8 ماه پیش 5 اسلاید 176 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی شعر و ادبیات

نظرات بازدیدکنندگان (11)
  • فکر کنم چندمین بار خوندمش بازم خیلی قشنگهه

  • به شدت زیبا بود
    آفرین👍

  • عالییی
    ولی خدایی نمدونم چرا احساس همدلی کردم با داستان بعصم گرفت

  • همانطوریکه تصمیم گرفته‌ام روز یکشنبه از پاریس خارج خواهم شد، ترن ساعت شش و سی و پنج دقیقه را میگیرم و به کاله میروم،آخرین شهری که از آن گذشتی،انوقت آب آبی رنگ دریا را میبینم، این آب همه بدبختی ها را میشوید و بعد همین موج های دریا آخرین افکار مرا با خودش خواهد برد،چون به کسی که مرg لبخند بزند، با این لبخند او را به سوی خودش میکشاند، لابد میگویی که او چنین کاری را نمیکند ولی خواهی دید که من دروغ نمیگویم، بوsه های مرا از دور بپذیر.
    اودت لاسور.-
    "تکه‌ای از کتاب صادق هدایت"
    _
    فقط یهو این به یادم اومد

  • خیلی قشنگ بود انگار داشت حس این روزای منو توصیف میکرد..

  • خیلی قشنگ بود:)

  • خیلی زیباا

  • فرصتتت گشنگ بود متنتتت

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.