مارگارت کین یکی از مشهورترین و بحثبرانگیزترین هنرمندان قرن بیستم بود و همچنان بحثهایی درباره مرزهای هنر خوب و بد را برمیانگیزد.
آغاز کارهای مارگارت کین مارگارت کین که با نام اصلی "پگی دوریس هاوکینز" در ایالت تنسی به دنیا آمد، در یک خانوادهی متوسط از متدیستهای محافظهکار رشد کرد. اطلاعات در مورد گذشتهی او بسیار محدود است، چرا که خودش ترجیح میداد روی دوران حرفهایاش تمرکز کند. علاوه بر این، همسر سابقش، والتر کین، بعد از شکست در دادگاه مالکیت آثار، سعی کرد با انتشار اطلاعات نادرست، او را تحقیر کند.
مارگارت کین از کودکی به چشمها وسواس داشت. وقتی دو ساله بود، در طی یک عمل جراحی، پزشک به پردهی گوش او آسیب رساند و باعث شد شنواییاش کاهش یابد. این مسئله باعث شد که به جای گوش دادن، بیشتر به چشمهای افراد توجه کند تا احساسات و نیتهایشان را درک کند
پس از طلاق از همسر اولش، مارگارت در خیابانها پرتره میکشید و مبلمان تزئین میکرد تا امرار معاش کند. در همین دوران، در یک جشنواره هنری در سانفرانسیسکو، والتر کین را ملاقات کرد. والتر مردی کاریزماتیک و خوشصحبت بود که خود را بهعنوان یک نقاش خیابانهای اروپایی معرفی میکرد، اما بعدها مشخص شد که او هیچگاه نقاشی نکرده بود. والتر در ابتدا نقش مدیر برنامههای همسرش را ایفا میکرد، اما کمکم همه چیز را تحت کنترل خود گرفت. مارگارت متوجه شد که والتر تمامی اعتبار نقاشیهایش را به نام خود ثبت میکند و زمانی که اعتراض کرد، او را مجبور کرد که در خانه بماند و روزانه تا ۱۶ ساعت برایش نقاشی بکشد، درحالیکه خودش در محافل هنری و رسانهها مشغول تبلیغ کارهای او بود
نقاشیهای مارگارت کین در میان طبقهی متوسط جدید آمریکا که علاقهمند به هنر ساده و احساساتی بودند، بسیار محبوب شد. والتر که متوجه جذابیت این نقاشیها برای عموم شده بود، به فروش نسخههای چاپی آثار او روی آورد که در آن دوران چندان رایج نبود
در دهه ۱۹۶۰، والتر کین توانست کمیسیونی را برای نمایشگاه جهانی ۱۹۶۴-۶۵ بهدست آورد و نقاشیای خلق کند که در آن، کودکان با نژادهای مختلف حضور داشتند. اما منتقدان هنری بهشدت این آثار را مورد انتقاد قرار دادند. یکی از این منتقدان، "جان کانادای"، اثر "فردا برای همیشه" را "صد برابر بدتر از هر اثر دیگر کین" توصیف کرد. در نهایت، کمیتهی نمایشگاه جهانی تصمیم گرفت این اثر را از برنامهی نمایش خارج کند(نقاشی که گذاشتم همون آثاره جنجالیه اون دورانه)
در میانهی دههی ۱۹۶۰، مارگارت کین سرانجام شجاعت کافی برای ترک همسرش را پیدا کرد. او همراه با دخترش به هاوایی رفت و در آنجا زندگی خود را از نو آغاز کرد. در این دوره، نقاشیهای او شادتر و پر از عناصر طبیعت گرمسیری شدند. در سال ۱۹۷۰، مارگارت در یک مصاحبهی رادیویی اعلام کرد که والتر کین هیچگاه نقاشی نکرده است و تمام آثار متعلق به خودش است. والتر از این ماجرا خشمگین شد و تلاش کرد با ادعاهای بیاساس، همچنان اعتبار خود را حفظ کند، اما شواهد علیه او روزبهروز بیشتر میشد
در سال ۱۹۸۶، مارگارت سرانجام از والتر شکایت کرد. دادگاه به یک نمایش واقعی تبدیل شد، زیرا والتر خودش از خودش دفاع میکرد و بهطور مداوم مارگارت را تحقیر و متهم میکرد. در نهایت، قاضی تصمیم گرفت که هر دو باید در دادگاه یک کودک با چشمان بزرگ را نقاشی کنند. مارگارت در عرض ۵۳ دقیقه نقاشی خود را کامل کرد، اما والتر حتی قلممو را هم برنداشت و ادعا کرد که شانهاش درد میکند. در نهایت، دادگاه به نفع مارگارت رأی داد و او بهعنوان هنرمند اصلی آثار شناخته شد
پس از حل مشکلات حقوقی، مارگارت به زندگی هنری خود بازگشت. او به مطالعهی معنویت، طالعبینی، و مدیتیشن پرداخت و به عضویت شاهدان یهوه درآمد. در سال ۲۰۱۴، فیلم Big Eyes به کارگردانی "تیم برتون" و با بازی "امی آدامز" و "کریستوف والتز"، داستان زندگی مارگارت و والتر کین را به تصویر کشید. این فیلم تأثیر عمیقی بر مارگارت گذاشت و به او کمک کرد تا با گذشتهی خود کنار بیاید
عالی بود خسته نباشی
تشکر فراوان🌚✨
بلاخره یکی در مورد این بانو حرف زد
🌚✨
خسته نباشی،نقاشی هاش هم سبک خاصی دارن هم استرس زا هستن.
مرسی
اره و کلا جالبن
دمش گرم ولی آثارش واقعا وحشتناکهههه😂
خیلیی
فیلمش رو هم اگه ندیدی پیشنهاد میکنم خیلی خوبه