شاید شروعی برای یک دورگه پارت چهارم🐸
حیاط: دید میسو:رفتیم توی حیاط،روی یکی از نیم کت هم نشستیم و سدریک سرشو روی پاهای من گذاشت و دراز کشید و چندتا از دوستای دیگمون که هممون سال هفتمی و ششمی بودیم داشتیم حرف میزدیم و میخندیدیم که یهو هری سمتمون اومد جسیکا:اوه هری! هری به سدریک:میشه صحبت کنیم؟ سدریک:اره چرا که نه سدریک بلند شد و با هری رفت کنار یکی از بوته ها هنوز روی صورت هممون لبخند بود حتی سدریک که بلند شده بود یکی دیگه از بچه ها(استیو):واقعا نفرت انگیزی پاتر! میسو:هی احمق آروم تر صحنه به هری و سدریک چند قدم دور تر: هری:اژدها،این مرحله ی اوله از هر کدوم برای یک نفرمون سدریک:اه…تو جدی میگی؟خب ام…فلور و کرام اونا… یکی از بچه ها با طعنه(تایلر):بیا سدریک تمومش کن!ارزش حرف زدن نداره! سدریک:اه… هری خواست بره که سدریک جلوشو گرفت سدریک:ببین در مورد اون نشونه ها… نشونه هایی که بچه ها برای مسخره کردن هری میزدن سدریک:ازشون خواستم اونا رو به لباسشون نزنن هری:مهم نیست… پایان صحنه.
ادامه صحنه حیاط: سدریک برگشت پیش بچه ها میسو:خب؟چیشد؟ استیو:بیخیال با اون احمق حرف میزنی؟!معلوم نیست چطوری اسم خودشو انداخته تو جام! سدریک:اه بیخیال بچه ها میگه و دوباره سرشو روی پای میسو میزاره و دراز میکشه روی نیم کت میسو:راست میگه،نکنید شاهزاده هافلپاف خسته شده بچه ها میخندن و میسو دستشو توی موهای سدریک میبره سدریک با حالت مسخره:اخ نکنید که قلبم به درد میاد بانی:اره بابا تو راست میگی تایلر:اخ شاهزاده،اجازه بدید قلبتون رو از دستای این دختره ی ریونکلاویی در بیارم میسو:تایلر! تایلر:باشه باشه یه چیزی گفتم! جنا:دلم میخواد الان مودی پیداش بشه تو رو یه سمور درست حسابی تبدیل کنه راحت بشیم میسو:انگار هری رفت توی اتاق مودی استیو:احتمالا داره اسمشو توی یه چیز دیگه میندازه پایان صحنه حیاط.
چند روز بعد/راهروی هوای باز: میسو سدریک توی راهرو داشتن راه میرفتن و سدریک دستشو دور شونه های میسو انداخته بود میسو:خب فردا باید بری برای مجله عکس بگیری؟ سدریک:اخ اره یادم نبود،کی بهت گفت؟ میسو:فلور،گفت ماریتا اسکیتر برای مجله اش اومده،گفت سؤالای چرت زیاد میپرسه سدریک:اوه،نگران منی؟ میسو:نه نگرانم وقتی که سوال ازت پرسید بپری وسط بگی اره اون دختره میسو دوست دخترمه سدریک:افرین انگار آینده بینی،دقیقا همین کار رو میکنم،مگه دروغه؟ میسو:تو یکی دیگه رد دادی سدریک:بهم بر خورد میسو:اوه،شاهزاده ی بزرگ هافلپاف قلبش شکست؟ سدریک نمایشی دستشو روی قلبش میزاره سدریک:واقعا که،دختره ی ریونوکلاوی قلب شاهزاده رو شکستی،بیا درستش کن میسو:اون وقت چجوری؟ سدریک:با یه بو/س کوچولو میسو:باشه وایسا تا تایلر رو صدا کنم بو/س کوچولوت رو بده سدریک:هی!بی شوخی،بو/س منو بده میسو:پسره ی پر رو…باشه حالا بیا اینجا ببینم سریع یه بو/س روی گونه ی سدریک میزنه سدریک:ببخشید!گونه؟!ل/ب من اینجا دکوریه؟ میسو:پر رو نشو! سدریک سریع خم میشه و بو/سه رو روی ل/ب میسو میزنه و دوباره صاف میشه سدریک:بهتر شد
ادامه صحنه راهرو: همون لحظه ای که سدریک ل/بش رو از روی ل/ب میسو بر میداره با هری که داره به سمتشون میاد رو به رو میشه هری:اه سدریک میشه یه لحظه حرف بزنیم میسو به سدریک نگاه میکنه میسو:من میرم داخل راهرو ی طبقه چهار،کارت تموم شد بیا سدریک:باشه زود میام میسو میره و هری و سدریک راجب مسابقه حرف میزنن سدریک:اه خب فردا با ماریتا عکاسی مجله داریم،استرس عادیه ولی اگه میخوای برو توی دستشویی مارتل گریان و حموم کن،استرست کم میشه،خب من میرم فعلا رفیق
نظرات بازدیدکنندگان (0)