درود، چطورید؟ امروز قراره راجب یه عمارت متروکه تو دل کوچه های قصرالدشت شیراز صحبت کنیم که شاید اسمشو شنیده باشید. عمارت دختر شIه پریون!
در میان کوچه باغ های قدیمی قصرالدشت شیراز، عمارتی متروکه وجود دارد که سال هاست نامش با رمز و راز گره خورده است. بسیاری آن را با نام «عمارت دختر شIه پریون» میشناسند؛ بنایی که در کنار درختان کهنسال و دیوار های بلند، داستان های زیادی درباره آن نقل میشود. از عشق نافرجام و مرگ مرموز گرفته تا صدا های شبانه و گنج های پنهان. اما واقعا این عمارت چه گذشته ای دارد؟ آیا این روایت ها حقیقت دارند یا تنها بخشی از افسانه های شهری شیراز هستند؟ (خسته کننده شد نه؟ هوش مصنوعیه دیگه. حالا بقیه اش رو خودم مینویسم😂)
خب حالا بریم سراغ اصل مطلب. ما تو شیراز یه کوچه داریم که از همون قدیم بهش میگیم کوچه شIه پریون. حالا نزدیک این کوچه همین عمارت وجود داره و به خاطر همین اسمشو گذاشتن عمارت دختر شIه پریون، وگرنه دلیل رسمی خاصی برای انتخاب اسمش ثبت نشده. حالا این کوچه تو اواخر قصرالدشت شیرازه و محله قصرالدشت هم که از گذشته پر از باغ و خونه باغ های بزرگ متعلق به بر و بچ پولدار اونجاها بوده😂 تخمین زده میشه مربوط به دوره قاجاریه یا اوایل دوره پhلوی بوده از ظاهرش بگیم که سقفش کلا نابود شده، دور تا دورش رو دیوار بلند کشیدن و یه در فلزی خیلی بزرگ هم جای ورودی قرار دارن که پر از دوربین های مداربسته هست دور و برش. بالای دیوار ها هم سیم خIردار رد کردن و کلا اینجا رو شهرداری گرفته برای خودش. حالا چرا اینهمه بند و بساط خرج کردن برای یه عمارت قدیمی؟ جز اینکه حتما یه چیزی داخلش بوده؟ (عکسش رو گرفته بودما، پیداش نکردم بزارم)
خب حالا چند تا روایت راجبش وجود داره که اسلاید بعد میگم. یک روایت خیلی واقعی که راجب این عمارت وجود داره اینه که عمارتى كه الان به نام عمارت شIه پريان در قصرالدشت شيراز معروفه قبلا به «سام باغ» معروف بوده كه اين باغ متعلق به يكى از ملاكان بزرگ شيراز بنام حاج محمد ابراهيم زارع شيرازى بوده طبق چیزی که فهمیدم كه حدود ٨ا سال بيش توسط فرزندانش به فروش مى رسه، فرزندانشون هم الان با نام خانوادگى كشتكاران داخل شیراز معروف هستن. علت تغيير نام باغ به شIه پریون هم اين بوده كه مالک عمارت و باغ هميشه انواع غذاهای مختلف رو در قسمتى از عمارت قرار میدادن و بچه هاش هم گفتن که پریان یا همون اجnه حاضر می شدند و همه این غذا ها رو مى بردند البته بدون حضور كسى ، به همين خاطر اسم آن عمارت و باغ را به شIه پريان تغيير مى دادن. همچنین باغ بطور تقريبى حداقل حدود 170 هكتار بوده كه از آسياب قوامى شيراز شروع مى شده و تا قصرالدشت ادامه داشته و این عمارت در قسمت انتهايى باغ قرار داشته. (مانی مانی مانی)
حالا چند تا روایت. قدیم ها وقتی یه چیزی رو گم میکردن تو شیراز اعتقاد داشتن که اگه روسری ات رو گره بزنی و دنبال اون چیز بگردی پیدا میشه. وقتی پیدا شد گره روسری رو باز میکنی و به اصطلاح با اینکار بخت دختر شIه پریون رو باز میکردی. این یکی از افسانه های بومی (و حتی واقعی چون اکثر چیزا واقعا پیدا میشدن) بوده که ربطی به عمارت نداشت ولی جالب بود گفتم بگم. خب بریم سراغ روایت ها البته بگم که بر اساس اطلاعات اسلاید قبل همشون میتونه رد یا تایید بشه. مشهورترین داستانی که درباره این عمارته به مربوط به دختر جوان صاحب باغه. میگن که اون دلباخته مردی شد که خانواده اش با این ازدواج مخالفت کردند. دختر پس از این ماجرا ناراحت میشه و یه مدت بعد در همین عمارت میمیره. برخی روایت ها هم میگن خوdکشی کرده ولی خب مدرکی نداریم. به هر حال خیلیا باور دارن که روح دختر هنوز در باغ سرگردانه. یکی از قدیمی ترین افسانه های محلی این هست که سال ها پس از متروکه شدن عمارت، برخی رهگذران ادعا کردن شب ها نور ضعیفی از پنجرهدهای ساختمان دیدن. عده ای این موضوع را به حضور نگهبان یا بازتاب نور خودروها نسبت میدن و عده ای دیگه اونو نشونه ای از حضور موجودی ناشناخته می دونن.
یکی دیگه از مشهور ترین داستان هایی که در میان جوانان شیراز رواج داره شنیدن صدای پیانو در نیمه شبه. بر اساس این دختر صاحب عمارت نوازنده پیانو بوده و گاهی هنوز میتوان صدای ساز اونو از میان باغ شنید. البته این داستان احتمالا در سال های اخیر و تحت تاثیر روایت های مشابه درباره عمارت های متروکه شکل گرفته و هیچ سند تاریخی درباره وجود پیانو یا نوازنده ای در این عمارت وجود نداره. همچنین مثل بسیاری از خونه باغ های قدیمی Iیران، درباره این عمارت هم داستان هایی درباره اتاق های مخفی، زیرزمین و گنج های دفن شده هم میگن. بعضیا هم معتقدن تونل هایی این باغ را به سایر باغهای قصرالدشت متصل میکرده است. (مگه مترو عه) ولی خب بازم مدرک نداریم. در ادامه چند تا از خاطره های مردم رو میگم و همچنین یه ماجرای کوچیکی که برای خودم و دوستام پیش اومد وقتی میخواستیم بریم اونجا (البته مال ما ماورایی و ترسناک نیست بیشتر ضدحاله😂)
X : يه باغ هست كه فقط افراد قشر خاص ميتونن برن واسه همين خيلى خلوته و خيلى بزرگ ما سه تا بچه بوديم درحال بازى توى باغ يهو يه جاى خيلى دنج ديديم كه تاحالا نديده بوديم يه جايى پر از درخت هاى بلند بود كه برگ هاشون زمين رو فرش كرده بود قشنگ يادمه پايين بود اونجا خيلى بزرگ بود و مشخص بود هيچ كس اونجا نرفته بود چون برگ ها به حالت سالم روى زمين بودند و خرد نشده بودن. رفتيم و به مامان هامون گفتيم كه اونجا خيلى قشنگه بيايد بريم وقتى رفتيم به سرمون زد بازی كنيم اونجا شروع كرديم به دويدن روى برگ ها كه كامل زمين رو پوشانده بودن. خالم داشت ميدويد به طرف كه يهو خيلى عجيب افتاد يعنى چيزى هم جلوى پاش نبود اما به قول خودش انگار يكى جلوى زانوم رو گرفت. زانوش زخم شده بود ولى براى اينكه به ما خوش بگذره گفت چيزيم نيست و بلند شد ما نمى دونستيم پاش خو.ن اومده بعد از اون مادرم وايساده بود كنار يه دختر كه يهو با سر افتاد رو زمين انگار يكى هولش داد قشنگ همه مات و مبهوت بوديم. ترسيديم و رفتيم بعد كه به صاحب باغ گفتيم خيلى دعوامون كردن و گفتن اونجا جن داره و اونجا بچه هاشون رو ميزارن و شما رو بچه هاشون راه رفتيد واسه همين اينها براى تلافى شما رو هل دادن. از ترس لرزيديم گفتن شايد دوباره هم اذيتتون كنن مي گفتن هر شب اونجا مى رقصن و عروسى دارن وقتى رفتيم خونه پاى مامانم رو ديدم كه شكاف خورده بود اما به خاطر اينكه ما بچه ها نترسيم هیچى نگفتن. (این مربوط به کوچه پس کوچه هاشه)
X : دوباره تو همون باغ هاى قصردشت بود كه براى قدم زدن با خانواده رفتيم تعدادمون زياد بود دختر خالم با مادرش قهر بود به خاطر همين جدا و عقب تر از ما حركت ميكرد يهو صداى يه جيغ بلند شد همه به سمت صدا برگشتيم دختر خالم بود كه داشت گريه ميكرد و مى دويد به طرف ما و اشاره ميكرد به يكی از بین درخت ها ديديم درخت داره تكون مى خوره وقتی ازش پرسيديم گفت يه دست سياه بزرگ پر از مو ديده توى درخت وقتى داشته در میرفته مى خواسته بگيرتش. فقط تا نيم ساعت از ترس گريه مى كرد و گاهى كه يادش ميومد جيغ مى زد.
آره خلاصه این از وضعیت کوچه باغ های قصرالدشت و عمارت دختر شIه پریون. حالا خاطره خودم : سر یه کلاس جمع بندی برای امتحان های نوبت اول بودیم، فکر کنم هندسه بود. بعد یکی از بچه ها پیشنهاد داد بریم اینجا. ما تا قبل ازون بیشتریا نمیدونستیم همچین جایی وجود داره. البته من میدونستم ولی نمیدونستم کجاست😂 هیچی دیگه، پونزده شونزده نفر اکیپی وقتی کلاس تموم شد راه افتادیم رفتیم از مدرسه تا پایین قصرالدشت تا برسیم اونجا. وقتی رسیدیم دیدیم عه وا در آهنی و کلی دوربین مداربسته و کلا همه جا رو بستن. چند تا از بچه ها تلاش کردن برن بالا ولی نشد. رفتیم اونطرف خیابون و فقط تونستیم سقف عمارت رو ببینیم که خرد شده بود کلا بنده خدا. بعدش گفتیم این که نشد بریم داخل کوچه باغ هاش. حالا ما رفتیم گشتیم ببینیم میشه از پشت راهی پیدا کرد بریم داخل. سر راه یه یارو نگهبان یکی از کوچه ها رو دیدیم. گفت چیکار میکنید بهش گفتیم اومدیم دنبال اینا گفت نه الکیه و وجود نداره. ولی خب ما که خنگ نبودیم از لحن صداش و حرف زدنش معلوم بود داره دروغ میگه خلاصه. هیچی دیگه گفت پاشید جمع کنید برید ما هم چون گرم بود و چون راهی پیدا نکردیم برگشتیم جاش رفتیم کافه هایی که اونجا بودن. حالا من اون وسط گشنه شده بودم رفتم تو یه کافه ای یه آب خریدم. گفت چیز دیگه ای نمیخوای گفتم نه پول ندارم اونم نگاه بهم کرد گفت بستنی چی؟ گفتم همچنان ندارم بعد اومد یه لیوان برداشت بستنی دستگاهی ریخت داخلش و داد بهم گفت بستنی مجانی برا شما🤙🏻🤙🏻🤙🏻🤙🏻🤙🏻 اینقدر خوشحال شدم، رفتم جلو دوستام کلی پز دادم اونا هم تلافی کردن مجبورم کردن برم براشون بستنی رایگان بگیرم💔 (داد ولی یکی بیشتر برا همشون نگرفتم)
بامبو فکر کامنت اولم اوکی؟ 💃🏻
فرصت 🧚🏻♀✨
این جنا چرا انقد عروسی دارن؟😔
عالییی بود💘💘💘
چمیدونم والا عین ما نیستن که، برا خودشون شادن
قربونت برم🥳
مشخصه متارکه بینشون زیاده😔😂
فداتبشممم💖💖
بررسی ات اومددددد
وای وای بزار خوش باشن، میان بالا سرمون😂
منظورت چیه- داشتم
نه نه چیکار به خوشیشون دارم😂😔
عاااالی💕
وای بامبو رزیدنتایول بازی کردی؟؟؟
کامنتم نیومده وای-
اره تا یه جایی😂
واو
منم ۹ و ۲ و ۳ و ۴ و ۸ رو بازی کردم.👍🏻
ایوللللل
من سه چهار سال پیش بازی کردم بقیه رو گیم پلی دیدم تک تک
😃
عیجان
روح محلی داریم کاکو
بده 6🤙🏻😂
بامبو برو یک هفته اونجا بمون ولاگ بگیر🤣
نهایتا بتونم از کنارش رد بشم
درش بستن😂
درباره این عمارت هم داستان هایی درباره اتاق های مخفی، زیرزمین و گنج های دفن شده هم میگن. بعضیا هم معتقدن تونل هایی این باغ را به سایر باغهای قصرالدشت متصل میکرده است. جدی مترو بوده ها
عالی بود
والا😔😂
چه جالب و ترسناک😬🛐
باید یه سر بیام شیراز-🗣👍🏻
خسته نباشی ✨
بیا بیا
مرسیییی
میدونید فکر کنی کل پست رو به خاطر لیان کندی توی کاور گرفتم خوندم
جالب بود خسته نباشی بهبههه
استفاده مفید از لیان😂
دقیقا 🤣بازم خوبستت
ایشالا در آینده بیشتر میاد
ایشالا خانوم
بامبو داره سعی میکنه ادبیات پارسی میانه رو احیا کنه «متصل میکرده است» 🤣🤣🤣
عالی بود بالاخره ساختی🥳🥳🥳
متصل میکرده است
زمان فعل : ماضی مستمر نقلی
آره میدونم ولی خیلیییی ثقلیهههه
ثقیل*
ثقیل چیست-😂
سنگین-
عاااا اره😂