پرونده ای که به صورت داستانی آن را بازگو خواهم کرد! توجه : اگر احساس می کنید سن شما برای خواندن این پست نامناسب است از خواندن آن پرهیز کنید.
آخرین خانه روستا، مکانی که جنگل تمام می شد، یا به عبارتی، مزرعه ای بود به اسم هینترکایفک. شب ها آن قدر ساکت بود که صدای نفس کشیدن خودت را به وضوح می شنیدی. در یکی از سرد ترین شب های سال، در مزرعه ای که باد زوزه کشان از آن می گذشت، آندریاس گروبر، پدر خانواده گفت: «این خونه دیگه تنها نیست.» اولش، کسی او را باور نکرد...
یک صبح سرد مارس ۱۹۲۲، آندریاس توی برف ردپاهایی دید. از لبه جنگل… مستقیم تا جلوی در خانه. اما هیچ اثری از ردپایی برای برگشت نبود. انگار کسی آمده بود، و مانده بود؛ خانه را ترک نکرده بود. او به همسایهها گفت، خندیدند. گفتند: «باد بوده… حیوان بوده… خیالاتی شده ای...» اما شب ها، وقتی چراغ خاموش میشد، در تاریکی مطلق در مزرعه، از زیر شیروانی صدای قدم می آمد؛ نه یک بار، نه دو بار، تکراری و بدون وقفه.
در روز های بعد... کلید ها ناپدید شدند، روزنامه ای روی میز دیده شد که هیچ کس نخریده بود، و وقتی آندریاس بالا رفت تا زیر شیروانی را بگردد…هیچ کس آن جا نبود. اما حس می کرد، کسی تازه از آن جا رفته، یا بدتر… فقط سکوت کرده.
شب ۳۱ مارس، هوا سنگین بود. مانند آرامشی قبل از طوفان، تک تک اعضای خانواده فریاد بر آوردند، نه با زور، بلکه با اطمینان؛ اطمینان از حضور شخصی ناشناس... در انبار، چنگک کشاورزی بالا رفت… و پایین آمد. چهار نفر، بیدفاع، بدون راه فرار؛ دختر بچه، زیر کاه، چند ساعت زنده ماند، تک و تنها؛ هیچ رهگذری عبور نکرد، و هیچ صدایی شنیده نشد. نشانه های ناخن روی صورت دخترک ماند، درون خانه اما، این وحشت بی پایان گریبانگیر شد... در تعقیب جان نوزاد خانواده، و خدمتکار جدیدی که فقط یک روز آمده بود... آن ها، هیچ گاه صبح روز بعد را ندیدند...
ولی داستان این جا تمام نشد، روز ها گذشت... دود از دودکش بلند می شد. حیوانات مزرعه، غذا خورده بودند. خانه قفل بود، اما زنده به نظر میرسید؛ انگار چیزی هنوز در آن حرکت می کرد، در سایه ها پنهان بود، به دنبال طعمه می گشت؛ زندگی هایی که گرفته شده بود، به آن زودی خبرشان پخش نشد...
۴ آوریل، همسایه ها آمدند، در را باز کردند؛ و مزرعه، راز خود را آشکار کرد. جس*د های زیر کاه، چشم های باز، سکوت… عمیق تر از مر*گ. بدتر از همه؟ هیچ چیز دزدیده نشده بود، و دست نخورده بود. قا*تل برای پول، یا خشم، یا عجله، نرفته بود. او، مانده بود.
ابزار قت*ل؟ پیدا شد… در جایی که انگار عمداً مخفی شده بود. خانه را خراب کردند، مزرعه را سوزاندند. هیچ کس، دیگر حاضر نشد آن جا زندگی کند. اما مردم محلی می گفتند: «شبها، وقتی مه جنگل را فرا می گیرد، هنوز می شود صدای قدم هایی را شنید...» قا*تل هیچ وقت پیدا نشد. نه انسان، نه هیولا، نه روح. تنها مزرعه ای که حالا نیست… پرونده ای که هیچگاه بسته نشد... و داستانی که هنوز تمام نشده...
⚠️جزئیات پرونده : زمان: بین ۳۱ مارس و ۴ آوریل ۱۹۲۲ مکان: مزرعه ای کوچک و دور افتاده به نام هینترکایفک، در نزدیکی شهر کایفینگ در ایالت بایرن آلمان. قربانیان: شش نفر از اعضای خانواده گروبر و همسایه شان لیست قربانیان: آندریاس گروبر – پدر، حدود ۶۳ ساله کازیلیا گروبر – مادر، حدود ۷۲ ساله ویکتوریا گابریل – دختر آنها، حدود ۳۵ ساله کازیلیا گابریل کوچک – دختر ۷ سالهی ویکتوریا یوزف – پسر نوزاد ویکتوریا (حدود ۲ ساله ) ماریا باومگارتنر – خدمتکار جدید خانواده گزارش: در حدود تاریخ ۳۱ مارس ۱۹۲۲ افراد خانواده طی حملهای مرموز کش*ته شدند. چهار نفر در انباری خانه با وسیله ای شبیه چنگک یا تبر کشاورزی مورد ضربه شدید به سر قرار گرفتند: آندریاس، کازیلیا، ویکتوریا و دختر بچه. دو قربانی دیگر، یعنی خدمتکار خانه (ماریا) و نوزاد، در خانه کش*ته شدند. نکته وحشتناک اینجاست که قات*ل چند روز پس از فاجعه در خانه مانده بود؛ همسایه ها بعداً گفتند که دود از دودکش خانه بلند می شد و حیوانات خوراک داده شده بودند، ولی هیچ اثری از اعضای خانواده دیده نمیشد. در ۴ آوریل ۱۹۲۲ همسایه ها چون خانواده را نمی دیدند، تصمیم گرفتند سری به مزرعه بزنند. وقتی وارد شدند، در انبار با صحنه ای وحشتناک روبهرو شدند: بدن های بی جان اعضای خانواده زیر کاه پنهان شده بودند. به زودی پنج جنا*زه در آنجا و یکی در داخل خانه پیدا شد. نتایج تحقیقات: - قا*تل ها ( یا قا*تل ) چند روز در خانه زندگی کرده بودند؛ از غذا های خانواده استفاده کرده و حیوانات را تغذیه کرده بودند. - هیچ نشانهای از ورود اجباری وجود نداشت. - وسیلهی قت*ل از مزرعه بوده، چنگک مخصوص شکافتن کاه. - دزدیده شدن وسایل معمولی گزارش نشده بود، پس انگیزهی مالی بعید به نظر میرسید. لورِنز شلیتِنباور، همسایه نزدیک اولین کسی بود که اجساد را پیدا کرد و رفتار مشکوکی داشت ( در هنگام بررسی محل، بدون ترس و خونسرد در خانه قدم میزد ). عدهای او را قا*تل دانستند، ولی هرگز مدرک قطعی علیه او پیدا نشد. هیچوقت کسی دستگیر یا محکوم نشد. خانه بعدا تخریب شد؛ هیچ کس حاضر به زندگی در آن نبود. در سال های اخیر حتی بررسیهای DNA روی اشیای باقیمانده انجام شد، ولی نتیجهای حاصل نشد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)