ژانر :کوکمین،ماوراطبیعی(گرگ نمایی،ومپایر) پارت اول خب خب خب😁این اولین تست منه ....پس راجبش نظر بدین....💜
(از زبان جیمین) با هشدار ساعت گوشیم از خواب بیدار شدم..... باید میرفتم دانشگاه.... رفتم دست و صورتم شستم و به سمت کمد لباسام حرکت کردم ....از تو کمد یه شلوار لی آبی کمرنگ یه تیشرت سفید و یه کت لی آبی گمرنگ برداشتم و پوشیدم برای آخرین بار خودمو تو آیینه نگاه کردم.... موهام رنگ کرمی مایل به زرد بود.... یه لبخند زدم....و از خونه زدم بیرون.... جیمین:وای خدای من چرا همیشه یادم میره صبحانه بوخورم...ولش کن دیگه الان بیرونم.... ....... به راهم ادامه دادم .....به کوچه ای رسیدم که تو بچگی هروقت با بابا مامانم ازش رد میشدیم من سریع میپریدم بغل مامانم.....اون کوچه لعنتی حتی تو روز هم ترسناک بود یاد روزایی افتادم که مامان بابام کنارم بودن ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ وقتی به مدرسه رسیدم بکهیون پرید بغلم کرد بکهیون:هی بیشور کجا بودی جیمین:نترس دیر نیومدم....ساعت تازه ۸... بکهیون:اینارو ولش میای امروز بریم بار.... جیمین:توهم که فقط به فکر بار.......یه وقت نگی برم درس بخونم.... بکهیون:حالا میای بار یا نه..... جیمین:بزار کلاسامون تموم شه.... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ بکهیون بعد جواب گرفتن از جیمین خداحافظی کرد و رفت.... جیمین هم رفت سمت کلاسش.... خدایی جیمین هروقت میرفت سرکلاس هنر یه پسره اونجا بود که اوفففف عضله ،سیس پک،و هیکل آرنولدی داشت....جر....اسمش جئون جانگ کوک بود... (از زبان جیمین) خب بزار حالا که حواسش نیست ازش یه نقاشی بکشم🙂 ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ بعد تقریبا یک ساعت نقاشی کشیدن چهره کوک رو کشید.... کوک:ام خب ببینم چه شکلی شدم زشتالو جیمین فکر کرد با اونه....از ترس پراش ریخت تا اومد برگه رو برگردونه.....یهویی یه دختر از بغلش بلند شد و رفت سمت کوک #:بیا....نگاه چقدر خوشگل شدی.... کوک:این چیه...شبیه میمون شدم....من از تو بهتر نقاشی میکشم... #:وای کوک ....خجالت بکش انقدر اذیتم نکن....اینجا کلی دختر و پسر هست...و ... کوک:و چی؟ #:ما باهم رل هستیم...دیوونه... کوک:دنبالم بیا.....استاد اجازه هست ما یه لحظه بریم بیرون....الان میایم.... کوک بعد اینکه استاد تأیید کرد به همراه اون دختر به بیرون رفت... جیمین سریع دستش با رنگ کثیف کرد و از جاش بلند شد.... جیمین:استاد میتونم برم و دستام بشورم......... جیمین هم بعد تأیید استاد از کلاس خارج شد و یواشکی رفت دنبال کوک و اون دختره.... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ کوک:ببین...تو از من خواستی برای یه مدتی دوست پسر قلابی تو باشم تا اون عوضی ول کن تو بشه....خب الان که همه چی تموم شده ....و ما باهم هیچ نسبتی نداریم...... #:کوک..ولی ما... کوک:همین که گفتم من نمیتونم تا آخر عمرم فقط به تو کمک کنم... #:میدونی چیه تو یه گرگ نمای لاش خوری.... کوک: حرف دهنت بفهم هرزه....انگار خودت خوبی.....یه خون آشام پیر.... #:من پیرم....من.....هه همه پسرای دانشگاه روم کراشن بعد من پیرم... کوک:هه آره همشون رویه یه پیر زن کراشن .........تو با خوردن خون انسان ها الان جوونی...ولی اگه یه روز خون نخوری مثل پیرزنای چوروکیده میشی..... #:تو توووو...... کوک:تو چی.... #:یکی داره از پشت دیوار نگاهمون میکنع......نمیدونم کیه.... کوک:هی کی اونجاست بیا بیرون.... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ کسی که پشت دیوار بود سریع از ترس فرار کرد..... جیمین تمام مدت حواسش به این دوتا بوده.....توی کلاس....و حالاهم اینجا و تمام حرفاشون شنیده....یعنی الان میدونه کوک و این دختره کین.... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
کوک و اون دختر با قیافه برزخ به کلاس برگشتن......کوک قبل اینکه بیاید سر جاش بشینه دم گوش معلم چیزی گفت و معلم هم دم گوش کوک جواب سئوالی که کوک کرده بود داد.... یعنی کوک چه سئوالی پرسیده بود.؟... جیمین تا دختره اومد نیمکت بغلش نشست از ترس حتی بهش نگاهم نمیکرد..... #: جیمین هستی درسته... جیمین:آ...آره..... #:ههه چرا حالا استرس داری.....به قول بعضیا من جذاب نیستم ولی الان یکی از پسرای خجالتی کلاس استرس گرفته😈....امشب وقت خالی داری جیمین کوچولو جیمین:نه معذرت میخوام دارم با دوستام میرم بیرون..... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
کوک برگشت یه چشم قوره به دختره رفت و وقتی چشمش به دستای لرزون جیمین افتاد یکم شک کرد که ممکنه کسی که اونارو دیده باشه جیمین بوده باشه😐😐جر کلاس هنر تموم شد.....و موقع ناهار بود بکهیون و چانیول سر میز ناهار خوری داخل سالن غذاخوری نشسته بودن... و تا جیمین دیدن براش دست تکون دادن...... بکهیون:هی جیمین تو مگه ناهار نمیخوری چرا چیزی نگرفتی....میخوای من حساب کنم.. جیمین:نه نمیخوام...گشنم نیست... تو همون لحظه شکم جیمین قارو قور کرد چانیول:معلومه گرسنه نیستی....چرا چیزی نمیخوری... جیمین:هیچی فقط بزارین تو حال خودم باشم....بچه ها ممکنه من امشب نیام بار..... چانیول:فاک چی داری میگی....تو حتما باید بیای....دیوونه شدی....ما کلی برنامه ریزی کردیم😡 جیمین:باشه غلط کردم فقط منو نخور.... بکهیون:حالا بهتر شد.. جیمین:نمیدونم بگم نگم🤦 چانیول:چیو.....اگه چیزی هست بگو... جیمین:من امروز یه گرگ نما و یه خون آشام دیدم😟 چانیول،بکهیون:😐😐😂😂😂 بکهیون:جرررررر....بازم تو دوران بچگیت سفر کردی😂😂 جیمین:حالا شما فکر کنید دارم دروغ میگم..... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
بلاخره وقت ناهار تموم شد و کلاس آمادگی دفاعی شروع شد.... جیمین همیشه از کلاس آمادگی دفاعی بدش میومد.... ولی وقتی یه مطلبو داخل کتاب دید نظرش عوض شد... جیمین:استاد ببخشید...اینجا نوشته اسپریه فلفل.....این برای چیه...... استاد:خب پسرم نگاه کن....بیشتر دخترا ازش استفاده میکنن....موقعی که یک دختر میره بیرون و هوا تاریک میشه ارازل میریزن تو خیابونا و ممکنه دخترارو اذیت کنن این اسپریه فلفل برای همینه جیمین:ام مرسی ... استاد: خواهش...ولی اولین باره داخل کلاس من صحبت میکنی.....فکر کنم تا حالا از کلاسم راضی نبودی... جیمین:ام کلاستون خوبه من از درسش خوشم نمیاد ولی این که از خودمون مراقبت کنیم خوبه.... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ (از زبان جیمین) بلاخره همه کلاسامون تموم شد و با چانبک به سمت بار حرکت کردیم....من عادت دارم بهشون میگم چانبک... تو راه یه مغازه دیدم... جیمین:بچه ها شما برین من الان میام گایز:باش ...... رفتم سمت مغازه و ازش یه اسپره فلفل خریدم.... و گذاشتم تو کیفم.... و همراه بچه ها رفتیم بار....... آهنگ خوندیم و مشروب خوردیم💖 بعد کلی تفریح بلاخره از بار دل کندیم و چانبک راه خودشون رفتن منم راه خودمو به سمت خونه ادامه دادم.....داشتم همینطور راه میرفتم تا دوباره به اون کوچه لعنتی رسیدم......یه حسی بهم میگفت برم داخل کوچه....پس رفتم....بلاخره که چی باید ترسم بریزه.....ولی آخه الان ساعت ۱۰ شبه😐جر رفتم داخل کوچه .....یهویی صدای عجیبی پش سرم حس کردم صدای پا سریع برگشتم..... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ جیمین:وای.....تو کی هستی....ماسکتو در بیار ببینم.....نیا جولو.... کوک:هاهاها ...جوجه کوچولو چقدر ترسویی ......منم جئون جانگ کوک....میتونی کوک صدام کنی.... جیمین:حالا هر خری هستی....ازم چی میخوای.....ببین من دنبال دعوا نیستم پس بکش بیرون لطفا...... کوک:اگه دنبال دعوا نیستی پس اسپریه فلفل تو کیفت چه غلطی میکنه.... جیمین:اوووون...برای دفاع از خودمه اگه کسی اذیتم کرد خالی کنم تو چشماش..... کوک:هاهاها.....پس حواست باشه اشتباهی خودتو کور نکنی😂😂 جیمین:بجای خندیدن جواب سئوالم بده.....چیکارم داری.... کوک:چرا انقدر ترسیدی.....من مثلا میخوام چیکارت داشته باشم جوجه....ما که همکلاسی هستیم..... جیمین:یعنی مشکلی با من نداری.... کوک:اوه....گفتی مشکل .....اره یه مشکل کوچیکه.....توی عوضی چرا مارو دید میزدی....تو الان تنها کسی هستی که میدونی ما کی هستیم....اون دوستای احمقت که مثل خنگولا میمونن.... جیمین:من چیزی ندیدم....راجب چی حرف میزنی..... کوک:هههه....نترس کاری باهات ندارم ولی یه شرط داره که تو همیشه بگی که چیزی ندیدی وگرنه میمیری....فهمیدی جوجه کوچولو... جیمین: انقدر نگو جوجه کوچولو از این کلمه بدم میاد......من جوجه نیستم.... کوک:معلومه....پس عمه منه که از ترس شلوارش خیس کرده..... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
جیمین تازه به خودش اومد😂😂شلوارش خیس کرده بود....از خجالت به کوک یه چشم قوره رفت......و تا کوک یه قدم به سمتش برداشت و گفت پخ..... جیمین از ترس با سرعت هرچه تمام تر به سمت خونه دوید... به خونه رسید از ترس و انقدر که تند دویده بود قلبش داشت میزد بیرون😵😵 اول یه نگاه به سرو وضعش کرد و یه لعنت زیر لب گفت و لباس و حوله برداشت و به سمت حموم حرکت کرد......... تو حموم در حال شستن سرش بود که یاد کوک افتاد ....یهویی سنگینی در پایین تنش احساس کرد.... عضوش سخت شده بود......... خودشم تعجب کرد نمیدونست چرا با فکر کردن به اون پسره عوضی انقدر تحریک شده......یه لعنتی به خودش و عضو سخت شدش گفت و مجبور شد خودش خالی کنه....... وقتی حموم کردنش تموم شد از حموم اومد بیرون لباساش پوشید موهاشو خشک کرد و رفت تو یخچال گشت و چندتا وسیله اورد بیرون تا غذا درست کنه وقتی غذا آماده شد مثل وحشی ها به جون غذا افتاد......از اینکه شاهد همچین چیز فاکی بود عصابش ریخته بود بهم.....حالا تمام عمرش مجبور بود با ترس زندگی کنه........ وقتی غذا خوردنش تموم شد ظرفارو جمع کرد و برد تو ظرف شویی گذاشت و ظرفارو شست و تا اومد آشغالارو ببره بندازه آشغالی .... (ذهن جیمین) یعنی الان اون بیرون منتظره تا من از در خونه بیام بیرون تا منو بگیره بکشه 😵 ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌تو ذهنش کلی سئوال فاکی بود..... ولی با ترسش کنار اومد و رفت تا آشغالارو ببره بیرون.....از در خونه خارج شد ولی در خونه رو تا آخر باز گذاشت 😅😅.... وقتی آشغالارو انداخت تو آشغالی یهویی یکی گفت پخ و جیمین مثل یوز پلنگ دوید سمت خونه و وارد خونه شد درم پشت سرش بست😂😂 کسی که جیمین ترسونده بود کوک بود.... وقتی جیمین ترسوند و همچین واکنشیو ازش دید نقش بر زمین شد😂😂 ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ جیمین از ترس پاهاش میلرزید....هزارو صید بار به کوک لعنت میفرستاد........ بلاخرهه راضی شد بره تکالیفش انجام بده و بخوابه....وای فردا کلاس ریاضی داشت..... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
صبح وقتی از خواب بیدار شد کمرش به شدت در میکرد چرا که از شب تا صبح داشت تکالیفش انجام میداد.... سریع بلند شد و دست صورتش شست و رفت سمت کمد لباساش... خودشم تعجب کرد که چرا همچین ستیو از بین لباساش انتخاب کرده... یه شلوار لی آبی پر رنگ به شدت تنگ و ازون جنسایی که پاره نمیشه یه تیشرت آبی پر رنگ.... و یه کفش مشکی.... جر.... وقتی لباس پوشید به خودش تو آیینه یه نگاهی کرد و یه لبخند محوی زد و وسایلش جمع کرد و به سمت دانشگاه حرکت کرد تو راه دانشگاه اون دختره رو دید😐💔جر دختره اومد سمتش.... #:وای سلام کیوتی....خوبی ....منتظرت بودم بیای باهم بریم دانشگاه...چقدر دیر کردی.... جیمین:از من چی میخوای بچ...... #:چی...😂😂وای جر ....ممنون اولین نفری هستی که جرعت کردی با این اسم صدام کنی....من سوزی هستم.... جیمین:خب چیکار کنم....وای جر عمه منم اسمش سوزی بود ولی فوت کرد #:😐چقدر خشکی تو....اولین بار که باهم صحبت کرده بودیم...از اینکه باهات صحبت کرده بودم...استرس گرفته بودی.... جیمین:حالم بد بود همین.....وگرنه کی به تو نگاه میکنه پیر زن....درضمن من هیچ علاقه ای به دخترا و پسرا ندارم..... #:پس بگو مرده متحرکی دیگه جیمین:نمیدونم ولی تاحالا به دختر و پسری کراش نزدم ....ولی هرچی باشم از تو بهترم....زامبی ها حتی تورو ببینن در میرن....معلوم نیست چند نفر همینجوری خر کردی..... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ دختره بد بخت خشکش زده بود....و جیمین بدون اینکه بهش توجه کنه از اونجا دور شد و راهش به سمت مدرسه ادامه داد..... به دم در مدرسه رسید از اون طرف چانبک داشتن میومدن چانیول:هی چه خبر خوبی....دیشب خوب خوابیدی.. جیمین:نه تا صبح داشتم تکالیفم مینوشتم.... بکهیون:وای چقدر به خودت سخت میگیری...... جیمین:تو زر نزن که خودت اگه بخوای درسای عقب افتادت تکمیل کنی مطمئن باش میمیری چانیول،بکهیون:😂😂 بکهیون:عوضی.... ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
داستانت زیبا بود خوشم اومد
،💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜خیلی خوبه
اممم و خب داستان جالبی بود ولی زیادی فوحش داشت
ممنون که نظر دادی
گلم..
😍😍
خوشحالم خوشت اومده.....
اوم میدونم فوش زیاد داشت😂🤦
هیق......اوم ولی در مواقعی فوش نیازه که با کسی دعوا کردی...یا نمیدونم... داخل بیشتر فیک ها هم هست
ولی خوشحال شدم نظر دادی🙂💜💖❤️