توی این پست سعی کردم با لحنی شاعرانه و کمی فکر تاریخچه فلوریا گرافی را تعریف کنم. ( اگه به گل ها علاقه کمی ولی به فلوراگرافی علاقه دارید. مثل من برای شروع زبان گل ها پست خوبی ست)
تاریخچه «فلوریاگرافی» یا همان هنرِ سخن گفتن با گلها، داستانی است که از لابهلای ورقهای کهنِ اساطیر و غبارِ قرونِ وسطی سر برآورده است. در روزگارانی که دیوارها بلندتر از دیوارهای حیاطها بود و کلام، گاه در بندِ آداب و رسومِ خشکِ اجتماعی اسیر میماند، دلبستگانِ بیقرار راهی یافتند تا احساساتِ محبوس در سینه را به دستِ گلبرگها بسپارند. (نام گل در تصویر لوتوس است.)
در شرقِ دور، بهویژه در ایرانِ باستان و سرزمینهای اسلامی، گلها همواره نمادِ مفاهیمِ متعالی بودند؛ سرو و گلِ سرخ، حکایت از قامتِ دلدار و خونِ دلِ عاشق داشتند. اما در قرن هجدهم، زمانی که «لیدی مری وورتلی مونتاگ» از سفرِ مشرقزمین به انگلستان بازگشت، این شیوهٔ رمزآلود را با خود به دربارِ سردِ غرب برد. او چنان از ظرافتِ این «زبانِ خاموش» در حرمسراهای عثمانی شگفتزده شده بود که آن را به یک سُرودِ همگانی در اروپایِ ویکتوریایی بدل کرد. ( این گل آفتابگردان نیست بلکه گازانیا ست)
در آن عصرِ پرهیزگاری و سختگیری، زبانِ گلها مجالی شد برای عاشقانههایی که بر زبان نمیآمد. یک دسته گلِ رزِ سرخ، فریادی از عشق بود و شاخهای کوچک از «فراموشم مکن»، ملتمسانهترین خواهش برای در یاد ماندن. گلها برای خود فرهنگنامههایی داشتند؛ چنان که گویی هر غنچه، واژهای بود در لغتنامهای که تنها صاحبدلان معنایش را درک میکردند. ( گرانترین گل جهان که بذر اش تا به امروز ۲۲ میلیون تومان است؛ رز ژولیت)
حال، اگر امروز تو به کسی گلی هدیه میدهی، نه تنها شاخهای گیاه، که تکهای از تاریخِ بشریت را در مشت داری. تو وارثِ همان عاشقانِ محجوبی هستی که ترجیح میدادند به جای نطقِ نافرجام، عطرِ حقیقت را به دستِ یار بسپارند. ( پرنده بهشتی نام این گل است)
لیدی مری وورتلی مونتگ کیست؟ جدا از لحن شاعرانه و تاریخچه فلوریا گرافی این خانم نابغه بودن زنان ترکیه را مهر تایید زد چون؛ در اوایل قرن ۱۸ (حدود سال ۱۷۱۷)، لیدی مری همراه همسرش که سفیر بریتانیا در امپراتوری عثمانی بود، به استانبول رفت. او در نامههای مشهوری که برای دوستانش در انگلستان مینوشت، از نوعی کدگذاری مخفیانه صحبت کرد که زنان حرمسرا در ترکیه از آن استفاده میکردند. او در نامههایش نوشت که زنان در ترکیه با استفاده از گلها و اشیاء دیگر، پیامهایی (معمولاً عاشقانه یا پیامهای مخفی برای ملاقات) میفرستند، بدون اینکه نیاز باشد کلمهای بنویسند. او حتی لیست کوچکی از نمادها را برای دوستانش فرستاد. این نامهها باعث شد کنجکاوی مردم اروپا نسبت به «زبان گلها» برانگیخته شود، اما او صرفاً یک گزارشگر بود، نه ابداعکننده. (بذر گل ژولیت یعنی غنچه اش )
تصور کن! در عصری که ابرازِ مستقیمِ احساسات، گاه به منزلهی شکستنِ حرمتها بود، فلوریاگرافی پله ی بود میانِ دو روح. یک «دسته گل» میتوانست داستانِ یک ملاقاتِ مخفیانه را بگوید، یا به سردی، پایانِ یک رابطه را اعلام کند. این هنر، به گلها «شخصیت» بخشید. هر شاخه، با دقت انتخاب میشد: اگر گلی را «واژگون» هدیه میدادی، معنایِ آن در زبانِ گلها کاملاً دگرگون میشد؛ گویی واژهها را در جملهبندیات جابهجا کرده باشی! ولی حالا اگه با کسی مشکل داشته باشیم............. ( نام گل قلب خونین ؛ چقدر اسم اش بهش میاد)
نظرات بازدیدکنندگان (0)