منم آنکه آسمان را با یک نگاه ساکت میکند. منم خطِ باریکی میانِ مر....گ و ماندن، میانِ «نزدیک» و «هرگز نتوانستن». جهان برای من همیشه اندکی کوچک بوده است؛ نه از آن رو که من بزرگم،
نه از آن رو که من بزرگم، از آن رو که ترسِ آدمها همیشه پیش از شمشیرشان به زانو درمیآید. من، گوجو ساکت نمیمانم از سرِ فروتنی؛ سکوت میکنم چون میدانم بعضی حقیقتها اگر زود گفته شوند
فقط دلِ ناتوان را بیجهت میلرزانند. من در میانهی ویرانیها بزرگ شدم، با چشمهایی که نمیتوانستند فقط ببینند؛ باید میفهمیدند، باید میشکافتند پردهی هر دروغ و هر تردید را. و همین شد که آموختم:
قدرت نه فقط مشتِ بسته است، نه فقط ضربهی آخر؛ قدرت یعنی بدانی چه زمانی باید ویران کنی، چه زمانی باید اجازه دهی جهان با اشتباهاتش خود را افشا کند. من زیاد دیدهام قهرمانهایی که قبل از رسیدنِ خطر با رویاهایشان مرد.....هاند،
و زیاد دیدهام هی....ولاهایی که نامِ عدالت را مثل نقابی تمیز بر چهره زدهاند. برای همین من به نقابها نخندیدم؛ من آنها را فهمیدم. زیرا جهان پر است از کسانی که با زبانِ خیر خن.....جری در آستین دارند،
و من سالهاست بهتر از هر کسی میدانم که گاهی لبخند خطرناکتر از خ.....ون است. من تنها نیستم، اما تنهایی همیشه کنارم راه رفته است. از میانِ تمامِ صداها، فقط صدای سکوت راستیِ مرا میفهمد؛
آنجا که هیچکس تحسینم نمیکند، هیچکس نمیستاید، و هیچکس نمیتواند سنگینیِ باری را که بر دوش دارم به نامِ من کامل درک کند. آری، من میتوانستم همهچیز باشم؛ شم....شیر، سپر، فریاد، و حتی آینهی تر....سِ دشمن.
عالی بود ❤
بسیار عالی بود😄🌻
ممنون از شما
خیلی زیباست فوق العاده بود
ممنون 🙏🏻
خیلی ممنون.
خداراشکر که خوشت اومد