درود، خوش اومدید به پست همیشه مه آلود نیکارا ( هرچند این بار مه آلود نیست قرمزه🥀) تعجب کردید که منو تو پست ولاگ می بینید مگه نه؟ چون گفتم ولاگ گزاشتن رو نمی پسندم. به هر حال ، امروز می برمتون زندان کریم خان زند ( نه دستگیر نشدم فقط بازدیده.)
عه دوستان دقت کردید دارم تو ادیت کاور بهتر میشم؟ اینم ماجرای زندان☝️ یک سه شنبه رندوم از خواب بیدار شدم، ( ساعت ۶ شب😂) و بلافاصله پس از پوشیدن لباس خودمو پرت کردم توی مترو. بعد خیلی اشتباهی کارم به تاخیر افتاد، منم بلیت گرفته بودم حیفم شد برگردم. از بیکاری رفتم ایستگاه زندیه، و اونجا بود که بالاخره با این زندان آشنا شدم.. ( خجالت آوره ۱۸ ساله شیراز موندگارم تازه با اینجا آشنا شدم😂) بعد یه آقای رندوم به من توضیح داد اینجا دیگه زندان نیست و مال اون زمان قدیم هاست. الان بیشتر شبیه مکان های گردشگری شده ( و واقعا هم هست.)
وای عجب.. میدونید چقدر بزرگ بود؟ همش تقصیر این زندانه هست که کاورم امروز مه آلود نیست. تازه می گفتن یکی از زندان به این بزرگی پریده و فرار کرده که اسلاید قبل آخر براتون تعریف می کنم. ولی به این بلندی آدم بپره که به ۲۰۰ قسمت نامساوی تقسیم میشه😂 بگذریم. این نقاشی هم بالای در زندان بود.
اون دور و بر بادکنک هم می فروختن. تو دست هر بچه ای از اینا دیده می شد. اونجا دختر خالم که اتفاقی اونجا بود با خاله م گریه می کرد که میخوامش. منم با بی حوصلگی رو به صندلی لم دادم و رفتم بلاگ، اونقدر اونجا با کاربرا چرخیدم که نفهمیدم کی ساعت ۸ شد اصلا. بعد که گفتن تا ساعت ۸ و نیم بیشتر حق بازدید نداریم تنبلی رو گزاشتم کنار و رفتم داخل.
به به چه در زیبایی☝️ پایینش رو ندیدید، چون کلی چهره توش میفتاد نتونستم یه عکس کامل بندازم. همین بالای در رو ببینید کافیه. اولش از همه مون هزینه ورودی برداشتن، ولی گفتن بچه های زیر ۱۰ سال رو به حساب نمیاریم. تشکر🙏 بعد از کار با یک دستگاه عجیب بالاخره تونستم وارد شم…
اندکی بفرماییم از معماری های اونجا. نه وایسا اول درهای قدیمی و زیبایش را ببینیم. بابابزرگ ها و بچه های قدیم قاشق اینجا میشن. خدایی ببینید چه درهای قشنگی ان، یکی از این چوبی ها رو می زارم جای در اتاقم. این وسط دختر خاله م کله م رو خورد که:« اینجا زندانه، اگه یهو در رو از رومون ببندن چی؟» و به سلامتی کله هم برام نموند.
اینجا همه چی به هم وصل بود، یعنی از یه اتاق می تونستی بری اتاق دیگه و همینجور الی آخر. یه اتاقی بود صنایع دستی و حتی نوشته هایی به یک خط که اسمش رو یادم نمیاد ( تاریخم اصلا عالی__🍂) و خلاصه صنایع دستی اینجا رو ندیدید نصف عمر چیه، کل عمرتون بر باد رفته☝️
بفرمایید، پایین سمت چپ عکسی که اتصال اتاق ها رو نشون میده. بعضی از درها که بسته بود هم به قول خودشون زندان بود. یه سوال، اینا اصلا میدونستن در زندان باید میله باشه، نه چوبی؟ این پایین هم عکس پام رو گزاشتم، نمیدونم چرا. شما جدی نگیرین. این وسط باز دختر خاله م گفت باید عکس چهره م رو بزاری ولاگت تا معروف شم. از تفکرات و آرزوهای کودکان زیر ۸ سال میگم براتون😂
از مجسمه هاشون هم بگیم.. این دو تا پایینی که شاهکار بودن و من فکر کردم واقعی ان، اون بالا سمت راست که یکی داره تعظیم می کنه هم مجسمه ست. همه شون مجسمه اند اصلا😂 باور نداری باید زوم کنی. عه و راستی اون بالا سمت چپیه، یه دست هم نداره، یعنی از روی قیافه ش می تونم بگم قدیمی ها قادر به دیدن ار*واح بودن که اینو ساختن
خب، بالاخره وقت بازدید تموم شد و زدیم بیرون. عه اسلاید اول گفتم براتون تعریف می کنم اون آدمه چطور فرار کرد. اسمش شیخ محمد لاوری بود ( شمد لاوری ) که گفتن از اون بالا پریده☝️ خیلی ها تکذیب کردن و گفتن نمیشه از اون بالا پرید، پس این فرضیه رو ساختن که حتما با یه طنابی پریده. خودش هم خیلی وقته خدابیامرز شده😂 و هیچکس هنوز نمیدونه چطور واقعا فرار کرده و این هنوز یه رازه.
و در نهایت، از زندانه اومدیم بیرون و یه فالوده و بستنی فروشی هم دیدم که صف اونجا از ترافیک تهران هم بدتر بود. فالوده شیرازیش رو نخوردید باز هم نصف عمرتون بر باده. ولی چون صبح رو فالوده خورده بودم یه بستنی دستگاه گرفتم و دقت نکنید که کمی بالاش رو لیس زدم. بدجور داشت آب میشد مگه میزاشت عکس خوب بندازم ازش😂 دختر خاله م هم فالوده گرفت ولی قبل از اینکه ازش عکس بندازم خوردش. ( نکنه انتظار داشتین از کاسه و قاشقش هم عکس بندازم؟🤔🤔🤔)
فرصت با پارتی بازییی
فرصت؟
عالیییی مثل همیشه🙆🏻♂💖
عالیییی 💘
اس ۸ اونی که گفتی ج.نه بنظرم یه زندانیه که ش.ک.ن.ج.ه شده!!
مثل همیشه عالییی
عالیییی
وای فکر کردم شهر زندان رو میگیییب
ولاگ هات عالینن👍
فقط اون مجسمهه🤣🤣
به به ولاگ خیلیییییی جالبی بود خوشم اومد شاید بیشتر ولاگ بسازی؟! عالی بود👍 همچنین بنظرم اینکه امروز یکم کاور رنگ داشت جالب بود شاید یکم به کاورات رنگ ببخشی؟! فقط پیشنهاد میدم به هر حال پستات عالین😊
چه قشنگگ بودد !
خسته نباشیی نیکارا عزیزممم !
بچه تر که بودم رفتم هر دفعه از بیرونش رد میشیم ازش عکس میگیرم آخه نمای بیرونش خیلیییی قشنگه🎀