خوش آمدید اینم از پارت دوم
چشماش روی تلویزیون خیره و رو به جلو خم شده بود.هیچ صدایی جز نفس کشیدن و برخورد انگشت ها با دکمه های جوی استیک (دسته بازی)شنیده نمیشد.با نیشخند ضربه ای به بازوش زدم و گفتم:دختر اینقدر خم میشی آخر سر قوز میکنی ها!/با عصبانیت بهم توپید:الکس میشه حواسمو پرت نکنی؟نمیبینی دارم سعی میکنم ببرم؟!/خنده بی صدایی کردم و به ادامه بازی رفتم.راستی من الکس پرستون هستم دختر یکی از بازی ساز های پولدار به اسم مارکوس پرستون،همراه برادر و پدرم زندگی میکنم و هیچ اطلاعاتی هم درباره مادرم ندارم چون کسی تا حالا چیزی دربارش بهم نگفته.
داشتیم استریت فایتر (street fighter بازی میکردیم.نور سعی داشت تا با کاراکترش حرکتی روی کاراکتر من اجرا کنه ولی خب میدونست من قهرمان این بازی هستم و تلاش های اون بی فایده بود،ناگهان در خونه باز و برادرم تئودور وارد شد،تک خنده ای کرد و گفت:باز شما دوتا دارید بازی میکنید؟ نور بیخیال شو با الکس نمیشه بازی کرد./بعد کتش رو درآورد و روی صندلیش انداخت.تا خواستم جواب تئودور رو بدم نور جیغ کشید که:بردممم! بردم!دیدی الکس خانم دیدی؟/چی؟!!اون از حواس پرتی من استفاده کرد و برد؟؟!
نق زدم:هی این بی انصافیه من حواسم نبود!/تئودور در حالی که داشت مو های قهوه ای سوخته کم پشتش رو مرتب میکرد با تعجب سر برگردوند سمت ما:نور...بردی؟/نور پیروزمندانه سر تکون داد.با دندون های چفت شده گفتم:منو شکست دادی شاخ غول که نشکوندی./جفتشون همزمان گفتن: آخه تو خودت غولی!/و خودشون به این حرفشون حسابی خندیدن.دنیس، سگ ژرمن شپرد چشم تا به تای من با شنیدن سروصدا ها اومد تا ببینه چه خبره.سمت مبلی که من و نور روش نشسته بودیم اومد.
صدامو نازک کردم و با انگشت به تئودور و نور اشاره کردم:دنیس اینا منو اذ٫+-یت میکنن!/دنیس جوگیر شد و به سمتشون غرش کرد.نور بی توجه به دنیس محکم زد به پیشونیش:ای وای دیرم شد!با راسل قرار دارم!/دنیس دست از غرش برداشت،از روی مبل بلند شدم و دستی پشت کمر نور گذاشتم و تا دم در بدرقش کردم.قبل از اینکه از خونه بره بیرون دم گوشش زمزمه کردم:موفق باشی پهلوون!/اونم با پوزخند لب زد:همچنین قهرمان./وقتی نور رفت از تئودور پرسیدم:بابا کجاست؟/
شونه بالا انداخت:نمیدونم،حتما با دیگو رفتن سر ساختمون./دیگو همکار و دوست صمیمی بابامه. بعضی وقت ها میاد خونه ما و با بابام در مورد مسائل شرکت صحبت میکنن.تئو نشست پای کامپیوترش و شروع کرد کد نویسی.اون برای شرکت بابام کد نویسی میکنه و کارش هم خوبه.از پله ها رفتم بالا و به اتاقم رسیدم،چشمم به اینه قدی گوشه اتاقم خورد و نگاهی به خودم انداختم.چشمای سبز تیره،موهای نارنجی که زیر نور آفتاب طلایی میشن و خودم به حالت نیمه پسرونه کوتاهشون کرده بودم و پوست سفید رنگم.
نظرات بازدیدکنندگان (0)