قلمت را بردار، روی کاغذ بنشان و اجازه بده حرکت کند. هیس! چیزی نگو! ممکن است راهش را کج کنی! فقط صبر کن، آنقدر صبر کن تا قلم خسته شود؛ آنقدر صبر کن تا قلم خسته شود و تو با "جریان سیال ذهنت" روبهرو شوی.
جریان سیال ذهن، یک سبک نگارش است که برای نخستین بار توسط مردی به نام "ویلیام جیمز" در کتاب "اصول روانشناسی" به کار گرفته شد. این سبک نوشتن به سرعت در ادبیات مدرن مورد استقبال قرار گرفت و حالا این شیوهی به قلم آوردن را میتوان در آثار نویسندگانی همچون "جیمز جویس" و "استیون کینگ" مشاهده کرد. به طور خلاصه، وقتی شما یک متن را به هر شیوهی دیگری مینویسید، مغز شما برای سانسور کردن و دوری از افکار و احساساتی که میتواند برایتان مخرب باشد از شما اجازه نخواهد گرفت. تا وقتی ذهنتان در متنهایتان دست داشته باشد، بی اختیار به سبکی خطی و سازماندهی شده مینویسید. اما اگر اجازه دهید سد ذهنتان بشکند و افکار بدون منطق و اراده روی کاغذ جاری شوند، اگر برایتان مهم نباشد چند بار از کلمات تکراری استفاده میکنید یا جملات تا چه حد متناقض، بیمفهوم و بی ربطند؛ شما دارید به سبک جریان سیال ذهن مینویسید.
اساس این شیوه بنا بر تنها یک قانون است: فکر کردن ممنوع. نباید به زیبایی متن فکر کرد. نباید به معنی و مفهوم متن فکر کرد. نباید به غلطهای املایی یا خط بد فکر کرد. با این حال، قرار نیست تنها چند خط خزئبلات روی کاغذ پدید آورده شوند. این سبک نوشتن مستعد خوانده شدن است. وقتی که رودخانهی پرخروش و درندهی افکار آرام میگیرد، وقت زیباسازی و ویرایش است.
نباید فراموش کرد که نویسنده قلم است و کسی که قلم را در دست دارد، نظارهگر. پس اگر قلم زندانی و محدود باشد، هرگز رابط مستقیمی برای افکار شخصیت و کاغذ نخواهد بود. باید فضا و استقلال لازم فراهم باشد تا نویسنده به مراد نظارهگر حرکت کند. البته که چه مرادی؟ گاهی این نوشتهها چیزهایی بیمفهوم و غیرقابل خواندن از آب درمیایند. اما شاید اگر این نوشتهها در دست فرد درستی بیافتند آنقدرها هم بیمفهوم نباشند...
از متنهای این شیوهی نوشتن میتوان برای تشخیص مشکلات بیماران روانی هم کمک گرفت. همانطور که گفته شد، در این سبک نوشتن قانون مشخصی وجود ندارد و سانسوری در کار نیست. پس میتواند دریچهی افکاری از ذهن باشد که شاید فرد قلم به دست از آن بی اطلاع بوده. شاید حتی با خواندن نوشتههای خود هم متوجه این افکار نشود. اما اگر این نوشتهها در دست یک روانکاو مورد اطمینان قرار گیرد، بعید نیست متوجه جریان سیال ذهن فرد شود!
نویسندگان متعددی _خصوصا در ادبیات مدرن_ از این شیوه بهره گرفتهاند که از شناختهشدهترین آنها میتوان به "ویرجینیا وولف"، "گرترود استاین"، "ویلیام فانکر"، "جک کروآک"، "مارسل پروست" و "ساموئل بکت" اشاره کرد. و کتابهای بسیاری نیز به این شیوه نوشته شده، مانند "بامهای نوک تیز"، "مالوی"، "در جستجوی زمان از دست رفته"، "خانم دلوی"، "به سوی فانوس دریایی" و... و علاوه بر این ها...شما هم اگر بخواهید میتوانید یک نویسندهی با استعداد در این سبک باشید!🫵
نظرات بازدیدکنندگان (0)