سلام صوییتی^-^❥𒅒 اینم پارت اول فصل دوم از این به بعد اتفاقای باحال زیادی داریم ^-^❥➳ لایک کن تا خوشحال بشم و انرژی بگیرم و فالو کن چون اتفاقای باحالی قراره بیوفته^-^❣
موارد پارت قبل ✍ :رفتن به خونه استیو فلمینگ و طراحی لوگو ^-^✎❣
از زبانk/t: صبح با یه صدای رو مخ از خواب بیدار شدم . پسره بالا سرم وایساده بود و داشت با قاشق میزد به ماهیتابه 😬 ✍ وقتی از☆استفاده میکنم k/tو وقتی از●استفاده میکنم طرف مقابلش صحبت میکنه ✍ ☆:هییییی تو اتاق من چیکار میکنی ؟😠●:صبح بخیر خانم خانما بفرمایید صبحانه😆☆:آه من صبحانه نمیخام😡😬●:مگه میشه نخای اونم دستپخت من😆بلند شو ..،بلند شو زود زود .☆:بابا نمیخام ولم کن 😣بعدشم مگه به تو یاد ندادن نباید بی اجازه بری تو اتاق یه دختر 😬●:او ببخشید از زبانk/t:ماهیتابه و قاشقو گذاشت رو زمین و از در رفت بیرون و گفت :●:میتونم بیام تو ؟😆☆:نه😐از زبانk/t:اینو که گفتم درو باز کرد و همینجوری نگام کرد 😐●:ببینم مگه تو الان نباید میگفتی حتما بفرمایید داخل ؟😐☆:به هرکی دلم بخاد این حرفو میزنم ولی تو نه 😑●:تو چقد سختگیری😐بیا بریم صبحانه سه ساعته دارم درست میکنم دستم شکست😐از زبانk/t:از اتاق رفت بیرون و درو بست . از رو تختم بلند شدم و رفتم بیرون .☆:ببینم اوم.... چیزه ...●:دستشویی ؟اونکه تو اتاق خودت هست . ☆:چی ؟😐●:آها حتما فک کردی اتاقه 😂نه دستشوییه😂☆:نخند مگه چند بار اینجا بودم ها 😬●:بله بله ببخشید😂از زبان k/t:با عصبانیت رفتم تو اتاقو درو بستم .رفتم توی دستشویی. دست و صورتمو شستم و از دستشویی اومدم بیرون و با حوله ای که اونجا بود خشک کردم . لباسامو عوض کردم و رفتم سر میز صبحانه نشستم . ●:بالاخره اومدی .خب بیا بشین اینجا از زبان k/t:به صندلی که جلوش بود اشاره کرد . رفتم و نشستم اونجا . گوشت سرخ شده بود با تخم مرغ . خندم گرفت .یاد بابام افتادم که هر وقت میخاست چیزی واسه خودمون چیزی درست کنه تنبلی میکرد و گوشت سرخ شده با تخم مرغ درست میکرد😂اوج خلافیتش واسه خودمون بود . ●:به چی داری میخندی ها ؟😂☆:تو خودت به چی داری میخندی؟😐●:به تو😂☆:چرا ؟😐●:بامزه میخندی😂☆:آه بذار صبحونمو بخورم 😣●:باشه باشه ببخشید 😮از زبانk/t:شروع کردم به خوردن . خیلی گشنم بود واسه همین همشو خوردم . ●:انگار خوشمزه بودن😆☆:نه اتفاقا خیلیم بد مزه بودن فقط گشنم بود 😐●:اوه😐راستی امروز ساعت 5پروازه . ☆: تا اون موقع باید چیکار کنیم ؟😕●:هر کاری که بخایم😆دوس داشتی به دوش بگیر اعصابت یکم بیاد سر جاش 😅☆:چی ؟😡●:اصلا نگیر به منچه 😐خودت خونرو بگرد هرجا خاستی برو 😐فقط دیگه تو اتاق من نیا . به گوشیمم دست نزن اینا کارایین که بدم میاد انجام بدی 😐☆:اینا دقیقا کارایین که هر کس میدونه نباید انجام بده😑●:گفتم بدونی 😕
از زبانk/t:از پشت میز بلند شدم و رفتم تا خونرو بگردم. اتاق و آشپزخونه و فضایی که تلویزیون توش بود طبقه پایین بود . از پله ها که مارپیچ بودن رفتم بالا . طبقه بالا یه در بود . بازش که کردم دیدم توش استخره . خیلی بزرگ بود 😍دلم خاست شنا کنم😍نشستم و پاهامو بغل کردم . دست زد توی آب .یهو دستای یکیرو رو شونم احساس کردم . ☆:هی چیکار ...آییییی از زبانk/t:حولم داد توی استخر و بلند بلند خندید . سرمو از زیر آب اووردم بیرون گفتم . ☆:هیییییی چیکار داری میکنی 😡●:وای 😂آی دلم 😂☆:آی میکشمت😡😠●:میدونستی قتل جرمه ؟😂☆:ساکت شووووووووووووو 😠●:آخ آخ مث اینکه بد جور عصبیت کردم بیا بالا . از زبان استیو:دستمو دراز کردم تا دستشو بگیرم و بکشمش بالا ولی دستمو پس زد و از پله هایی که سمت چپ استخر بودن اومد بالا . سرم داد زد که چرا اینکارو کردم . ●:فقط میخاستم یکم بخندیم .😕☆:نیازی نیست 😡اَه 😑از زبانk/t:از استخر رفتم بیرون از پله ها اومدم پایین ، رفتم تو اتاقم .خیلی عصبی بودم و درو محکم کوبیدم 😡لباسامو عوض کردم و با سشواری که اونجا بود موهامو خشک کردم . نشستم روی تختم . حوصلم سر رفته بود .یکم که گذشت صدایی نیومد و خوابم برد . از زبان استیو :با خودم گفتم من دیگه چه ابلهیم که همچین کاری کردم . الان اینجوری بد تر از دستم عصبی میشه . بعد یه مدت که دیدم صدایی از اتاقش نمیاد ،رفتم و در اتاقشو باز کردم .خوابش برده بود . با خودم گفتم اینجوری بهتره و آروم درو بستم . نمیدونستم باید باهاش چیکار کنم انگار کلا از من خوشش نمیومد😣رفتم رو مبل و دراز کشیدم . یکم گذشت و چون صبح زود بیدار شده بودم خوابم برد .با صدای آلارم گوشیم که واسه پرواز گذاشته بودم بیدار شدم ساعت3بود . سریع بلند شدم و رفتم k/tرو بیدار کردم . ●:k/tبلند شو باید بریم . ☆:اَه ولم کن 😣☆:بلند شو میگم دیرمون شد .☆:مگه ساعت چنده 😣●:3☆:چی ؟😨از زبانk/t:سریع از جام بلند شدم و استیو فلمینگو زدم کنار و رفتم سمت وسایلام . ☆:ببینم تو نمیخای بری بیرون ؟😑●:آخ ببخشید رفتم 😅از زبانk/t:سریع وسایلامو چک کردم و لباس پوشیدم و از اتاقم اومدم بیرون .
از زبانk/t:استیو فلمینگ اونجا وایساده بود . ●:بیا بریم ماشین دم در منتظره . ☆:باشه بریم . از زبان k/t:رفتیم و سوار ماشین شدیم و تا فرودگاه رفتیم . همه کارای پاسپورتو کردیم .هواپیماام شخصی بود . بعد یه مدت هواپیما حرکت کرد . من تو یه لاین صندلیای هواپیما نشستم و استیو فلمینگ توی اونیکی لاین و معاونشم اونجا بود .●:هی .☆:هوم چیه ؟☆:اونجا که رفتیم چی بگیم ؟😐☆:من فک کردم تو قراره بگی چیکار کنیم 😐●:تو مشاور منی منم تازه کارم 😕☆:تقصیر خودته دیگه چقد گفتم من به درد اینکار نمیخورم 😑●:اوف این چه ربطی داشت 😑اصلا نخاستم . اومممم ببینم الان میخای چیکار کنی ؟☆:آهنگ گوش کنم تا دیگه صدای تورو نشنوم 😐●:😐خب باشه 😐از زبان k/t:گوشیمو روشن کردم و یه آهنگ ملایم گذاشتم . چشمامو بستم و خودمو به خاب زدم تا دیگه با هام حرف نزنه و راحت باشم . بعد چند ساعت که دیگه خسته شده بودم خلبان گفت که رسیدیم . یه نفس عمیق کشیدم و تو دلم گفتم خداکنه که از طرح خوششون بیاد 😣هواپیما فرود اومد و چشمامو باز کردم . هندزوریو از گوشم در آووردم و گوشیمو جمع کردم . از هواپیما پیاده شدم و چمدونمو از معاون گرفتم و رفتیم تو فرودگاه . از فرودگاه سوار یه ماشین شیک شدیم و رفتیم تو یه هتل . من تویه اتاق123و استیو فلمینگ اتاق روبروییم بود . وسایلمو گذاشتم روی تخت و خودمو پرت کردم روش . تا خاستم یه نفس راحت بکشم یکی در زد .مطمئن بودن استیو فلمینگه 😬با عصبانیت رفتم و درو باز کردم 😬●:فقط میخاستم بگم که الان که ساعت1صبح رسیدیم فردا ام ساعت 5با شرکت قرار داریم . ☆:خیل خب باشه حالا بذار استراحت کنم 😬از زبانk/t:اینو گفتم و درو بستم و نشستم رو تخت .خوابیدم تا صبح شد و با صدای در از خواب بیدار شدم . با موهای ژولیده و لباس خواب رفتم و درو باز کردم 😴یه خانم پشت در بود و یه سینیم دستش بود . ●:سلام صبح بخیر خانم صبحانتونو آووردم . ☆:اوه خیلی ممنونم بدینش به من . از زبانk/t:ظرف صبحانرو از اون خانم گرفتم و نشستم روی صندلی میزی که تو اتاقم بود . صبحانمو خوردم و رفتم یه دوش گرفتم . تا مو هامو خشک کردم و آماده شدم . ساعت 4شده بود . داشتم موهامو درست میکردم که یکی در زد .درو باز که کردم دیدم معاونه .●:سلام خانم .اوه شما آماده شدین ؟☆:بله مشکلی هست ؟●:نه نه فقط خب میخاستم بریم اتاق گریم . از زبانk/t:یهو استیو فلمینگ با یه کت و شلوار از اتاقش اومد بیرون و گفت :●:نیازی نیسته که لباساشو عوض کنه همینی که هست خوبه خب فعلا بیاین بریم کمپانی تا دیرمون نشده . معاون :چشم آقا . از زبانk/t:از هتل رفتیم بیرون و نشستیم تو یه ماشین و رفتیم کمپانی .
از زبانk/t:ماشین جلوی کمپانی وایساد و پیاده شدیم . ساختمون خیلی بزرگی بود . رفتیم داخل و چند نفر بهمون خوش آمد گفتن . اونا راهنماییمون کردن تا برسیم به اتاق کنفرامس . وقتی نشستم رو صندلی خاستم گوشیمو از حالت پرواز در بیارم اما نبود . به استیو فلمینگ گفتم که سریع برمیگردم و ازسالن رفتم بیرون . سعی کردم از راهی که اومده بودیم برگردم اما از یه جایی به بعد نفهمیدم کجام 😩همینطوری داشتم راه میرفتم که محکم خوردم به یه نفر 😣☆:آی سرم 😣●:اوه منو ببخشید حالتون خوبه ؟☆:فک میکنم 😣●:واقعا متاسفم خانم ...اوممم جایی میرفتید ؟☆:بله من میخاستم از ساختمون خارج شم . ●:ببخشید که میپرسم ولی شما ؟☆:من مشاور و مترجم شرکت لوگو sLهستم . ●:اوه بله بذارید من راهنماییتون کنم . از زبانk/t:پسره راهنماییم کرد تا برم پایین . خیلی خجالتی بود همش سرش پایین بود . منم خیلی خجالت کشیده بودم تا رسیدیم پایین هیچ حرفی نزدم . وقتی رسیدیم پایین رفتم سمت ماشین و از محافظی که اونجا بود خاستم تا در ماشینو باز کنه و گوشیمو برداشتم . برگشتم سمت پسره و ازش تشکر کردم . وقتی داشت میرفت گفتم :☆:ببخشید ولی میشه لطفا منو ببرید اتاق کنفرانس ؟😓●:اوه بله بله دنبالم بیاید . از زبانk/t:دوباره دنبالش رفتم و منو رسوند تا دم اتاق کنفرانس و خدا حافظی کرد . حس خوبی نسبت به پسره داشتم . خیلی خوش قیافه و مهربون بود دلم میخاست بدونم کیه 😕تو این فکرا بودم که استیو فلمینگ صدام زد و گفت برم تو . رفتم و نشستم روی صندلی . مدیر کمپانی اومد و بلند شدیم و سلام کردیم و به نشونه احترام تعظیم کردیم .
از زبانk/t:اونا شروع کردن به حرف زدن و منم واسشون همه چیزو ترجمه کردم . وقتی مدیر ازمون در مورد لوگو توضیح خواست استیو فلمینگ به من اشاره کرد و گفت که بگم . با استرس شروع کردم به حرف زدن و واسشون توضیح دادم .وقتی حرفم تموم شد مدیر لبخند رضایتمندانه زد و گفت که از لوگو خیلی خوشش اومده . منم یه لبخند بزرگ زدم و ازش تشکر کردم . استیو فلمینگ گفت که این لوگو در واقع فکر من بوده و مدیر ازم تعررف کرد و گفت که خیلی خلاقم . ازش تشکر کردم و خیلی خوشحال بودم . بالاخره بعد صحبت کردن در مورد مسائل مختلف مدیر و استیو فلمینگ قرار دادو برای پول امضا کردن و بلند شدیم که تعظیم کنیم اما مدیر ازمون خواست که بشینیم . اولش تعجب کردم و به استیو فلمینگ نگا گردم که ببینم چیکار میکنه وقتی دیدم نشسته و داره بهم اشاره میکنه که بشینم منم نشستم و به مدیر نگا کردم . مدیر:خب من از شما یه در خواست داشتم آقای فلمینگ . استیو:در خواست ؟چجور در خواستی ؟مدیر:مشاور شما خیلی خوش قیافه هستن من ازتون میخام که برای موزیک ویدئو یکی از گروهامون ایشونم شرکت کنن . استیو:خب .... من نمیدونم .... خانم k/tنظر خودتون چیه ؟از زبانk/t:دو دل بودم که باید چیکار کنم اما دلم میخاست انجامش بدم .........
خب پارت اول فصل دوم همینجا تموم میشه ^-^❥ امیدوارم خوشتون اومده باشه ^-^❥ از این پارت چالش داریم به نظرتون داستان راجب کدوم عضوه ؟^-^❥
سلام عاجی مینی خوبی ؟❤
سیلام عاجی کیوتم میسی^-^🍓
تو خوبی؟😽💞
تازه یادم افتاد که درباره پیشیمون نوشتی🤐🤐 شاید هوبی ، یا نامجون باشه❤❤❤
میبینیم^^🍓
میس عاجی کیوتم من چقد تورو دوس ِآخه😢💔
ادامه دارد.....:/😹💔
عالی عالی عاجی♥️♥️
میس عاجو^^🍨
عاالی بود^^💕
ج چ : فک کنم کوک
و اینکه اون پسره که k/t رو برد اتاق کنفرانس و.. کیم جه این بود؟😹
ادامه دارد ....:/😹💔💔💔
به نظرم در رابطه با یونگییی باشه❤❤
نچ^-^❣
سلام اجی عالیییی بوددددددد و چالش واقعا نمیتونم حدس بزنممم❤❤❤❤❤❤
سلام میسی عاجی^-^🍓
عالی بود 😀😐
فک کنم داستان درباره موچی باشه 😗😁
میس عاجی^-^❣
نچ^-^
وایی اجی خیلی قشنگه❤
به راستی اولین کامنت شدما🥺🌕
اولین انجام😂❤
میس عاجی کیوتم ^-^❣
بلی بلی 😂💙