
سلام این اولین داستان منه میراکلس که اول م و اخرش س هست رو گذاشتم.بریم برای شروع

صبح از زبان مرینت . وای من چقدر خسته بودم اخیش چقدر خوابیدم خیلی خوب بود وای بزار ببینم ساعت چنده 🕐وای ساعت یک هست من بد بخت شدم مدرسم بعد یکم به خودم اومدم دیدم امروز جمعه هست و تعطیل هست اخیش بعد رفتم صبحانه خوردم و رفتم بیرون رفتم پارک که ادرین رو دیدم داره فرار میکنه گفتم چی شده بعد یهو ناتالی هم دوید دنبالش فهمیدم که فرار کرده رفتم پیشش و گفتم سلام ادرین گفت سلام مرینت گفت میتوانم بیام خونتون گفتم باشه بردمش خونمون بعد ناتالی نتوانست پیداش کنه و رفت ادرین . اخیش رفت من. چرا فرار میکردی .ادرین. اخه

پدرم میخواست به زور با کاگامی ازدواج کنم من نمیخوام .من. گفتم اهان .ادرین. من میرم دیگه .من. باشه خدافظ . ادرین رفت و من هم دیدی که یهو یه صدای بوم اومد ترسیدم و دیدم یک نفر شرور شده به تیکی گفتم وقتشه تیکی خال ها روشن و بعد تبدیل شدم و رفتم از زبان ادرین . رفتم نزدیک پارک بودم که یهو

یه صدا ی بوم اومد گفتم وای اون یه ابر شروره پفتم پلگ پنجه ها بیرون و تبدیل شدم دیدم وای بازم اقای کبوتره برای ۲۶ بار منم که حساسیت دارم که لیدی رو دیدیم گفتم سلام لیدی باگ گفت دیگه لیدی صدام نمیکنی گفتم الان وقت این حرف هاست گفت نه راست میگی گفت گردونه ی خوش شانسی و منم گفتم پنجه ی برنده و بعد رفتیم اون رو شکست بدیم گردونه ی خوش شانسیم سیم بود گفتم سرگرمش کن کت گفت باشه لیدی باگ اون سر گرمش کرد و من

هم تا هواسش نبود سیم رو رو پاش گره زدم و با یویو دستش رو بستم و به کت گفتم حالا واکوماش رو گرفتم و گفتیم بزن قدش و رفتم و گربه هم رفت رفتم تو اتاقم تبدیل به خودم شدم و خوابیدم ساعت ۶ بود که بیدارشدم و رفتم تا یکم میوه و شیرینی بخورم که رفتم پایین و خوردم بعد لباس پوشیدم و رفتم تا برم یکم بیرون با الیا بستنی بخوریم رفتم پیش الیا رفتیم اندره بستنی خریدیم و خوردیم و بعد از الیا خداحافظی کردم و رفتم خونه و شام خوردم و رفتم اتاقم ۲ساعت فیلم نگاه کردم یکم با الیا حرف زدم و رفتم بخوابم و خوابیدم

از زبان ادرین . اومدم پیش نینو چون از خونه فرار کرده بودم یکم گیم بازی کردیم و شام خوردیم وخوابیدیم صبح از زبان مرینت . بیدارشدم و رفتم لباس پوشیدم و رفتم مدرسه و نشستم و منتظر دوستانم ماندم جالب بود که امروز زود رسیده بودم که اززبان ادرین . بیدار شدم صبحونه خوردم و

بانینو رفتم مدرسه مرینت بود سلام کرد و گفتم سلام و نشستیم و بعد همه اومدن معلم هم اومد درس را شروع کرد و رفت و کلاس تمام شد و من هم بادیگاردم اومد مجبور بودم که برگردم خونه و رفتم خونه از زبان مرینت . رفتم خونه و استراحت کردم و بیدارشدم شام خوردم و باز خوابیدم از زبان ادرین . رفتم و شام خوردم و خوابیدم .........ممنون تا اینجا اومدی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
همین الان قسمت باند اسرار رو دیدم و مرینت به الیا گفت که دختر کفشدوزکی هست وای
چرا هست بگردی پیدا میکنی
عالی
مرسی عزیزم