رسیدیم پارت ۵
آرورا به خونه برگشت و توالایت با ناراحتی در رو برای خواهرش باز کرد که یهو با یه صحنه ی جدید رو به رو شد .... 😦✨️ پینک اسکای پرید بغل توالایت اما زود ازش فاصله گرفت . توالایت که از تعجب شاخ در آورده ، گفت 😳😦 :《 آبجی اینجا چه خبره ؟ 》آرورا با آرومی اما جدی گفت😌 : 《 خب راستش نظرم عوض شد . انگار راست میگفتی . اون با بقیه فرق داره . 》 پینک اسکای به توالایت گفت :《 چی تو فکر میکنی من با بقیه فرق دارم🤩😍 . ببینم نظرت در مورد اینکه دوست بشیم چیه ؟ 》 توالایت :《 اصلا دست بردار نیستی ها😒 . من که بهت گفتم به دوست لازم ندارم 》 پینک اسکای :《 باشه 😊》 آرورا تو ذهنش :《 اگه راست بگی توالایت😒😏 》
پینک اسکای داخل خونه میگرده و همه جا رو نگاه میکنه ، توالایت هم کنارش راه میره . پینک اسکای یهو گفت :《 اینجا خیلی کوچیکه ، میای بریم بیرون بازی کنیم ؟😊》 که همون لحظه آرورا اومد و گفت :《 نه بیرون خ*طرناکه . همین جا بهتره . 》 توالایت کمی فکر کرد و بعد گفت :《 چطوره بیرون از خونه اما همین نزدیک بازی کنیم ، این طوری امن هست . 》 آرورا قبول کرد و اونا کنار خونه مشغول توپ بازی شدن . اما کمی بعد توپ دور تر افتاد و پینک اسکای رفت اون رو بیاره که یهو .......
توالایت پینک اسکای رو محکم بغل میکنه و عقب میکشه ، جوری که هر دوشون باهم میخورن زمین . پینک اسکای یه لحظه با خودش فکر میکنه :《 چی نکنه اون میخواد بغلم کنه اما چرا این جوری 😵💫😳😖. 》 که یهو توالایت با داد بهش میگه :《 باید حواست رو بیشتر جمع کنی...😠 .》 پینک اسکای در جوابش میگه :《 حواسم جمع بود .😒 این طوری رفتار میکنی شبیه دارک اسکای میشی . 》 بعد توالایت یه تکه چوب برداشت و پرت کرد سمت توپ و یهو یه تله ظاهر شد . اونجا یه تله خرس¹ بود . توالایت گفت :《 اگه پات یا دستت میرفت توی اون تله الان کامل قطع شده بود 😠. 》 پینک اسکای که حسابی شوکه و ترسیده بود به توالایت نگاهی انداخت و بعد سرش پایین گرفت و تشکر کرد .😳😦😞
پینک اسکای که حالا حسابی ترسیده بود چسبید به توالایت😵💫😰 و گفت :《 ت ... تو چه طوری اون تله رو دیدی😧😨 ؟ 》 توالایت :《 کاری نداشت که چشم های من تیزبینه ، من میتونم سریع چیز های براق رو تشخیص بدم .》 پینک اسکای :《 آهاااا ، پس چیز های براق رو تشخیص میدی😄 . آخه واقعا برام سوال بود چه طوری اون روز نتوستی تله رو ببینی تا خودت رو نجات بدی اما امروز تله رو دیدی و من رو نجات دادی😁 . 》 توالایت نگاهی به پینک اسکای انداخت و بعدش گفت :《 بیا بریم کنار خونه اگر خواهرم ببینه عصبانی میشه ... و اینکه ، بیا یه کار کم خ*طر تر و کم جنب و جوش تر بکنیم .》 پینک اسکای : 《 امم ... نظرت چیه صحبت کنیم ؟😁 》 توالایت:《 خوبه☺️ 》
توالایت کمی فکر کرد اما نمیدونست صحبت رو از کجا شروع کنه . پینک اسکای بهش گفت :《 فک کنم بهتره من سوال بپرسم تو جواب بدی 🙂. خب سوال اولم ، برای چی اسمت رو گذاشتن توالایت ؟ 》 توالایت :《 خب راستش چون من لحظه گرگ و میش به دنیا اومدم واسه همین خواهرم این اسم رو گذاشت روم چون معنیش میشه "گرگ و میش" . و اسم تو چی ؟ 》 پینک اسکای :《 خب ... در واقع مادرم از آسمون خیلی خوشش میومد ، به خاطر همین اسم منو گذاشت پینک اسکای که معنیش میشه آسمون صورتی و اسم برادرم هم دارک اسکای که معنیش میشه آسمون تاریک . سوال بعدی .. 》 و همین طوری ادامه دادن تا جایی که توالایت خوابش برد روی پای پینک اسکای . پینک اسکای داشت فکر میکرد الان که توالایت خوابه بهترین موقع هست که ......
این فسقلیا ناموسا از خواهر برادراشون خیلی پيشرفته ترن تو این قضیه دوستی🤣