریم ماهیگیری!بعد زمستون ماهیگیری عالی میشه.. جمع کردیم و خسته رفتیم اونجا وایوای.. اگه یکمم اونجا میموندم نینی یوسینو باد با خودش میبرد کجا؟ ناکجا آباد...وایییی و خب هیچی نگرفتیم جز یک ماهی که خوشمزه نیس! البته موند تا مرداد چون الان فصل ماهیاییه که قراره پدر و مادر بشن..
بعد اینکه باد داشت ما رو از جا میکند گفتیم ناهارو بخوریم بیایم..(تا درست شدن ناهار شب شد) بعد اینکه ناهار تموم شد وسایلو جمع کردیم و پیش به سوی خونه..ولی اینجا تموم نشد! چون کنار ساحل سنگ ریزه زیاد بود و کنار اب سنگ نبود یکم جمع کردن چوبا دردسر شده بود..
برگشتیم خونه و یکم استراحت تقریبا نزدیکای ۷ هفت بود که یهو دوستم گفت بیا امشب خونه ما بمون و خانوادم خونه نیستن.منم با هزار زور بلاخره راضی کردم که برم پیشش و هوراااا قشنگ بود خیلییی
بعدش رفتم خونه دوستم و دیدم به به هاپوی جدیدی گرفته و خب میدونی چیه بامبو کوچولو وقتی منو دید اومد بغلم اصلا هم حس غریبی نکرد با اینکه خودش جدید بود! و بغلش کردم کلی عکس گرفتم و دیدم این عکس زبونشو اورده بیرون وووییی~~ دوستم گفت قراره یک هفته بامبو رو بیاره من نگهش دارم و کلی خوشحالم(اگه عروس هلندیامو نخوره)
دوستم گفت که الی خبر داری معلم ادبیات چی گفته گفتم نه از صبح گوشی دستم نبود و فلان و؟ دیدیم که بله چون روز معلمو تبریک نگفتیم این شاهکارو نوشته برامون! و خب بله قراره کارنامه هامونو دو دستی تقدیممون کنن!
من اگه دبیر می شدم:
😂
چه هیجان انگیز هوراااا
هورااااااا
ارههه
معلومه بهت خوش گذشتههه امیدوارم بیشترم بگذرهه
مرسیی قشنگم
موجج
اس ششم 🥲💔😅
هعب
چه قدر بهتون خوش گذشته
هم اره هم نه
چقدر ناززز🤏🏼🤏🏼
🎀