روز اول. امروز بعد ماه ها تونستم به عنوان وارث تایتان ارابه انتخاب بشم...بهم گفتن که تایتانم بدرد ج.ن.گ نمیخوره....و باید برای زیک کار کنم ..بنظرم خیلی هم بد نیست ..الان توی کشتی در راه جزیره پارادایس هستیم
روز ۳ دیروز باید پیاده میشدیم ..ببخشید نتونستم بنویسم امروز باید این زندگی جدید رو یاد بگیرم باید تلاش کنم خودم رو باهاش وفق بدم...ولی نمیخوام برای زیک کار کنم
روز ۹۰.. من دیگه نمیتونم از اخرین باری که نوشتم سه ماه میگذره..تمام این مدت زیک مجبورم کرد تایتان بمونم... میخواستم مثل همگروهی هام راینر و برتولت و آنی جزو ارتش بشن ولی چون زیک هیچی تو سرش نیست کفته فقط یک گوشه به شکل تایتان قایم میشی هروقت بهت گفتم میری و واسم سنگ میاری
روز ۱۲۱ اتفاقات ناگواری رخ داده...آنی تایتان مونث برای محافظت از خودش خودش رو کریستالی کرد....نقشه امروز اینه که من برتولت رو روی ارابه ام مل راه با خودم ببرم تا بتونه به داد راینر برسه
روز ۱۳۲. دفعه قبل که نوشتم ... ماموریتمون رو برات گفتم ولی خوب پیش نرفت یکی از اعضای واحد ۱۰۴ برتولت رو خورد...تهش هم اون یارو خفنه لیوای امرمن داشت زیک رو م.ی.ک.ش.ت و من نجاتش دادم ...راینر هم همینطور
چ وایب باحالی میداد
باحال بود🌹
پارت دو رو بسازم ؟
آرهه حتما
عالی بود 😁
پارت دو رو بسازم ؟
بساز
جالب بود
پارت دو رو بسازم ؟
آره بساز
خیلی باحال بود:)
پارتتتتت دو رو بسازم؟
حتمااااا
ایده خیلی قشنگییییییی بود●●
مرسیی پارت دو رو بسازم ؟
حتمااااا