
نوشته شده توسط خودمʚ♡⃛ɞ(ू•ᴗ•ू❁)

روزی روزگاری, در میان درختان جنگل بلوط؛ تنه درخت توخالی کنار برکه کوچک, اما باشکوه وجود داشت.در حفره تنه درخت، دو قورباغه درختی زندگی می کردند. خانم قورباغه دامن گل نیلوفر زیبایش را که توسط بهترین حلزون ها بافته شده بود پوشید و آقای قورباغه کت و شلوار گل خشخاش قرمزش را که به دست با تجربه ترین سمندر ها دوخته شده بود به تن داشت.

حتما می خواهند به یک جشن شگفت انگیز در درخت بید بروند! حتی تصور آن جا هم لبخند به صورت هر دوزیست و خزنده ای هدیه می کند. کف زمین با گل بنت القنسول فرش شده است و روی میز های چوبی کیک ملخ, سوسک شکری, کباب مگس و استیک سنجاقک چیده شده است. خوروش ها همراه زنبور سرو می شود و جنس قاشق ها, چنگال و چاقو از چوب درخت گردو است و بشقاب ها از پوست گردو.

اوه... عزیزم! اونا فقط به یه پیک نیک عادی در چند متری¹ خانه شان می روند! بلاخره بعد از 15 دقیقه پیاده روی به برگ نیلوفر آبی که آقای قورباغه رزرو کرده بود رسیدند. خانم قورباغه کاپ کیک های کفشدوزک و ساندویچ های ملخ را که خودش پخته بود از سبد حصیری کوچکش درآورد و روی سفره ای از جنس گل قاصدک بود چید. لحظه ای از باز کردن پوشش برگی ساندویچ ها نگذشته بود که شالاپ! قطره آب ریزه میزه روی بینی بزرگ خانم قورباغه افتاد! وای خدای من بارون!

با سریع ترین سرعت ممکن خوردنی هایشان را درون سبد ریختند. و دوان دوان به سمت خانه رفتند. چه مشکل بزرگی! چقدر حیف!خانم قورباغه روی مبل خزه ایی نشست و با چشمان سرشار از اندوه به لباس زیبایش که حالا خیس شده بود خیره شد. آقای قورباغه همراه یک پتو نارنجی، از جنس گل همیشه بهار و دو لیوان گرم سوسک داغ² به سمت مبل خزه ایی امد. نیمی از پتو را روی خانم قورباغه کشید و نیمه دیگر را روی خودش سپس با نهایت ارامش شروع به نوشیدن سوسک های داغ به همراه شیرینی شته کردند آقای قورباغه دست لزج و مرطوب خانم قورباغه را گرفت و با لبخند به او خیره شد.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی زیبا و قشنگ بود
مخصوصا راجع خوراکی هایی که به ذهنت رسیده بود
👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
سلام
قرعهکشی ۶ هزار امتیازی داریم 🤩
هر ۳۰۰ امتیاز = یک شانس دریافت میکنی 😇
سازنده تست فرشته! 💚
ممنونت میشم پین کنی 💙
خیلی قشنگ بود
عالیی بود🌚🌷
پست °
دستت لایک شد داستانم لایک شده ؟
پستت لایکه✅️
پست بیو منم لایک کن ممنون
بک؟
عالییی