برخی معتقدند تاریخ شطرنج هرگز بازیکنی به عظمت رابرت جیمز فیشر به خود ندیده است. او در ۱۳ سالگی با قربانی کردن جسورانهی وزیرش، «بازی قرن» را آفرید و در اوج جنگ سرد، یکتنه امپراتوری ۲۴ سالهی شطرنج شوروی را به زانو درآورد. پیروزی او بر بوریس اسپاسکی، او را به مشهورترین مرد جهان تبدیل کرد، اما این قلهی افتخار، آغاز سقوطی عجیب و دردناک بود.
رابرت جیمز فیشر، که جهان او را با نام «بابی» میشناسد، ۹ مارس ۱۹۴۳ در شیکاگو متولد شد و در بروکلین، زیر نظر مادری مجرد به نام رجینا که اصالتی سوئیسی و یهودی داشت، پرورش یافت. اگرچه رجینا از هانس گرهارد فیشر، بیوفیزیکدان آلمانی طلاق گرفته بود، اما تحقیقات نشان میدهد که پدر واقعی بابی، حاصل رابطهای پنهانی با فیزیکدانی مجارستانییهودی به نام پل نمنی بوده است.
کشف شطرنج؛ نظمی که جای انسانها را گرفت بابی ۶ساله بود که خواهش جوآن، برای سرگرمکردنش یک صفحه شطرنج خرید و قوانین اولیه را به او یاد داد. در این سنوسال بیشتر کودکان، شطرنج را سرگرمی کسلکنندهای میدانند، اما برای ذهن بابی، این بازی معجزهای واقعی بود.
خیلی زود، خواهرش از بازی خسته شد و مادرش هم مشغولتر از آن بود که همبازیاش شود. پس بابی شروع کرد به بازیکردن با خودش. بعد از یک سال مادرش متوجه شد که این پسر نیاز به رقیب دارد و بابی را به «باشگاه شطرنج بروکلین» برد، جاییکه کارمن نیگرو، یکی از بهترین بازیکنان باشگاه، آموزش او را به عهده گرفت. مدتی بعد بابی تحت نظارت جک کالینز قرار گرفت؛ استادی که زندگیاش را روی ویلچر میگذراند. کالینز هم مثل فیشر، یک طردشده اجتماعی بود و در جمع جایی نداشت. خانهاش پر از کتابهای شطرنج بود و برای بابی حکم ورود به بهشت را داشت. کالینز بعدها اعتراف کرد که ادعای مربیگری بابی فیشر، ادعای گزافی است. او معتقد بود:« نبوغ فیشر ذاتی بود؛ او فقط نیاز به منابع داشت.»
هفدهم اکتبر ۱۹۵۶، بابی فیشر ۱۳ساله در برابر دونالد بایرن ۲۶ساله قرار گرفت؛ یکی از ۱۰ شطرنجباز برتر آمریکا. روی کاغذ، نبردی نابرابر بهنظر میرسید: کودکی با کفشهای کتانی در برابر استادی باتجربه. بابی با مهره سیاه بازی میکرد و در میانهی بازی، تصمیم گرفت کاری کند که تا پیش از آن میان شطرنجبازان اصلاً رواج نداشت: قربانیکردن وزیر. وزیر قدرتمندترین مهره شطرنج است و همه فکر میکردند این یعنی پایان کار، ولی فیشر وزیرش را فدا کرد تا آرایش دفاعی حریف را در هم بشکند. حرکات او مثل هنری مرگبار بودند؛ زیبا، دقیق و بیرحم. دونالد بایرن، با تمام تجربهاش، کاملاً خلع سلاح شد. فیشر نهتنها بازی را برد، بلکه غرور حریف را خرد کرد.
پس از «بازی قرن»، موتور موفقیتهای بابی فیشر دیگر خاموش نشد. سال بعد، درحالیکه هنوز ۱۴ سال بیشتر نداشت، قهرمان شطرنج ایالات متحده شد و یک سال بعد، عنوان جوانترین گرندمستر تاریخ شطرنج تا آن زمان را به خود اختصاص داد. اما این پیروزیها بیهزینه هم نبودند. برای فیشر، هر چیزی خارج از صفحه ۶۴ خانه، مزاحمت محسوب میشد. او در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و وقتی میپرسیدند چرا، با صراحت خشک همیشگیاش میگفت مدرسه چیزی به او یاد نمیدهد. او به ماشینی تبدیل شده بود که فقط یک هدف داشت: پیروزی مطلق و دنیای شطرنج که سالها تحت سلطه روسها بود، با وحشت به این پدیده آمریکایی نگاه میکرد.
نبرد ایدئولوژیک؛ شطرنج بهجای میدان جنگ برای ۲۴ سال متوالی، قهرمانی جهان در انحصار شوروی بود. که ناگهان، سروکلهی گرگی تنها از آمریکا پیدا شد تا یکتنه به جنگ امپراتوری شطرنج شوروی برود. وقتی فیشر در سال ۱۹۷۲ به فینال قهرمانی جهان رسید تا با قهرمان وقت، بوریس اسپاسکی روبرو شود، تمام دنیا نفسش را در سینه حبس کرده بود و منتظر نتیجه بود.
قهرمانی با قهر؛ مردی که حتی پیروزی را سخت میکرد مسابقه فینال ۱۹۷۲ در ریکیاویک ایسلند، بهعنوان «مسابقه قرن» شناخته شد، اما نزدیک بود اصلاً برگزار نشود. فیشر که پارانویا و خودشیفتگیاش روزبهروز بیشتر میشد، از پرواز به ایسلند خودداری کرد. او پول بیشتری میخواست؛ سهمی از درآمد پخش تلویزیونی و جایزهای بزرگتر. بالاخره هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، شخصاً با فیشر تماس گرفت و با آمیزهای از خواهش و دستور به او گفت: «آنجا برو و بازی کن. آمریکا به این برد نیاز دارد.» اما فیشر تنها زمانی راضی شد که یک بانکدار انگلیسی جایزه را دوبرابر کرد و به ۲۵۰ هزار دلار رساند. وقتی فیشر به ایسلند رسید، هنوز هم راضی نبود. بازی اول را بد بازی کرد و باخت. برای بازی دوم، سر میز حاضر نشد چون صدای دوربینهای تلویزیونی عصبیاش میکرد. حالا فیشر ۲ بر صفر عقب بود و همه فکر میکردند او به خانه برمیگردد. اما سازماندهندگان تسلیم شرط او شدند. بازی سوم در یک اتاق کوچکِ پشتی، بدون تماشاگر و بدون دوربین برگزار شد. در آن اتاق ساکت، جادوی فیشر ۲۹ساله بیدار شد. او اسپاسکی را در هم کوبید، سلطه ۲۴ساله شوروی را شکست و قهرمان جهان شد.
شهرت بدون مهارت اجتماعی پیروزی فیشر، تب شطرنج را در آمریکا شعلهور کرد. عضویت در باشگاههای شطرنج دوبرابر شد و همه میخواستند مثل بابی باشند. او را به برنامههای تلویزیونی مشهور دعوت میکردند، مثلاً در برنامه جانی کارسون، بابی نبوغش را با حلکردن یک پازل ۱۵تایی در عرض تنها ۱۷ ثانیه به رخ کشید و گفت: «خیلی هم خوب بههمریخته نشده بود.» برخی حتی ضریب هوشی بابی را ۱۸۱ عنوان میکردند، اما هرچه بود هوش هیجانیاش با هوش منطقیاش تناسبی نداشت: او خشک، متکبر و گاهی بیادب بود و خودش مانع از محبوبیت خودش میشد.
آغاز فروپاشی؛ دشمن تو، ذهن تو است پس از قهرمانی ۱۹۷۲، جهان منتظر دوران حکمرانی طولانی فیشر بود، اما او ناپدید شد. سال ۱۹۷۵، زمانی که باید از عنوانش در برابر آناتولی کارپف دفاع میکرد، لیست بلندبالایی از شروط عجیبوغریب گذاشت که فدراسیون جهانی نپذیرفت و فیشر هم بهراحتی عنوان قهرمانی جهان را رها کرد. او دیگر هرگز در یک مسابقه رسمی حرفهای حاضر نشد. ذهن فیشر که سالها با تحلیل توطئههای حریفان روی صفحه شطرنج ورزیده شده بود، حالا توطئهها را در دنیای واقعی میدید.در همان سالها، فیشر شروع به مصاحبههای رادیویی عجیبوغریب کرد؛ مصاحبههایی که در فیلیپین یا مجارستان ضبط میشدند و پر از تئوریهای توطئه بودند. زوال عقل او در ظاهرش نیز نمایان شد. آن جوان ورزشکاری که برای حفظ آمادگی ذهنی، به شنا و تنیس روی آورده بود، حالا به مردی با ظاهری ژولیده تبدیل شده بود که حتی پرکردگیهای دندانش را کشیده بود، زیرا معتقد بود فلزات داخل دهانش میتوانند امواج رادیویی را جذب کنند و روی مغزش تأثیر بگذارند.
بازگشت ناخواسته و بازی برای پول بابی فیشر برای ۲۰ سال هیچ بازی رسمیای انجام نداد. زندگیاش در فقر میگذشت و خودش پیشنهادهای میلیوندلاری را رد میکرد. اما در سال ۱۹۹۲، او در ازای ۵ میلیون دلار پذیرفت که دوباره در یوگسلاوی با حریف قدیمیاش، اسپاسکی، روبرو شود. فیشر در یک کنفرانس خبری، روی نامه دولت آمریکا آب دهان انداخت و گفت: «این پاسخ من است.» او مسابقه را برد و ۳٫۵ میلیون دلار جایزه گرفت، اما کیفیت بازیاش دیگر درخشش سال ۱۹۷۲ را نداشت و مهمتر اینکه حکم بازداشتش صادر شد و او دیگر راهی برای بازگشت به خانه نداشت.
فرار دائمی مردی بیوطن پس از مسابقه ۱۹۹۲، فیشر به یک شبح تبدیل شد. او سالها مخفیانه در مجارستان، فیلیپین و ژاپن زندگی کرد، مدام تغییر چهره میداد و از هر تماسی وحشت داشت. سال ۲۰۰۴، زمانی که فیشر قصد داشت از فرودگاه ناریتا توکیو پرواز کند، دستگیر شد. دولت آمریکا پاسپورتش را باطل کرده بود. قهرمان سابق جهان، حالا زندانی شمارهای در بازداشتگاه مهاجرتی ژاپن بود. فیشر ۹ ماه را در زندان گذراند و درحالیکه آمریکا خواستار استرداد و محاکمهاش بود؛ او دستبهدامن تنها کشوری شد که خاطره خوشی از او داشت: ایسلند. کشور کوچک ایسلند، که فیشر نامش را در سال ۱۹۷۲ بر سر زبانها انداخته بود، اینجا وفاداری خود را نشان داد. پارلمان این کشور در اقدامی استثنایی، به بابی فیشر شهروندی کامل اعطا کرد و او با ظاهری ژولیده، ریشهای بلند و نگاهی خسته وارد ریکیاویک شد؛ نه بهعنوان قهرمان جهان، بلکه بهعنوان پناهندهای که فقط میخواست در آرامش بمیرد.
پشت پرده سقوط یک قهرمان: نبوغ، وراثت، بیماری؟ چه بلایی سر بابی فیشر آمد؟ این سؤالی است که روانشناسان و مورخان شطرنج بارها پرسیدهاند. روبن فاین، استاد بزرگ شطرنج و روانشناس، که مادر فیشر زمانی برای مشاوره نزد او رفته بود، باور داشت ریشههای این فروپاشی به کودکی بابی برمیگردد. به باور فاین، بابی شطرنج را انتخاب کرد تا از دنیای واقعی فرار کند، اما وقتی در شطرنج به قله رسید، دیگر جایی برای فرار نداشت. مدارک FBI که بعدها منتشر شد، نشان میداد مادرش رجینا نیز پروندهای قطور بهعنوان فردی «بیثبات» داشته است. پدر واقعیاش، پاول نمنی، نیز مردی عجیب بود که همیشه با جیبهایی پر از صابون راه میرفت چون وسواس تمیزی داشت. به نظر میرسد بابی وارث ژنهایی بود که مرز باریک میان نبوغ و جنون را در خود داشتند. بسیاری از متخصصان امروزی بر این باورند که فیشر احتمالاً از اسکیزوفرنی پارانوئید یا سندرم آسپرگر رنج میبرد. اما او هرگز درمان نشد، هرگز تشخیص رسمی دریافت نکرد. ذهنی که قادر بود پیچیدهترین استراتژیهای جهان را خلق کند، نتوانست سادهترین کمکها را برای درمان خود بپذیرد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)