سلام دوستان این اولین داستانمه و اولین پستم هست اگه دوست داشتید با لایک هاتون حمایت کنید این پارت 1 هست
سامان یه متخصص امنیت و هوش مصنوعی بود تو بزرگترین شرکت کشور یعنی وات کار میکرد و هدفش داشتن یه زندگی ساده بود که شب رو راحت بخوابه و بجز اون کار کار تعمیر و باز سازی هارد های قدیمی رو هم داشت یه روز معمول توی شرکت بود و داشت کار های باقی مونده امنیت رو میکرد که یهو چشمش به یه چیز عجیب خورد یه فولدر که امنیتش خیلی بالا تر از حالت معمولی بود روی اون فولد نوشته شده بود (پروژه صلیب شکسته) تصمیم گرفت بیخیالش بشه به هر حال هر چی که بود بالاتر از توان اون بود ولی از یه طرف دلش میخواست ببینه چیه کنجکاویش نمیزاشت که بیخیالش بشه بلاخر تسلیم کنجکاویش شد و اون رو باز کرد باورش نمیشد چی میدید
اون یه پروژه نظامی و بسیار محرمانه رو هک و باز کرده بود یه پروژه برای نابودی تموم هوش مصنوعی ها و انحصاری کردن یه هوش مصنوعی به اسم صلیب سرخ وقتی سال ها قبل شورش هوش مصنوعی رو شکست داده بودن و اون ها برای بقا سرور هایی رو تو جهان ساختن و خودشون رو اونجا و داخل یه فضای مجازی خودشون رو زنده نگه داشتن و متخصصین باید اسم اصلی اون ها رو پیدا میکردن و احضارشون میکردن درسته که از نظر عموم تمام هوش مصنوعی ها از بین رفته بودن ولی متخصصین یا دلت ها برای انجام کار های شخصی که نمی خوان کسی بفهمه استفاده میکردن اگه از بین میرفتن و فقط یه هوش مصنوعی توسط شرکت به قدرت مندیه وات میتونست انحصاریشون کنن میتونست جهان رو تو خطر واقعا بدی قرار بده
به سختی نفس میکشید همینجوری که داشت پایین تر میرفت متوجه شد که این هوش مصنوعی هنوز ساخته نشده بلکه به کمک یه هوش مصنوعی قدرت مند که یه هوش مصنوعی کهن بود و داخل یه هارد زندانی بود قرار بود ساخته باشه اسم هوش مصنوعی معلوم نبود ولی اسم هارد هارد سمرقند بود وات داشت سعی میکرد که با ساختار ومنطق این هوش مصنوعی صلیب سرخ رو به دنیا بیاره و از برای نابودی تمام هوش مصنوعی ها استفاده کنه
سامان وحشت زده شده بود یهو دید که اسم سرپرست پروژه دکتر کاوه بود ریس خودش که یکی از خون گرم ترین و مهربونترین شخصی بود که تو یه کل کمپانی وات میشناخت ترسیده بود و میدونست که نباید بزاره دست دکتر کاوه به هارد سمرقند برسه با ترس فولدر رو ذخیره کرد و ازش بیرون اومد از محل کارش بیرون اومد کارتش رو زد و رفت خونه
دوش گرفت غذا خورد و روی تختش دراز کشید میدونست نمیتونه بزاره که وات همچین کاری بکنه و احتماله اینکه خودش هم سر همین ماجرا جونش رو ازدست بده زیاد بود ولی هر چقدر با خودش کلنجار رفت نتونست بشینه و دست روی دست بزاره تصمیم گرفت سعی کنه اطلاعات بیشتری راجب هارد سمرقند رو پیدا کنه و بفهمه چه هوش مصنوعی داخلش هست و اگه اون زودتر اون هوش مصنوعی رو به دست بیاره میتونه از به وجود اومدن یه فاجعه به تمام معنا جلوگیری کنه و اگه نتونه جونش فدای ارمان ها و دنیای بهتر میشه .
نظرات بازدیدکنندگان (0)