این کتاب جزو دسته کُتُب خر شرکی محسوب میشه؟ شاید. بهرحال این جور کتابا خوراک خودمن. پرسی جکسون از اونا بود که اول کلی زور زدم تا بشینم پاش ولی بعد که نشستم دیگه پا نشدم. اصلا به بحث دینی و فلسفی کتاب کاری ندارم همین اول بگم. من صرفا از لحاظ داستانی و ادبی (و نظرات شخصی و غیره و غیره) بررسیش میکنم و کاری به دین ندارم. و الان که دارم اینو مینویسم ساعت ۲ نصف شبه و قصد بازخوانی و ویراستاری ندارم پس غلط املایی و جمله بندی و این چرت و پرت ها رو جدی نگیرین.
_بخش معرفی رو نخونین_ این کتاب در مورد یه پسر بچهست که کاملا انسان نیست. در واقع یه دورگه نیمهخدا_نیمهانسان هست. پسر گلم پرسیوس جکسون. اول کتاب با ورودش به کمپ دورگه ها(خونه دومم) شروع میشه ( دقیق تر بگم با هشدار راجب اینکه کتاب رو نخونیم شروع شد) و هر کتاب روایت یکی از ماجراجویی هاشه. شخصیت مورد علاقهم همین پسرم پرسیه. البته به علاوه گراور و هرمس(گوگولی) و اپولو و پوسایدن و ریچل و لوک و هیدیز(جوووون) و کایرون و بلک جک(رفیق شفیق) و تایسون و مامان پرسی و بابای انابث و یه چند نفر دیگه. شخصیت های زیادی از این کتاب رو دوست دارم. خودش بیانگر شخصیت پردازی عالی نویسندهست. دمش گرم واقعا. با انابث مشکل دارم. نمیدونم چرا اکثرا از شخصیت مکمل های دختر توی کتاب هایی که مین کرکترشون پسره (کتاب های محبوبم) خوشم نمیاد. از هرماینی تو هری پاتر ، از تامارا تو مجیستریوم، از انابث تو پرسی جکسون،... نمیدونم هم چرا. البته اکثرا شبیه به هم هستن و همون غرور و حالت علامه دهر گونه و مستقل رو دارن. شاید از دلایلش همین غرورشون باشه. در کل از این قاعده فقط دخترم اریکا استثنا هست.
btw یه مورد جالب دیگه راجب خودم، اینکه وقتی شخصیت اصلی یه کتاب پسر باشه (پسر نوجوون اکثرا) کتابه بیشتر به دلم میشینه و اتفاقا اون پسره رو هم خیلی دوست دارم. و به طور معمول اون شخصیت فرعیِ اغلب مذکر که میشه رفیق صمیمی مینکرکتر (اشاره غیرمستقیم به مایک) رو هم دوست دارم. کلا با پسرای داستان بیشتر از دخترا حال میکنم (این یه مشکله؟)
کتاب پرسی جکسون رو من حدود دو سال پیش جلد اولشو استارت زدم. ولی بعد از تموم کردن جلد اول یه وقفه خیلییی طولانی افتاد تا دوباره برم سمتش و جلد دوم رو شروع کنم. بعد هم بین جلد دو و سه دوباره وقفه افتاد ولی از اون به بعد یه سره دارم میخونم و پیش میرم. تا الان که دارم اینو مینویسم نصف جلد چهارم رو تموم کردم. پی دی اف میخونم ( as always ) . و سایتی که پی دی افشو داخلش پیدا کردم اینجوری بود که از هرجا تونسته بود هر جلدو گیر اورده بود. یعنی مترجم های هر جلد و مسلما سبک ترجمه شون باهم خیلی فرق داشت ( به خاطر همین هنوز سر تلفظ اسم دیونسیوس شک دارم. دیونسیوس یا دیونیسوس؟ مساله این است)
تایتل های هر فصل این کتاب به تنهایی یه دنیای جدان. اصلا بی نظیر. یکی از یکی بهتر! (با دوقلوی بابا نوئل کشتی گرفتم، خدایان برای مزدنم رای میگیرند، معلم فلسفهم را اتفاقی پودر میکنم) توصیف به جا. یکم یه جاهایی میتونست از توصیف چشم پوشی کنه و الکی کشش نده ولی توصیف کرده. البته به قدری نیست که مشکل محسوب بشه و با توجه به ژانر کتاب (فانتزی مسلما) قابل درکه. روایت روون. روایت یه جوریه که کاملا به طرز فکر یه پسر نوجوون که پرسی باشه میخوره. و صادقانه یه جاهایی از خنده اشکم در اومد. خلاقیت نویسنده حد نداره. به بهترین نحو تونسته افسانه های یونان باستان رو با دنیای امروزی وفق بده و تلفیق کنه. (پوسایدن با تیشرت هاوایی و شلوارک و صندل. اریز با استایل گنگ. افرودیت با رژ لب و ریمل. هرمس با گوشی تلفن و رکابی دوندگی) پیچش داستانی کاملا حساب شدهست. یه جاهایی توی اکثر کتاب ها میبینیم که داخل یه جلد خیلی یهویی یه شخصیت یا یه اتفاق رو وارد میکنن و کل جلد به همون چیز وابستهست و دیگه توی جلد بعد ازش خبری نیست. این کتاب اینجوری نبود. مثلا اون هتل_زندان جادوییه بود تو جلد اول؟ تو جلد سوم دوباره اورده شد و تاثیر بزرگی هم روی جلد چهارم داشت ( تا جایی که من میدونم). اتفاقات غیرمنتظره ای که داخل کتاب میفته کاملا به جا هستن. (مثلا کی فکرشو میکرد اون دوتا داداش باشن؟ یا اون یارو خی.انت کنه؟ یا اون یکی با دژمن خونیش همکاری کنه؟ یا اون در واقع شخصیت مثبت باشه؟) (بابا ناظر واقعا نیازه این حد از سختگیری؟ راجب کتاب دارم حرف میزنم نه انسان های واقعی)
خب دیگه تعریف بسه. بیاین ببینین پدرتون چی داره واستون. از بین تمام ایزدان اورده شده توی این کتاب رتبه اول رو پیش من جناب هیدیز داره (دوست داشتم بچهش بودم). بعد از اون هرمس با اختلاف بسیار زیاد از نفر سوم، مقام دوم رو داره. بچم با اینکه خدای دزد هاست ولی خیلی خوب و باحاله دوستش دارم. رتبه سوم رو هم پوسایدن و اپولو باهمدیگه دارن. از.تالیا.مت،نفرم. بدبخت حس،ود عق،دهای مغ،رور. عینهو همون رفیقش انابث. همون بهتر که رفت. فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از اتنا هم بدم اومد. فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از دیونیسوس/ دیونسیوس هم خوشم اومد .(تاحدودی) گراور. ستیر خن،گِ دست و پا چلفتیِ (نیاز به سانسور داره مگه؟) سست عنصرِ خودمه. بچم خیلی بز جالبیه. یکم اندر خصوصیات اخلاقیش که فکر کنین خوشتون میاد ازش. مثل تایسون. تایسون رو اول دوستش نداشتم ولی بعد خوشم اومد ازش. (هنوز به فرزندی قبولش نکردم!)
کایرون. از اون معلم های پیر با سابقه درخشان و کلی تجربه و در عین حال بروز و مهربون. پایه هم هست. درکل بچه خوبیه (بازم به فرزندی نپذیرفتمش). نمیدونم اگه اون نبود داستان چجوری میخواست دووم بیاره. بین خودمون باشه هیبت سانتور گونهش رو بیشتر دوست دارم.کاش میتونستم یه بار ازش (یا حداقل از یه سانتور) سواری میگرفتم. حیف. واقعا باید حضور ایزد ها رو بیشتر میداشتیم. مخصوصا هرمس و اپولو و پوسایدن و علیالخصوص هیدیز پسرم (اگه بگم پسرم اشکال نداره که؟ چون به سهراب پسر رستم هم میگم پسرم_) جالبن. علیرقم قدرتی که هرکدومشون دارن شوخ طبع هم هستن. بار طنز داستان یه بخشیش رو دوش هموناست (بیشترش رو پسرام پرسی و گراور حمل میکنن) لوک نباید میرفت. هنوز امیدوارم چمیدونم اجبار در کار بوده باشه یا مثلا کرونوس تسخیرش کرده باشه یا همچین چیزی و در باطن ادم خوبی باشه. انابث هم لیاقتشو نداره. صددرصد انابث لیاقت پرسی رو هم نداره. لیاقتش همون تالیاست. Anyway لوک هم جزو بچه هامه تا حدودی. و دوسش دارم و بهش افتخار میکنم. هرمس هم دوسش داره، پسرشو
نکته قابل توجه راجب ظاهر کتاب اینه که عکس های همه جلد ها رو اگه به ترتیب کنار همدیگه بذاری مثل یه پازل کامل میشن. هه. وقتی این کار ترند نبود ما (نویسنده در واقع) طرح جلد های پیوسته داشتیم. بله ما ترند رو میسازیم(ذرت) کلی حرف زدم و بی شوخی فکر نمیکنم کسی تا اینجا خونده باشه (اگه خوندین الائم حیاتی بدین ذوق کنم) خالی شدم. با خوندن این کتاب تحت تاثیر روایت های یونانی قرار نگیرین و فکر نکنین که اونا حقیقت دارن چون ندارن و یه مشت افسانه (افسانه واقعی) بیشتر نیستن و نباید باورشون کنین. پیشنهاد واسه کتاب بعدی که تحلیل(خیر سرم) بشه؟ نظری راجب کتاب پرسی جکسون؟ موفق و پیروز، مواظب خودتون و قلباتون هم باشین.
با خوندن این کتاب تحت تاثیر روایت های یونانی قرار نگیرین و فکر نکنین که اونا حقیقت دارن چون ندارن و یه مشت افسانه (افسانه واقعی) بیشتر نیستن و نباید باورشون کنین.
ــــ
تو مگنس چیس یه والکری مسلمون بود (میدونی والکری چیه) که با وجود این همه اتفاقات و دیدن خدایان و لشکر جنگجویان مرده هنوز هم خدا رو (یا به قول خودش الله) رو قبول داشت که انصافا با وجود همچین دنیای پر هرج و مرجی کار سختیه میگفت به نظرش ایزدان موجودات قدرتمندی هستن و جالب اینجاست که هایمدال هم گفت با توجه به خانوادش اینو قبول داره
واو. جالبانگیزناک
وای پرسی جکسون فیلمش😭
کسی زیاد ندیدم ازش حرف بزنه دیدم یکی بالخره شناخت جدی خوشحال شدم
و اینکه پستت عالی بود خسته نباشی😭
خواهش میکنم ولی من فیلمشو ندیدم
کتابشو خوندم
خودم نخوندم کتابشو ولی نمیدونم چرا پستتو تا آخر خوندم_
میشه کتاب بعدی مگنس چیس باشه اگه خوندیش؟؟؟؟
مگنس چیس... تو لیست خوانشه ولی باید اول پرسی جکسون رو تموم کنم وقتم که ازاد شد برم سراغ بعدی
ترتیب خوندن مجموعه......پرسی جکسون،قهرمانان المپ،محاکمه اپولو،پرسی جکسون۶و۷،مگنس چیس،خاطرات خاندان کین،خورشید و ستاره(ترجمه نشده)
اها
دمت گرم مرسی
پست جالبی بود🤝🏻
بالاخره یکی رو پیدا کردم نظرش درباره آنابث باهام یکی بود
ممنون
منم همینطور. ستاد مقابله با انابث
عالی بود خسته نباشی
قربان شما
لوک نباید میرفت. هنوز امیدوارم چمیدونم اجبار در کار بوده باشه یا مثلا کرونوس تسخیرش کرده باشه یا همچین چیزی و در باطن ادم خوبی باشه.
ــــــــــــــ
وای واقعا دوست دارم موقع بزرگترین پیچشهای داستان قیافت رو ببینم (چون معلومه موقع نوشتن این هنوز بهشون نرسیدی) و نظرت رو بدونم دوست دارم بدونم وقتی کتاب تموم شد چی میگی
چشم!
مشتاق صحبت باهات هشتم. خیلی خوشم اومد از خودت و نظراتت.
امیدوارم اتفاق ناراحت کننده ای (انحصارا در مورد لوک) نیفته
من که پر از اسپویلم ولی نباید هیچی بگم
خب الان دقیقا تقریبا کجای داستانی به کجا رسیدی
مطمئنا وقتی تموم کردی هم این جلد و هم جلد بعد رو دوست دارم واکنشات رو به اتفاقات و شخصیتها ببینم
الان اونجام که با ریچل وارد هزارتو شدن و از لوک و اون کشتیگیره گذشتن
پس میشه ری اکشنام به ککاب رو واست بفرستم؟ واقعا نیاز دارم بهش
فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از دیونیسوس/ دیونسیوس هم خوشم اومد .(تاحدودی)
ــــــــــ
خدای مرموز ولی باحالیه مگه نه خدایی کی فکرش رو میکرد دیونسیوس هم ذرهای اهمیت بده یا قدرتی داشته باشه یا اصلا تمایلی برای استفاده ازش داشته باشه اونم چی برای کمک به پرسی
و اون قضیه که معشوعهش منتظرشه
و حتی به نفع پرسی رای داد تو شورا
باهاش حال کردم اونجا
آره اون شخصیت جالبی بود و بعد از اینجور کاراش واقعا آدم کنجکاو میشه توی pdf من درباره داستان آریادنه و تسئوس خوب توضیح داده بودن (واقعا دمشون گرم) و واقعا جالبه که زئوس اینجوری و این همه سال تبعیدش کرده (زئوس همیشه رو مخ)
زئوس لیاقت فرمانروایی نداره
از.تالیا.مت،نفرم.
بدبخت حس،ود عق،دهای مغ،رور. عینهو همون رفیقش آنابت. همون بهتر که رفت.
ـــــــــــــــ
خب اینجا باید بگم داری درباره هر دوتاشون زود قضاوت میکنی البته شاید هیچوقت اونقدی از آنابت خوشت نیاد ولی یک مقدار زیادی از رو مخ بودن آنابت به خاطر این بود که همش طرف لوک رو میگرفت که در این باره هم خب اونموقع خیلی رو مخ بود اما حالا که لوک رو بیشتر میشناسم و یکی از خاطراتش رو از زبون خودش خوندم دیدم لوک قبلا واقعا بچه خوبی بوده
راستش بیشتر به خاطر رفتارشون با پرسی ازشون خوشم نمیاد
خیلی رئیس مآبانه رفتار میکنن و حق به جانبن
امیدوارم بهتر بشن در جلد های اینده
درسته ولی اختلافاتشون رو کنار گذاشتن و در آینده هم دوستای خوبین
شیپ انابث و پرسی تهش جدی میشه؟
از بین تمام ایزدان اورده شده توی این کتاب رتبه اول رو پیش من جناب هیدیز داره (دوست داشتم بچهش بودم). بعد از اون هرمس با اختلاف بسیار زیاد از نفر سوم، مقام دوم رو داره. بچم با اینکه خدای دزد هاست ولی خیلی خوب و باحاله دوستش دارم. رتبه سوم رو هم پوسایدن و اپولو باهمدیگه دارن.
ــــــــــــــ
با همشون موافقم فقط من آرتمیس رو هم خیلی دوست داشتم اون واقعا افراد زیردستش رو دوست داشت یا حداقل بهشون اهمیت میداد واقعا از بعضی خدایان مخصوصا پدرش (با حذف چند کلمه نامناسب) خیلی بهتر بود
ارتمیس جالب بودا ولی یکم حرص درار بود واسه من....
بینقص بینقص نبود ولی در مقایسه با بقیه مثل آرس و آفرودیت و زئوس اینا خیلی بهتر بود
صددرصد
مخصوصا افرودیت. زنیکه_