درود به همگی کیانا اومده با یک ولاگ دیگه امیدوارم دوست داشته باشید؛لطفا شخصی و رد نشه ممنونم بریم سراغ ولاگ🌞🌻
چطوری اسن من از خواب بیدار شدم؟🤓🤣🤡 اول از دهمه وقتی که چشمام رو باز کردم والا مثل همیشه خدا تو تخت بودم😐هوا عالی بود😨🌝قشنگ رو به روم پرده بود که با باد داشت تکون میخورد اسن عالی بود میخواستم بخوابم گفتم وایستا نخواب بچ جان برو ببین ساعت چنده🤡😂 ساعت شیش و نمیدونم چند دقیقه بود😃
حاضر شدیم و رفتیم تو ماشین با مادر گرام و پدر گرامی و پدر گرامی را سر کار گذاشتیم و سپس خودمان به مدرسه بنده رفتیم😨💪🏻😂 رفتیم تو حیاط نشستیم که پرسنل هم بودن و چند تا از بچه های اکیپمون اومدن که من بازی فکریم رو در آوردم و بازی کردیم(هنوز مدرسه ها شروع نشده این نینی دوست پیدا کرده😐💢)
بعدش هم رفتیم تو کلاس که زنگ اول فکر کردیم معلم بررسیمون میاد ولی خیر روانخوانی داشتیم و با یک معلم جدید آشنا شدیم و توی اون زنگ اول بنده یکم چیز کردم💪🏻😐💢 واستین توضیح بدم اول از همه این بچه های میز اول هی حرف میزدن و اینا ما هم نمیتونستیم تمرکز کنیم بعدش معلممون پرسید از همه بچه ها که رویاشون چیه و اون میز جلویی ها گفتن که ما رویایی نداریم فقط برای وقت با دوستامون میایم مدرسه💢🤡😐خلاصه همین بعدش وقتی معلم داشت نکته مهم میگفت اینا داشتن سرو صدا میکردن(میز جلویی ها) بعد بهشون آروم گفتم که میشه لطفا یکم آرومتر؟مرسی🍓🌈بعدش ادامه در آوردن جلو معلم و بهم بی احترامی کردن که سرشون داد بلند کشیدم(میدونم کارم قشنگ نبود ولی قبلش هم هی دوستام و خودم رو اذیت میکردن و نمیخواستم مثل سال چهارمم بشه که وقتی آروم بودم و مظلوم همه اذیتم میکردن) و ساکت شدن حالا مرده خشکش زده بود😂😂😂😂😂(معلممون)
خلاصه بعدش هم باز زنگ خورد و زنگ بعدی رسید که رفتیم تو کلاس و این میز جلویی ها هی اذیتم میکردن و بهم فوـ میدادم که منم جوابشونو دادم اره خلاصه بعدش هم زنگ خورد که کلاس تموم شد و باز زنگ خورد و زنگ سوم هم تموم شد خلاصه.این میز جلویی ها وسایلم رو بهم ریختن و اذیتم کردن و اینا که نزدیک بود کار به جا های جالبی نکشه🤡😭😐💢🍄با طوری که پیش میرفت میترسیدم مثل سال پیشم بشه که بچه ها الکی بهم تهمت زدن و رفتن پیش مدیر دروغ گفتن و مجبور شد مامانم بیاد واسه همینم رفتم به مدیر گفتم(میدونم خیلی لوسانه به نظر میاد ولی آدم بعضی اوقات برای اینکه خودشو توی دردسر نندازین مجبوره ازین پیکمـ بازی ها دریاره امیدوارم درک کنید🤡😃🧃)
بعد از چند ساعت زنگ خونه ها خورد و رفتم خونه و معلم زبانم اومد خونمون و من خیلی خسته بودم و گشته و لحظه شماری میکردم تا تموم شه کلاس و بالاخره تموم شد و غذا خوردمممممط🥳😝😂 بعدش هم فیلم دیدم و سپس درس خوندم بعدش هم رفتم تستچی و با بلاگیون حرفیدم😝💘🤭 بعدش هم ۴ ساعت و ۴۵ دقیقه تا الان درس خوندم و دارم اینو مینویسم 💍🍶🤏🏻🤍
عجب روزی بودد
خسته نباشی نینیی😭
مگه الان مدرسه میریننن؟؟؟
بچه ها چه مدرسه ای میرین،یعنی چی-