اگر من ... بودم ... بازم دوستم داشتی ؟
این: اگه پرنده بودم... بازم دوستم داشتی؟ اون: چرا این سؤال رو پرسیدی؟ این: نمیدونم. فقط کنجکاوم بدونم اگه یه روز دیگه آدم نبودم، اگه هیچ شباهتی به الانم نداشتم، باز هم برات همون آدم قبلی بودم یا نه. اون: اگه پرنده بودی... اول از همه دنبالت میگشتم. این: حتی اگه نمیدونستی کدوم پرندهام؟ اون: آره. شاید هزار تا پرنده روی یه سیم برق نشسته بودن، ولی من دنبال اون یکیای میگشتم که وقتی نگام میکنه، یه حس آشنا توی دلم میندازه. این: اگه پیدام نمیکردی چی؟ اون: هر روز میاومدم همونجا. شاید یه روز خودت روی شونهم مینشستی. این: اگه پرواز میکردم و میرفتم یه جای خیلی دور؟ اون: ناراحت میشدم... ولی جلوت رو نمیگرفتم. پرنده برای پرواز ساخته شده، نه برای قفس. این: یعنی ولم میکردی؟ اون: نه. فرق داره. دوست داشتن یعنی اجازه بدی اون چیزی باشی که هستی، حتی اگه دور بشی. این: اگه یه روز دیگه برنگشتم؟ اون: هر بار که پرندهای از آسمون رد میشد، ناخودآگاه سرمو بلند میکردم. شاید تو باشی. این: انقدر مطمئنی؟ اون: نه. فقط امیدوارم. این: اگه قیافهم زشت بود؟ پرهام به هم ریخته بود؟ هیچکس دوستم نداشت؟ اون: اون وقت بیشتر مواظبت بودم. این: چرا؟ اون: چون همه دنبال قشنگترین پرنده میرن، ولی کمتر کسی حواسش به اونیه که یه گوشه تنها نشسته. این: اگه هر زمستون مهاجرت میکردم؟ اون: فصلها رو میشمردم تا برگردی. این: اگه هیچوقت نفهمیدی کدوم پرندهام؟ اون: شاید اسم و شکلت رو نشناسم، ولی بعضی آدما یه حس دارن که گم نمیشه. این: یعنی عشق از ظاهر بزرگتره؟ اون: اگه فقط به ظاهر بود، با اولین تغییر تموم میشد. این: پس اگه پرنده بودم... اون: باز هم دوستت داشتم. این: حتی اگه نمیتونستم حرف بزنم؟ اون: آوازت حرفت میشد. این: حتی اگه نمیتونستم بغلت کنم؟ اون: همون که روی شاخهای نزدیکم مینشستی، برای دلم کافی بود. این: و اگه یه روز بالهام خسته میشدن؟ اون: دعا میکردم یه شاخه امن پیدا کنی... حتی اگه اون شاخه کنار من نباشه. این: میدونی؟ من این سؤال رو نپرسیدم که جوابش رو بدونم. اون: پس چرا پرسیدی؟ این: چون میخواستم مطمئن شم یه نفر توی این دنیا هست که منو برای خودم بخواد، نه فقط برای شکلی که امروز دارم. اون: اگه واقعاً یه روز پرنده هم بشی، قول بده هر از گاهی از بالای خونم رد بشی. این: از کجا بفهمی خودمم؟ اون: لازم نیست بفهمم... فقط هر بار که پرندهای از آسمون رد بشه، لبخند میزنم. شاید تو باشی... و همین «شاید» برای زنده نگه داشتن امید کافیه.
این: اگه ماه بودم... بازم دوستم داشتی؟ اون: هر شب نگات میکردم. این: ولی خیلی دور بودم. اون: بعضی دوست داشتنها قرار نیست فاصله رو از بین ببرن، فقط باعث میشن آدم هر شب سرشو بالا بگیره. این: اگه هیچوقت نمیتونستی به من برسی؟ اون: قرار نیست به همه چیزایی که دوستشون داریم، برسیم. این: پس خسته نمیشدی؟ اون: نه. آدم از نگاه کردن به ماه خسته نمیشه. این: اگه یه شب پشت ابرها قایم میشدم؟ اون: صبر میکردم. این: اگه چند شب پیدام نمیشد؟ اون: میدونستم هنوز اون بالا هستی، فقط چشم من نمیبینتت. این: اگه کامل نبودم؟ اگه هلال بودم؟ اون: ماه لازم نیست همیشه کامل باشه تا قشنگ باشه. این: اگه یه روز خاموش میشدم؟ اون: اون وقت آسمون یه تیکه از قشنگیش رو گم میکرد. این: یعنی انقدر برات مهم بودم؟ اون: آره. بعضی حضورها حتی از دور هم دنیا رو روشنتر میکنن. این: اگه همه به من نگاه میکردن چی؟ حسودی نمیکردی؟ اون: نه. ماه برای همه میدرخشه، ولی هر کسی یه آرزو موقع نگاه کردن بهش داره... آرزوی من، خودت بودی. این: اگه هیچوقت نفهمیدی من کدوم ماهِ آسمونم؟ اون: فقط یه ماه هست. این: اگه یه روز از آسمون میافتادم؟ اون: قبل از اینکه به زمین برسی، آرزو میکردم کاش میشد بغلت کنم. این: پس اگه ماه بودم... اون: باز هم دوستت داشتم. این: حتی اگه بین ما همیشه یه دنیا فاصله بود؟ اون: عشق، فاصله رو اندازه نمیگیره؛ فقط دلیلشو برای نگاه کردن پیدا میکنه. این: از کجا مطمئنی؟ اون: چون هر شب که ماه رو میبینم، یادم میافته بعضی چیزها با اینکه دورن، از هر چیزی به قلب آدم نزدیکترن.
این: اگه خورشید بودم... بازم دوستم داشتی؟ اون: بیشتر از همیشه. این: ولی نمیتونستی نزدیکم بشی. اون: لازم نیست همیشه نزدیک باشم تا دوستت داشته باشم. این: اگه نورم چشمت رو میزد؟ اون: چشمامو ریز میکردم، ولی نگات میکردم. این: اگه گرمای من میسوزوندت؟ اون: بعضی گرماها درد نیستن، زندگیان. این: اگه یه روز طلوع نمیکردم؟ اون: همهجا تاریک میشد... ولی بیشتر از تاریکی، دلتنگ خودت میشدم. این: اگه همیشه بالای سر همه بودم و مال هیچکس نبودم؟ اون: خورشید برای همه میتابه، ولی هر آدمی یه دلیل شخصی برای دوست داشتنش داره. دلیل من، خودت بودی. این: اگه هیچوقت نتونستی لمسم کنی؟ اون: مگه هر چیزی که ارزشمنده باید لمس بشه؟ این: اگه فقط از دور دیده میشدم؟ اون: از دور هم میشه عاشق شد. این: اگه همه از نورم تعریف میکردن؟ اون: من به خاطر نورت دوستت نداشتم. این: پس به خاطر چی؟ اون: به خاطر اینکه حتی وقتی خودت نمیفهمیدی، به دنیا گرما میدادی. این: اگه یه روز خاموش میشدم؟ اون: اون روز، دنیا فقط تاریک نمیشد... انگار قلبش از تپش میایستاد. این: انقدر مهم بودم؟ اون: بیشتر از چیزی که خودت باور داری. این: پس اگه خورشید بودم... اون: باز هم دوستت داشتم. این: حتی اگه هیچوقت نمیشد کنارم زندگی کرد؟ اون: آره... چون عشق همیشه کنار هم بودن نیست. گاهی یعنی هر روز منتظر طلوع کسی باشی، حتی اگه هیچوقت نتونی بهش برسی. این: و اگه ازت میپرسیدن چرا خورشید رو دوست داری؟ اون: میگفتم چون هر بار طلوع میکنه، یادم میاندازه بعضی آدمها فقط با بودنشون، حالِ دنیا رو بهتر میکنن.
این: اگه دلقک بودم... بازم دوستم داشتی؟ اون: آره. این: حتی با اون صورت رنگی و لبخند مصنوعی؟ اون: آره، چون میدونستم پشت اون لبخند، یه آدم واقعی قایم شده. این: اگه همه فقط برای خندیدن بهم نگاه میکردن؟ اون: من دنبال لحظهای میگشتم که دیگه مجبور نباشی بخندی. این: اگه هر شب بعد از تموم شدن نمایش، آرایشمو پاک میکردم و یه آدم خسته زیرش بود؟ اون: همون آدم رو بیشتر دوست داشتم. این: چرا؟ اون: چون اون لبخندها برای همه بود... ولی غمهات فقط برای کسیه که بهش اعتماد داری. این: اگه هیچکس باور نمیکرد ناراحتم؟ اون: من باور میکردم. این: از کجا؟ اون: چون بعضی از بلندترین خندهها، عمیقترین سکوتها رو پنهان میکنن. این: اگه یه روز وسط اجرا گریه میکردم؟ اون: میرفتم کنارت، حتی اگه همه فکر میکردن اونم بخشی از نمایشه. این: اگه دیگه نتونستم کسی رو بخندونم؟ اون: لازم نیست همیشه تو بقیه رو بخندونی. یه بار هم بذار یکی دلیل لبخند خودت باشه. این: اگه صورتمو پاک میکردم و میگفتم «این خود واقعیمه»؟ اون: میگفتم بالاخره تونستم ببینمت. این: پس اگه دلقک بودم... اون: باز هم دوستت داشتم. این: حتی اگه هیچوقت نخندوندمت؟ اون: آره... چون من عا-شق خندههات نبودم، عاشق خودت بودم. حتی اگه یه روز تمام رنگهای صورتت پاک میشدن و فقط سکوتت میموند.
این: اگه شادی بودم... بازم دوستم داشتی؟ اون: آره، ولی یه کم میترسیدم. این: از چی؟ اون: از اینکه یه روز از بین انگشتام سُر بخوری و بری. این: اگه فقط گاهی میاومدم و زود میرفتم چی؟ اون: همون چند لحظه هم ارزش انتظار کشیدن رو داشتن. این: اگه هیچکس نمیتونست منو برای همیشه نگه داره؟ اون: شادی هیچوقت برای همیشه نمیمونه؛ ولی خاطرهش میمونه. این: اگه هر جا میرفتم، آدمها میخندیدن؟ اون: من بیشتر از خندهشون، به خودت نگاه میکردم. این: چرا؟ اون: چون خیلیها دنبال حس خوبن، ولی کمتر کسی قدرِ کسی رو میدونه که اون حس رو میسازه. این: اگه یه روز دنیا غمگین میشد و من ناپدید میشدم؟ اون: دنبالت میگشتم، حتی اگه فقط یه لبخند کوچیک ازت پیدا میکردم. این: اگه سهم همه بودم؟ اون: چه بهتر. شادی وقتی بین همه پخش میشه، قشنگتره. این: حسودی نمیکردی؟ اون: نه. شادی رو نمیشه زندانی کرد. این: اگه خودم هم گاهی غمگین میشدم؟ اون: اون وقت نوبت من بود که کنارت بمونم. این: مگه شادی هم غمگین میشه؟ اون: حتی خورشید هم غروب میکنه... تو که جای خود داری. این: پس اگه شادی بودم... اون: باز هم دوستت داشتم. این: حتی اگه یه روز از زندگی همه میرفتم؟ اون: آره... چون آدمها شاید شادی رو فراموش کنن، اما هیچوقت کسی رو که باعث شده قلبشون برای چند لحظه سبکتر بتپه، از یاد نمیبرن. این: پس من برات چی بودم؟ اون: تو فقط شادی نبودی... دلیلی بودی که یادم میانداخت بعد از هر غمی، هنوز میشه دوباره لبخند زد.
این: اگه غم بودم... بازم دوستم داشتی؟ اون: آره. این: مطمئنی؟ مگه کسی غم رو دوست داره؟ اون: شاید خودِ غم رو نه... ولی اگه تو غم بودی، چرا. این: حتی اگه هر بار که میاومدم، دلت میگرفت؟ اون: چون میدونستم هیچ غمی بیدلیل به سراغ آدم نمیاد. این: اگه باعث اشکات میشدم؟ اون: بعضی اشکها، دل رو سبکتر میکنن. این: اگه همه ازم فرار میکردن؟ اون: من کنارت مینشستم. این: چرا؟ اون: چون غم وقتی تنها میمونه، سنگینتر میشه. این: اگه هیچوقت نخندوندمت؟ اون: قرار نیست همهٔ دوست داشتنها با خنده شروع بشن. این: اگه شبها نمیذاشتم بخوابی؟ اون: برات قصه میگفتم تا شاید آروم بگیری. این: مگه غم هم آروم میشه؟ اون: وقتی یکی بدون ترس کنارش بمونه، آره. این: اگه سالها توی دلت میموندم؟ اون: سعی میکردم بفهمم چرا اومدی، نه اینکه فقط بیرونت کنم. این: اگه از بین نمیرفتم چی؟ اون: یاد میگرفتم باهات زندگی کنم، تا وقتی که خودت آمادهٔ رفتن بشی. این: پس اگه غم بودم... اون: باز هم دوستت داشتم. این: حتی اگه هیچوقت خوشحالت نمیکردم؟ اون: آره... چون دوست داشتن یعنی فقط کنار خندهها نباشی؛ یعنی کنار سکوتها، اشکها و روزهای سخت هم بمونی. این: یعنی از غم نمیترسی؟ اون: چرا... ولی از تنها موندنِ غم بیشتر میترسم. چون هر غمی، فقط یه قلب خستهست که منتظر یه نفره تا بدون قضاوت کنارش بشینه.
اگه سنگ بودم بازم دوستم داشتی ... ؟ ...
فرصت؟
قشنگ بود
عالی بود فقط کاوراتو از پینترست میاری درسته؟[هیت نیستا]
محشر بود♥
زیبا بود
تستت عالی بود
به جرعت میتونم بگم قشنگ ترین تستی بود امسال دیدم🫠