درود، این یه مینی ولاگ از اولین روز امتحان نهایی عه. چون ولاگ های قبلی رو دوست داشتید گفتم یه ورژن کوچیکتر ازش رو براتون بگیرم که از صبح و شروع آزمون تا زمان رسیدن به خونه و یکم از ظهر و عصر رو شامل میشه.
صبح آلارم زیبای 6:35 دقیقه زنگ زد که اصلا با تابستون جور نیست، منم زدم روش خاموشش کردم و به خوابیدن تا پنج دقیقه دیگر ادامه دادم که بابام اومد گفت بیدار بشم. تا بیدار شدم رفتم دستشویی و دست صورتم رو شستم (اینهمه جزئیات لازم نبود-) و بعدش رفتم در به در تو کمد دنبال لباس فرم مدرسه ام که به راحتی پیدا شد. در حالیکه من همین دیشب رو کلی گشته بودم و پیداش نکرده بودم، عجیبه🤨
خلاصه چون اتو زدن من پنج ساعت طول میکشه بابام تصمیم گرفت ریاست این کار رو به عهده بگیره دمش گرم و منم یه سری چیز میز ریختم تو کیفم تا برم حوزه. (نام اثر : یک سری چیز میز)
بعد ازینکه اتو کشی تموم شد سریع لباسم رو پوشیدم و بابام گفت خوردنی بردار که یادم رفت گفتم با خودم همونجا میخرم. اینم برای علاقه مندان تو بلاگ که منتظر بودن ببینن عکس موهام بعد آرایشگاه چه شکلی شده (هعی...)
و البته بابام بهم پول داد، ایلان ماسک شدم😎 (جمعشون به زور دویست تومن میشه) البته خودم پول داشتم حالا هر چی گفتم نمیخوام گفت ببر. آره خلاصه، سوار ماشین شدیم و 7:1 دقیقه بود گفتم یا جیزس دیرم شد و بابام هم تند رفت و بلاخره 7:8 دقیقه اینا رسیدیم. جلوی در پر بود از مامان بابا هایی که منتظر بچه هاشون بودن آزمون بدن. منم پیاده شدم سریع دویدم داخل و حالا بگرد بین 367 نفر کلاست رو پیدا کن. (کمبود عکس به شدت حس میشه)
بعد از چند دقیقه گشتن پیداشون کردم بچه های اکیپ رو و رفتیم پیششون. اسماشونو با Y, H, E, K, P, R, A, و D نشون میدم. خلاصه، پیداشون کردم و تو حیاط کنار هم دلقک بازی در اوردیم و هی منتظر بودیم امتحان تعویق بیوفته. یه نگاهی هم به خلاصه های بدرد نخورم کردم، K و R داشتن با نمونه سوال خودشونو میکشتن، P و Y هم داشتن برا هم یه جریانی رو تعریف میکردن من و بقیه هم رندوم وایساده بودیم حرف میزدیم. خلاصه، هی منتظر بودیم بیرون تعویق بیوفته در حالیکه معاون شون داد میزد بیاید توووووووووو ولی خب ما تا دقایق آخر بیرون موندیم همچنان منتظر تعویق که خبری نشد- پس در کمال ناامیدی رفتیم داخل. وارد که شدیم یه خانومی بود ازمون میخواست بپریم. آره درست خونید، در جا بپریم و بعد وارد بشیم وگرنه راهمون نمیداد (مگه خرگوشیم) کیفمون رو هم گذاشتیم داخل و بعد از زیر دستگاه فلزیاب و تفتیش دستی ردمون کردن و رفتیم بالا با هم.
(عکس نتونستم بگیرم دیگه، داخل حوزه که نمیشه گوشی برد) P و K و E و A داخل یه کلاس بودن و من و بقیه بچه ها داخل راهرو کلا با کلاسمون یه جا. شانس Y و H اینقدر خوب بود که هر دو افتادن دو تا دست مراقب😂 مراقب هم البته خانوم مهربونی بود، پایه بود و حتی Y ازش پرسید تقلب کنیم نمیگیرید گفت من نه ولی بقیه چرا. خلاصه، من افتاده بودم بین ردیف جلویی های کلاسمون و خیلی به درد خورد چون کلی سوال و جواب داشتن با هم میکردن که من هیچکدومشون رو یادم نمیومد- خودمم چند تا پرسیدم. بعدش منتظر موندیم و منتظر موندیم و منتظر موندیم ولی سوالا نیومد. منم اون وسط گفتم که صبحانه نخورده بودم دیگه؟ شانس ما بوفه مدرسه بسته بود و من نه آب با خودم برده بودم نه خوراکی. برا همین گشنگی و کم خونی جلو چشمام یهو داشت سیاهی میرفت که قبل ازینکه بیوفتم رو دستشون از E چند تا بادام گرفتم خوردم، بعدش هم S بهم شکلات داد دمش گرم. خلاصه خوب شدم در عرض چند ثانیه بعد خوردن اینا. حالا اینطرف از بس سوالا نیومده بود هم ما با بچه ها هی از جامون بلند میشدیم جلو پنجره بود میرفتیم اونجا هی آسمون رو نگاه میکردیم و راجب همون چیزی که میدونید مسخره بازی در میاوردیم. بعدش هم با انواع و اقسام آهنگ های چند بیتی سرگرم شدیم، بچه های توی کلاس هم البته بهمون ملحق شدن و مراقب ها پشماشون ریخته بود. همچنین تجربی های پشت سرمون😂
بعد از انتظاری طولانی بلاخره ساعت 8:10 برگه ها رسید. (قرار بود 7:30 برسه) و همه جا سکوت مطلق شد. برگه اول رو بهمون دادن که من سریع جواب دادم، در انتظار برگه دوم فسیل شدیم ولی نمیتونستیم حرف بزنیم یا اشاره کنیم تا اینکه ساعت 8:15 برگه دوم و سوم با هم اومد و نشستیم جواب دادیم. خودم جز اولین نفراتی بودم که تموم کردم (و البته گند زدم) برگه رو دادم و Y هم همزمان با من تموم کرد و دوتایی رفتیم بیرون. اونم گفت خراب کرده خوشحال شدم، بعدش کیف امون رو برداشتیم و Y فکر میکرد گوشیش گم شده کیفش رو گشت و گشت تا پیداش کرد و خلاصه، بعدش رفتیم زیر سایه رو نیمکت نشستیم. یکی دیگه از بچه هامون هم تموم کرده بود و داشت با تلفن حرف میزد و شکلات میخورد گفتم اگه داره ازین شکلاتا یکی بده به من و داد بهم دمش گرم. (عکس یادم رفت بگیرم متاسفانه خورده شد) Y هم زنگ زد دوستش و حرف زدن و بعدش منتظر بقیه موندیم در گرما
چند دقیقه بعد یهو مامان یکی از بچه ها بدو بدو وارد شد و دوید مستقیم سمت ورودی با نگهبان مدرسه، ما پشمامون ریخته بود که چیشده، همون موقع یکی از بچه هامون تموم کرد و اومد بیرون و گفت یه دختر بوده که تشنج کرده طبقه سوم و ما پشمامون ریخت.(جزئیات اینو یکم جلوتر میگم) خلاصه ما راجب سوالات حرف زدیم و حدس بزنید چی، نصف سوالایی که من فکر میکردم درسته و امروز ظهر با پاسخنامه چک کردم و غلط بود رو هم نصف بچه ها گفتن درست زدیم. اره خلاصه... دسته جمعی همه ری- خود امتحان سخت نبود، ولی از درس های 9 و 10 کلی سوال طولانی و تشریحی و پر نمره اومده بود و منم همون دو تا رو خوب نخونده بودم شانس ما. منتظر میموندیم تا بچه های بیشتری بیان بیرون و منم منتظر دوست تجربی ام S بودم که بیاد چون مامان و بابام با مامان و بابای اون همکار هستن و قرار بود من و S رو برسونن خونه برای همین از اداره مرخصی گرفته بودن. ما هی منتظر موندیم S تموم نکرد. ( پوست شکلاتی که سر جلسه خوردم-)
بعدش طی یک اقدام انتحاری یدونه موتور فوریت های ویژه (اورژانس) وارد شد تا بره سراغ همین دختری که تشنج کرده. بعد از ورود اون ریختن سرمون و گفتن شوت شید بیرون از مدرسه به زور. ما هم رفتیم دیگه چه میشه کرد، Y و H تصمیم گرفتن برن معالی آباد چون خونشون اون طرفا بود، E و K و R باباشون اومد دنبالشون و رفتن، R و A هم اسنپ گرفتن. خلاصه من موندم و خودم و بچه های کلاسمون که باز حرف زدیم. هوا هم که عین چی گرم بود، من رفتم زیر سایه و یکی از دوستای تجربی مشترکم با S رو دیدم. حرف زدیم و بعد مامان S رو دیدیم که اومده بود رفتیم پیشش هر دو. اون دوستم تعریف کرد که دختره که تشنج کرده دقیقا جلوی پای اون بوده و یهو افتاده زمین و بدنش لرزیده. خلاصه این دوست بدبخت ما تو شوک فرو رفته بوده و چند دقیقه فقط به در و دیوار زل میزده و هیچی یادش نمیومده از امتحان و خراب کرده. ازونطرف هم گفت مثل اینکه دختره بیماری صرع داشته (الهی بمیرم براش) و دارو هاشو نخورده بوده. بعدش همینطور منتظر موندیم و منتظر موندیم و S تموم نمیکرد.
مامانش هشت بار بهش زنگ زد و من و دوستم هم یه لحظه رفتیم داخل ببینیم کجا مونده و دقیقا همون لحظه S اومد بیرون. بعدش از دوستمون خدافظی کردیم و با S رفتیم سمت ماشین باباش. خلاصه سوار شدیم و S تعریف کرد که وسط جلسه اونم حالش بد شده و رفته پایین آب به سر و صورتش زدن و برگردوندنش بالا جلوی کولر تا حالش بهتر شده (کولر خوبا رو برا خودشون نگه داشتن، ما کولر نداشتیم🤡) بله، همینطور چند نفر دیگه هم بوده که حالشون بد شده و تعریف میکرد ازشون. خب ما داشتیم میرفتیم این وسط که یهو ترافیک شد و گفتیم یا خدا چی شده، کاشف به عمل اومد که یه ماشین با یه موتوری تصادف کرده و مقصر هم موتوری بوده، حالا موتوری ببهوش افتاده بود کف آسفالت و از سرش 🩸 میومد. آره خلاصه، بالا سرش بودن و داشتن رنگ میزدن آمبولانس. بگذریم، S گفت امتحانش رو خراب کرده و مامانش هم گفت یکی از بچه های تیزهوشان هم که حوزه اش با ما یکی بود داشت برا مامانش تعریف میکرد پاس هم نمیشم (منی که میدونم منظورش از این حرف این بود که به جای 20، 19/75 میگیره ولی نمیتونم ثابت کنم : ) خلاصه مامانش خیلی با درک بود خوشم اومد. راجب مسائل مختلف حرف زدیم تا در نهایت رسیدیم خونه و پیاده شدم و در زدم و رفتم داخل و بعدش نشستم آهنگ گوش دادم. امتحان رو هم با پاسخنامه که چک کردم فهمیدم حسابی گند زدم، رفتم گفتم چاتی پاتی آمار بگیره چی میشه و گفت زیاد مشکلی نیست. بعدش رفتم بلاگ و اپی جون اومده بود یه چند تا عکس رندوم ازش ببینید. البته شب هم اومد ولی دیگه عکس نگرفتم خسته بودم.
اپی در حال جواب دادن به سوالات بی ربط کاربرا
اپی و کاربرایی که شاکی بودن چرا یک میلیون رو جای اونا انتخاب کرده و مخلفات
نمیدونم تکراری عکس توش هست یا نه-
یک خاطره هم از کلاس حسابان امروز عصر بگم. رفتم کلاس و گفتم سوالات نهایی کار کنیم. معلمم هم یه سوال رسم نمودار اورد و پنج نمونه داد. چند نمونه اول رو که هیچی حل کردم تو 45 دقیقه، نمونه اخر که رسید این بود : (x+2)(x-2)⁴ خب من اینو به بدبختی بدست اوردم و رسم کردم معلمم نگاه کرد و گفت این که درجه سه میشه اینشکلی نیست. کاشف به عمل اومد که پرانتز دومی ²(x-2) بوده و من اشتباه 4 دیدم.🥳 خلاصه، من اینو حساب کردم باز و یادم رفت اولش باید ضرب کنیم برای همین گیر کردم توش. معلمم اومد گفت نه اینشکلی هم نمیشه، خودش گرفت و حل کرد. بار اول اشتباه محاسباتی داشت. بار دوم مثبت منفی جایگزین من نکرده بودم اون میخواست کنه دید جواب در نمیاد. بار بعد با پاسخنامه جور در نمیومد. یه بار دیگه اصلا جوابش تو هوا بود. خلاصه ما حدودا فقط سی و پنج دقیقه تمام سر این سوال بودیم و حل نمیشد. بلاخره معلمم رفت و سوال رو چک کرد و دید که عه، عبارتش (x+2)(x-2)² بوده، و کل مدت داشتیم سوال اشتباه حل میکردیم🫡 اره خلاصه...
وای عالی بود😭
بکمیدم😦
فرصتت؟
چقد پر اتفاق، حتما خوش گذش-
خوش که چی بگم-😂
فشار درسی بیش از حد باعث چنین اتفاق هایی میشه ، کاش آموزش و پرورش ایران بهتر از این حرفا بود که چنین اتفاقاتی سر دانش آموزا میوفتاد ...
خسته نباشی !
جدی، از دم نیاز دارن یه تغییرات اساسی ای چیزی بکنن الان هر روز وضع حوزه همینه فقط تشنج نداریم دیگه
مرسییی
مادر گرامی که مارو سر نهایی ها جر داد و معتقده که کم میخونم(ماماننننن ولم کنننن)
من یه تیم روز بیشتر میخونم😂
😂
ولی خداوکیلی اونی که جلوش تشنج کردن خیلی بد بوده(خود کسی که تشنج کرده که بمیزم براش)
خیلییییی هر دوشون
بچه ها شکست نفسی نکنید یکی از کلاس رو به روبی ماها عربی رو ۲ گرفت(تیزهوشانیم)
پشمام-
خیلی طبیعیه-
به خدا ما تیزهوشانیا اونقدرا پخی نیستیم🙏🏻
در هر صورتتت امیدوارم موفق باشیییی💞😭😭
مال ما هستن😂
عه🤣
یاخداااا تشنج کردههه
البته تو امتحانا عادیه💔
یبارم دوست خواهرم تشنج کرد
وای با اینکه ۴ سال کوچیکترم ولی درک میکن_
اخههههه خیلیی استرسس داره ایندت تو برگه امتحانه
وایوای
موفق باشییییی🤏🏻🎀
وای الهی، مرسیییی
عرررر چقد خوشگلههه موهااتتتتزنیمسجسجیججیجیجینسجمسجیجی😭😭😭
موفق باشی تو امتحانات فسقلییینیجیمیججی *من به همه میگم فسقلی حتی به ادم چهل ساله🙏🏻
فسقلی🥳😂