ادامه ی سریال خودم که قرار بود توی این پارت براتون بگم...
یعد از اینکه مادر سم این حرف هارو زد همه شوکه بودن.اما گریه میکرد و از سختی های بچه گیش میگفت: من..من همیشه حسرت یه برادر رو داشتم.میدونستم که هست اما من نمیدونم کجاست،،.شما..شمم..شما همه ی آرزو های مارو خاک کردین(با بغض😥)... این حق من نبود...نه! این حق من نبود.... و نشست و گریه کرد. سم خودش هم شوکه بود.حتی نمیتونست حرف بزنه. ...
وقتی یکم آروم تر شدن،اما بالاخره در خونه رو زد و مادرش درو باز کرد!... -مم..مامان! مامان😭😭 -ببخشید دخترم،شما؟ -مم،منم،،منم!دخترت! -امم عزیزم حتما اشتباه کردی. -مامان!؟ منم اما! -ِاما؟ ِاما...... و مادرش غش کرد کیت،دختر امیلیا یعنی مادر سم و اما،موضوع رو براشون گفت: "پدرم چند ماهی هست که فوت کرده.حالا شما واقعا خواهر و برادر من هستید؟،" ....
مادر، حافظه اش رو به دست آورد. اما و سم هم کلی باهاش حرف زدن و همه ی موضوع رو گفتن.... سم تصمیم گرفت که با مادرش بره و اونا رو ترک کنه. سوزی هم دیگه نمیخواست با اون پدر و مادر ظالم زندگی کنه. کیت،اما،سوزی،سم و مادر توی خونه هستن.
اونا باهم دانشگاه میرن و زندگی خوبی دارن تا وقتی... میفهمن که اما یه تومور مغزی داره که ریسک عملش هم خیلی زیاده.اونو عمل میکنن و خداروشکر موضوع حل میشه. و.... توی دانشگاه یه دانشجوی جدید به نام دنیل میاد که حتی از سم هم خوشگل تره. ولی اخلاقش اصلااا خوب نیست(دوستان سم همه چی تمومه😅اصلا دیگه نگم براتون). اون به مرور زمان عاشق اما میشه.ولی همه ی بچه ها میگفتن نمیشه چون اون و سم به هم علاقه دارن.(بقیه هنوز نمیدونن که اونا خواهر و برادرن) خلاصه باید سم رو شکست میداد تا یه اما برسه ...
سلام ببخشید میشه بگید امتیازامو از کجا ببینم
بازارچه
سم خودش هم شوکه بود.حتی نمیتونست حرف بزنه.
-
من اصلا شوکه نیستم شایعه پراکنی نکنید
😂😂😂
سلام ببخشید بیرون از موضوع پستتون کامنت میذارم
خواستم بپرسم چجوری امتیازامو ببینم؟
سلام.باید برید داخل بخش "بازارچه" که توی پروفایل هست برید،اون بالا امتازات تون هست و میتونید چیزی که میخواید رو از همونجا بخرید💞
مرسی قشنگم😍🎈
شما پستم بررسی میکنید؟
اگه منظورتون ناظر داوطلب هست،نه متاسفانه😔
انشاالله که بشید🥲