بنشین وبا افکارت پروازکن
افکاری که به تو میگوید:
عدالت نیست که
مرد بخندد و زن غمگین شود
باد خوش خبرست اما
به انتظارپایان تبعیض ننشین
گرچه پایان تبعیض
خبر خوش است
اما باد حامل آن نیست
پس خودت حامل آن باش
پایان را تومی سازی با افکارت
گرچه تنها افکار کافی نیست
پس فریاد بزن
فریادی از خشم و غم
فریادی از عشق و محرومیت
پس فریاد بزن:
من کسی هستم که
پایان میدهدم به این بی عدالتی
تبعیض میلرزاند
دل دختری که آرزو دارد
اما تو با این باد نلرز
زیرا خاطمه میابد
آن هم به دست تو ...
آری تو!دختری که
برای پایان شور و شوق
دختری که با پایان
میرهاند دل دختری که
قربانی تبعیز است ...
پس عجله کن که هرلحظه
قربانی میشود دختری دیگر
تو پایان ده...
یسنا سلیمانی
چقدر زیبا. چقدر عالی که توی این سن شاعره. چه با فضیلت و با شعور