خاب دیگه معطلتان نکنم بفرمائید امیدوارم نهایت لذت را ببرید🥰❤
آنچه گذشت... ببخشید مای لیدی انتقام می گیرم لوکا و فیلیکس __________________________________________________ آدرین پودر شده بود و هیچ کاری از من بر نمی اومد همینطور که داشتم گریه می کردم یه راهی به ذهنم رسید رفتم سر میراکلس باکس و کوامی بانیکس را برداشتم و با سرعت رفتم و کوامی را دادم به علکس و تبدیل شد (اگه قسمت بانیکس را دیده باشید می دانید که ساعت علکس یک میراکلس است ولی کوامی اش توی جعبه میراکلس ها است) و یک دریچه باز کرد و در همون لحظه بانیکس آینده اومد گفت علکس من انجامش می دم تو هنوز مونده تا کار باهاش رو یاد بگیری و با بانیکس آینده رفتم تو دریچه و گفت مینی باگ گفتم بله گفت راستش نمی دونم چجوری بگم ولی خواب اصلاً نباید این اتفاقات بیوفته .... منظورم از اتفاقات از همون روزی که کشف هویت شده گفتم ولی اگه کشف هویت نشه مادر آدرین زنده نمی شه هاک ماث شکست نمی خوره و در هین مبارزه با نگهبان باید با هاک ماث هم بجنگیم و تا اومدم ادامه بدم گفت همه این ها را می دونم لیدی باگ و مسئله فقط کیتی نوار نیست چون اگه این ماجرا حتی با بودن کیتی نوار هم ادامه پیدا کنه کل دنیا نابود میشه نمی تونم بگم چجوری چون یه رازه متاسفم مینی باگ نگران نباش تو و آدرین بالا خره به هم میرسین گفتم اگه گذشته را تغییر بدم و برگردم به آینده من همه اون خاطراتی که توی اون خط زمانی داشتم یادم می مونه؟ گفت اینجا به کفشدوزک معجزه آسا نیاز داریم با ناراحتی قبول کردم و به لیدی باگ تبدیل شدم (اون زره را در آوردم) بانیکس یه دریچه به زمانی که هاک ماث اومده بود مدرسه رفتیم و من رفتم سر وقت هاک ماث و مرینت اون زمان تعجب کرده بود جنگ تمام شد و من جعبه میراکلس را دادم به خود گذشته ام و گفتم ممنون می شوم یکی دو روز دیگه هم برام مخفیش کنی و رفتم و گفتم کفشدوزک معجزه آسا و من رفتم به زمان خودم. مرینت گذشته (من دیگه نمی گم گذشته فقط این یکبار گفتم چون در حال حاضر ما قراره این زمان را طی کنیم): خیلی تعجب کردم یهو به خودم اومدم دیدم.....
همه بچه ها با تعجب بهم نگاه می کنن گفتم چیزی شده آلیا گفت وای باورم نمیشه تمام این مدت بهم نگفته بودی با لیدی باگ دوستی دختر گفتم خاب قرار بود یه راز باشه بچه ها دورم جمع شدن که سوال پیچم کنن (کلی سوال ازم بپرسن) که زنگ خورد تو دلم گفتم هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر از خوردن زنگ کلاس خانم مندلیف خوشحال شوم ممنونم زنگ جان که نجاتم دادی. رفتیم سر کلاس یهو یاد فیلیکس افتادم اومد نشست بغلم. کلاس بالا خره تمام شد و رفتم سمت خونه و آلیا کل راهو سوال پیچم کرد من هم الکی یه چیز جواب می دادم. رسیدیم خانه تا خودمو انداختم رو تخت در زدن گفتم یا حضرت عباس حتماً آلیا هست و اومده تا دوباره سوال پیچم کنه رفتم در را باز کردم دیدم بریجت دختر خاله ام هست یعنی امروز دیگه بهتر از این نمی شد رفتیم توی اتاقم بریجت گفت این پسره کیه که تو این همه عکس ازش داری؟ گفتم ا..ا..آدرینه گفت فکر نمی کردم عاشق کسی باشی شیطون حالا نظر اون نسبت به تو چیه گفتم نمی دونم گفت یعنی چی که نمی دونی دوستت داره یا نه؟ گفتم نمی دونم چون اصلاً بهش نگفتم یه ساله دارم تلاش می کنم بهش بگم اما نمی تونم گفت باورم نمیشه .... میشه فردا باهات بیام مدرستون گفتم آره چرا که نه بعد از اون ور هم میریم می چرخیم یهو از بالای سرمون صدای در زدن اومد بریجت گفت کسی اون بالا هست گفتم نه فکر نکنم بعد در کیفم را باز کردم و تیکی اومد بیرون و فهمید منظورم چیه و رفت بالا ببینه چه خبره برگشت گفت مرینت....
کت نواره به بریجت گفتم من برم تو بالکن یکم هوا بخورم گفت باشه و من رفتم بالا کت نوار گفت سلام مرینت گفتم سلام....کاری داشتی؟ گفت شنیدم امروز هاک ماث اومده بود مدرستون نگران شدم گفتم ببینم حالت خوبه گفتم آره حالم خوبه و برای اینکه شک نکنه من لیدی باگم گفتم به زحمت لیدی باگ رو دیدی از جانب من بهش سلام برسون و بگو این بار یه جای خوب قایمش کردم کت نوار با تعجب گفت چیو قایم کردی گفتم این دیگه یه رازه بین من و لیدی باگ گفت باشه گفتم کاری نداری من مهمون دارم باید برم که یهو در بالکن باز شد بریجت بود خدایا اون موقع می خواستم توی دنیا نباشم بریجت گفت از کی تا حالا خانم دروغ گو شدن ... رفتی هوا بخوری آره منم باور کردم کت نوار با تعجب گفت دو تا مرینت گفتم کت نوار این دختر خاله من بریجت هست کت نوار به بریجت گفت سلام من کت نوار هستم بریجت یهو گفت باورم نمیشه همون کت نوار قهرمان شهر پاریس از آشنایی با شما بسیار خوش بختم (نویسنده داستان: درد، بخدا بخواهی خودتو بچسبانی به کت جرت می دم. بریجت: مثلاً چجوری می خوای جرم بدی. نویسنده داستان: می نویسم کت نوار با کتا کلیزم بزنه بهت هواست به حرف زدنت باشه. ببخشید پریدم وست داستان) حالا این وسط....
مامان بابام رو کم داشتم که خدا رو شکر نمی دونم از کدوم جهنم دره ای اومدن تو بالکن ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر به خاطر اتفاقات سری قبل (قسمتی که بابای مرینت شرور میشه) این بار جَو نگرفتش و به کت نوار گفت سلام کت نوار بالا خره به لیدی باگ رسیدی آروم داد زدم بابا شاید نخواد ما از رابطه اش بدانیم بابام گفت ببخشید کت گفت خواب من دیگه برم و بریجت را از خودش جدا کرد و رفت و من هم گفتم خداحافظ کت نوار پدر و مادرم گفتن می خواستیم بگیم بیاین شام بخورید و رفتن تا مامان بابام رفتن بریجت گفت میشه بدونم کت نوار این جا چکار داشت خانم دروغ گو گفتم هاک ماث به مدرسه ما حمله کرده بود اومده بود ببینه خوبم یا نه بریجت گفت آها اون وقت چرا به بقیه بچه های مدرستون سر نزده گفتم خواب آخه من از کجا بدونم بریجت گفت شاید اون دوست داره (نویسنده داستان: چه کلکی تو آستین داری بریجتتتتت. بریجت: خفه شو به تو مربوط نیست. نویسنده داستان: الان هالیت می کنم وایسا تو هنوز منو نشناختی. مرینت: میشه بس کنید بریم ادامه داستان. نویسنده داستان: باشه ولی فقط به خاطر تو مرینت و تو بریجت من حالا حالا ها با تو کار دارم می کشمتتتتتت) گفتم چی نه بابا اون عاشق لیدی باگه بریجت گفت خواب تو چه حسی بهش داری نمی دونستم چه جوابی بدم آخه اگه می گفتم فقط برام یه دوسته (که حس واقعی هم همون است) بعد مامان بابام اون روز را می گفتن ضایع می شدم و نمی تونم هم بگم عاشقش هستم که مامانم داد زد الان شام سرد میشه بیاین پایین نفس عمیقی کشیدم و دست بریجت را گرفتم و رفتم پایین و شام خوردیم و اومدیم بخوابیم (بریجت تو اتاق مرینت می خوابه) بریجت خوابش برده بود و من هم داشتم امروز را توی دفتر خاطراتم می نوشتم که دوباره در بالکن را زد و رفتم دیدم کت نواره گفت سلام اون موقع می خواستم یکم درد و دل کنم نشد وقت داری؟ گفتم البته، بریجت الان خوابه می تونی راحت حرف بزنی گفت خواب می دونی لیدی باگ همش منو پس میزنه من گفتم تقریباً دردمون یکی است گفت چی؟ چرا؟ مگه تو هم کسی رو دوست داری که پَسِت میزنه گفتم نه کسی رو دوست دارم که جرات گفتن حسم را بهش ندارم و....
دیگه هم برای گفتن حسم تلاش نمی کنم کت نوار گفت چرا؟ گفتم چون اوت یکی دیگه را دوست داره گفت لیدی باگ هم گفته یکی دیگه را دوست داره... حالا اونی که دوسش داری کی هست لپم گل افتاد و با من و من گفتم آ....آد...آدرین کت نوار گفت به نظرم برو بهش بگو گفتم توی گفتار که امراً نمی تونم توی نوشتار هم یا یادم میره امضا کنم یا روزی میوفته که چند تا نامه دارم و نامه اشتباهی را می دم یه بار هم تو سالگرد مرگ مادرش براش فیلم فرستادم توی فیلم گفتم نگو افتاده دست پسر خاله اش و نتونسته ببینه من کلاً نه شانس دارم نمی تونم کت نوار گفت یه بار دیگه هم تلاش کن من به عشقم نرسیدم حداقل تو برس گفتم نمیشه مخصوصاً الان کت نوار گفت: برای چی الان نمیشه چون آدرین و پسر خاله اش عین چسب چسبیدن به هم تو چطوری این قدر راحت همه احساست را میگی کت نوار گفت اگه کسی رو واقعاً دوست داشته باشی دوست داری همه چیزو راجب احساست بدونه گفتم آره دوست دارم بدونه اما من حتی نمی تونم یه سلام بدون لتنت بگم کت گفت حالا تلاشت را بکن گفتم باشه و کت نوار گفت من دیگه باید برم گفتم باشه برو ببخشید امشب به جای اینکه تو درد و دل کنی من درد و دل کردم خداحافظ گفت از اینکه هم دردت شدم خوشحالم مرینت خداحافظ و من هم که خسته بودم رفتم بخوابم.
کت نوار: رفتم خونه و به خودم تبدیل شدم پلگ سریع اومد بیرون و گفت تو عقلت را از دست دادی از یه طرف میگی عاشق لیدی باگی از یه طرف کاگامی از این طرف هم مرینت را تشویق می کنی مگه بالا خونه ات (مغذت) را دادی اجاره؟ گفتم خودمم نمی دونم چی می خواهم پلگ نمی دونم چرا اون حرف ها رو زدم اصلاً کنترلم دست خودم نبود گفت خیلی خواب حالا یه پنیر بده که خیلی گشنم کردی با این همه احساسات به نظرم شوگر کیوت باید کوامی تو می شد اون وقت عقلت سر جاش میومد گفتم شوگر کیوت کوامی لیدی باگ نیست پلگ گفت چرا چطور؟ گفتم پس چرا شوگر کیوت صداش می کنی؟ لپاش گل انداخت و گفت سر به سرش می زارم منم که خوابم میومد و حوصله بحث نداشتم قبول کردم و خوابیدم. __________________________________________________ فردای همان روز صبح __________________________________________________ مرینت: وقتی گوشیم زنگ خورد یهو بریجت داد زد مرینتتتتتت سه متر از جام پریدم و گفتم ها....چی....کجا....کی بریجت گفت ای خوابالو بیدار شو از مدرسه ات جا نمونی مامان و بابات سپردنت به من گفتم مگه من بچه هستم یا تو از من بزرگ تری گفت نه منظورم مدرسه ات بود گفتم باشه و مامان و بابام مگه خودشون نیستند گفت نه چون امروز ولنتاین است رفتن بیرون و فردا صبح برمی گردند گفتم خوبه چه روزی هم من می خواهم به آدرین بگم دوسش دارم (فکر می کردم دارم توی دلم حرف می زنم) یهو بریجت متعجب گفت تو امروز می خوای به آدرین بگی دوستت دارم با من و من گفتم خواب راستش آ...آ...آره گفت ایول منم پشتتم گفتم ممنون (نویسنده داستان: باز هم عذر خواهی می کنم پریدم وسط داستان ولی می خواستم بگم بریجت اگه این کار را می کنی که مرینت به کت نرسه و تو خودتو بچسبانی به کت کور خوندی مگه من اینجا خیارم بذارم تو راست راست به کت بچسبی) امروز استسناً به موقع رفتم مدرسه و وقتی رسیدیم دم پله ها آدرین و فیلیکس را دیدیم من آدرین را که دیدم لپام گل انداخت و سلام کردم اما فیلیکس را که دیدم خنده از لبام پرید که دیدم طراح شرور اومده (طراح شرور شرور شده ی نیت است) طراح شرور گفت سلام مری.....چی دو تا مرینت، بگید ببینم کدومتون اون مرینتی هست که من دوسش دارم لپام گل انداخت و طراح شرور گفت آها تویی و من رو توی یه چیز شیشه ای زندانی کرد و گفت از دستم ناراحت نشو وقتی اون گربه فضول را بگیرم میارمت بیرون و چه تله ای بهتر از تو در همون لحظه آلیا اومد و داشت فیلم می گرفت (نویسنده داستان: مرینت جان من جات بودم سر آلیا را از تنش جدا می کردم. مرینت: آره الان خیلی دوست دارم حیف که نمی تونم) بریجت گفت آهای آقای طراح شرور اگه دختر خاله منو آزاد نکنی من می دونم با تو (نویسنده داستان: برای اولین بار کارت عالی بود ممنون. بریجت: خواهش می کنم وایسا ادامه را ببین. نویسنده داستان:؟....دستم درد نکنه چه نویسنده ای هستم خودم نمی دونم چی میشه) طراح شرور گفت مثلاً می خواهی چکار کنی؟ بریجت گفت تیکی اس پاتز آن همه شاخ در آورده بودن و باورشان شده بود چون دختر خاله من کپی (کاملاً شبیه) من بود هیچ کس نفهمید اون من نیستم آلیا هم گفت دختر کفشدوزکی میشه با هم مصاحبه کنیم بریجت گفت البته ولی بعد از این که اینو شکست دادم گفتم بریجت اونو از کجا آوردی گفت خواب من همیشه داشتم. (نویسنده داستان: بریجت برو خدا خدا کن گیرت نیارم چون اگه گیرت بیارم زنده نمیذارمت) __________________________________________________ آنچه خواهید دید... داشتم عشقم را به دست نیورده از دست می دادم
وای توروخدا پارت هارو زود به زود بذار خیلی داستانت عالیه
ولی توروخدا این کارو باما نکن الان آدرین هم به عنوان کت نوار میره پیش بیریجت و بیریجت به هدفش میرسه مرینت هم بدبخت میشه😭
ولی خدایی خوب حدس میزنما😌
پارت بعد تو برسی هست😁❤
خیلی خوشحالم خوشتون اومده😍🤩
من همین امروز پارت ۶ را هم گذاشتم رفت پیش پارت های ۴ و ۵ که در حال برسی هست❤
عالی بود 👏 🌹🌹🌹💐🌹💐🌹
🤩❤🌹
من اولین نفرم میخونم عالی بود
ممنون😍